دلایل شکست ایران از اسکندر گجسته

این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی که کورش و داریوش آن را به راستی به گونه‌ی آرمان شهری پدید آورده بودند سرنگون شد؛ در این جا کوشیده ام تا به این پرسش پاسخ دهم.

 

نظام استبدادی موجب می شد تا شاهنشاه قدرت مطلقه داشته باشد و هر چه می خواهد انجام دهد و نظارت آنچنانی بر کرده های شاهنشاه وجود نداشت (البته ماندگاری نظام استبدادی در روزگار هخامنشیان به جهت اعتماد مردم‌یعنی پارسیان به شاهنشاهان بزرگی چون کورش بزرگ و داریوش‌یکم بوده است)، این امر دو عامل را سبب می شد؛‌یکی این که اگر شاهنشاه در امور کشوری اهمال می کرد، با وجود همه‌ی تمهیدات در نظر گرفته شده از سوی  شاهنشاهان تمدن سازی چون کورش و داریوش، کشور دچار بحران می شد و رو به ضعف می نهاد، چنانکه در روزگار داریوش دوم و اردشیر دوم دیده می شود. دوم آنکه قدرت مطلقه که فرمانروایی بر جهان متمدن بود، هرکس که در اطراف آن بود را به سوی خود جلب می کرد؛ در نتیجه در صورت سست شدن فرآیند جانشینی و همچنین تضعیف شخص شاهنشاه، آشوب بر سر رسیدن به مقام شاهنشاهی در می گرفت، چنانکه در جانشینی اردشیر دوم (اگر داستان‌یونانی درین باره درست باشد) و پس از آن، جانشینی اردشیر سوم دیده می شود. نزاع بر سر قدرت درست هنگامی که اسکندر گجسته به کشورهای شاهنشاهی می تاخت، به اوج خود رسید و این عامل شاید مهم ترین عامل  شکست ایران بود. اسکندر به خوبی از اوضاع آشفته‌ی ایران بهره می برد. در صورت نبود این جنگ درونی در شاهنشاهی اسکندر می دانست که نمی تواند پیروز شود و رفتن او به ژرفای آسیا دیوانگی است.

عامل دیگر را می توان در تضعیف جایگاه ارتش در شاهنشاهی دانست؛ شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم چاره‌ی هرکار را با توجه به ثروت بی کرانی که داشتند، دادن پول می دانستند. در نتیجه جایگاه ارتش تنزل کرده و ارتش در کشورهای خوربری آسیای کهین از سربازان مزدور  بویژه‌یونانی بهره می بردند، همچنین در چندین مورد همین مزدوران ‌یونانی به ارتش خیانت کردند. مشکل دیگر تعلیم ندیده بودن بخشی از  سربازان ارتش بود؛ چون مدت ها بود که در شاهنشاهی لشکرکشی بزرگی پدید نیامده بود و در امور ارتش اهمال می شد و نیروی اصلی ایران در پادگان های کشورهای مختلف پراکنده بود و چون جنگ قدرت نیز وجود داشت، داریوش تنها می توانست به پول گنجینه‌ی خود متکی باشد تا آنکه لشکری پدید آورد که سربازان آن تنها فنون آغازین جنگ را بلد باشند، در صورتی که اسکندر گجسته مدت دوسال صرف گردآوری سپاه و همچنین آموزش سربازان سپری کرد که در این مدت دربار آشوب زده‌ی ایران آشفته بود. با این همه شکست های ایران در برابر اسکندر گجسته نباید به منزله‌ی دلیل و‌یا حتی علامت معنی دار درهم شکستگی لشکری شاهنشاهی داریوش نگریسته شود.[۱]

 

می توان گفت که شاهنشاهی در رکود، آماده‌ی برابری با چالش نظامی و استراتژیکی به این اهمیت نبود و از آن هنگام که در برابر  پادگان هخامنشی،‌یک رقیب مصمم به جنگ تام و کامل، پا به سرزمین های آسیای کهین نهاد، راندن وی بی نهایت دشوار شد، چه از آن پس دشمن بود که از مواضع استراتژیک هخامنشی بهره می برد.[۲] از بعد روانی جنایت های خاندانی پدید آمده در روزگار اردشیر سوم و پس از آن نیزعاملی در سرنگونی  شاهنشاهی است، چنانکه درباره‌ی ساسانیان نیز این امر صادق است.

 کردار ناشایست اردشیر سوم در سرکوب شورش های کشورهای شاهنشاهی در لبنان و مصر  نیز دست کم در سرنگونی کشورهای خوربری شاهنشاهی عامل مهمی بوده است. گذشته از مردم ایران‌یعنی بخش خاوری شاهنشاهی از دجله به این سو، دیگر مردمان کشورهای  شاهنشاهی نیز، شاهنشاه را دوست می داشتند و وی را چون سرپرست نیکی می پنداشتند؛ به همین دلیل شاهنشاهی هخامنشی در روزگار قدرت، تنها نظام جهانی پایدار در تاریخ جهان به شمار می رود. اما بر اثر سستی شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم شورش هایی در برخی کشورها پدید آمده بود، در نتیجه اردشیر سوم که تندخود نیز بود در سرکوبی این شورش ها چنان  شدت عمل به خرج داد که مردم این کشورها دیگر هخامنشیان را دوست نمی پنداشتند و مردم کشورهایی چون لبنان و مصر در جستجوی کسی بودند تا آنها را از دست هخامنشیان آزاد کند؛ با آمدن اسکندر این مردم او را همچون آزادکننده ای می دانستند (به همین دلیل گرفتن شهرهای لبنان و همچنین مصر به سادگی انجام شد.)  غافل از آنکه  اسکندر بلایی اسمانی بود که بر سر مردم متمدن جهان آن روز فرود آمد.

 

در میان دلایلی که برای ناتوانی شاهنشاهی و پیروزی اسکندر آورده اند، تاکید بر بحران ساختاری ناشی از اقتصاد خراجگذاری است که سخت بر اقوام تابع سنگینی کرده، موجب ناخشنودی و رویگردانی از شاه بزرگ شده است و پیشگام آن اومستد است. این نگره نادرست است و عصر هخامنشی موجب تهی دستی در کشورهای گوناگون نشده است. مجموعه  ذخایری که اسکندر  از پایتخت های بزرگ شاهنشاهی گردآوری کرده، بسیار پایین تر از رقم حاصل جمع فرضی خراج ها از عصر داریوش بزرگ تا داریوش سوم بوده است و نمی توان گفت که باج های دریافتی، دیگر به جامعه بر نمی گشت و آن سبب فقر شد. شاهنشاهی داریوش سوم، دولت محتضر و مردودی نیست که گاهنویسان نمایانده اند، چه در زمینه‌ی اقتدار و شوکت شاه بزرگ و چه در قلمروی مالی و نظامی،‌یا تلاش های تولیدی کشورهای گوناگون‌یا همکاری سرآمدان محلی، هیچ عاملی نشان نمی دهد که قابلیت های درونی و فطری شاهنشاهی از داریوش بزرگ تا سوم در معرض تباهی واقع شده باشد، هرچند که شاید در آنها سستی پدید آمده بود.[۳]

 

[1] بریان، ص 1659

[2] بریان، ص 1789

[3] بریان، ص 1659 تا 1682

 

/ 2 نظر / 116 بازدید
برديا آرمند

درود بر شما سرور گرامی و استاد فرهیخته... من پس از چندی که به تارنگار دوستان سر زدم واقعن متاسف شدم که هیچ کدام از ما نسبت به چنين روزی که مايه ی سرفرازی ایرانیان و روزی خجسته در تاريخ ايران است هيچ واکنشی نشان ندادیم! در حالی که چنين پيروزی در برابر دشمنان شايسته ی تقدير و افتخار است... ما که فرزندان ميهن پرست اين خاک هستيم وقتی چنين سرد و بی تفاوت از کنار چنين حماسه ی ملی بگذريم واقعن جای بسی اندوه و تاسف است... اگر از شکست قادسيه و شنيدن داستان فتوحات تازيان پست در هزاره ی پیش٬ اندوهناک و سرشکسته می شويم پس چرا اکنون به اين دفاع حقيقتن مقدس از خاک ايران بی توجهی می کنيم و احساس شادمانی و غرور نمی کنيم؟ آيا نمی دانيم شعار و آرزوی اعراب در اين جنگ فتح قادسيه ی دوم بود؟ يا اينکه نمی توانيم بسياری مسائل را از مشکلاتی که با ج.اسلامی داريم تفکيک کنيم و تشخيص بدهيم؟ در پایان من از سوی خودم و همه ی ميهن پرستان و شرافتمندان با غیرت ايرانی به شما دوست میهن پرست اين روز آزادی بزرگ و اين حماسه ی غرور آفرين را تبريک و شادباش می گويم... پاینده و جاوید باد ایران و ایرانی راستین... بدرود

farzad parsi

سلام شما اين چرت و پرت ها را از کجا تون در آورديد که مياييد دلايل شکست ايران را در برابر اسکندر کثيف می نويسيد.کسی که پايه ی نوشته ها يش را بر اسناد چرند و تخيلی کمدی يو نانی های هم جنس باز قرار دهد بايد اسمه ايرانی را از خودش برداره و عرب پست بذاره.خود اروپايی های نژاد پرست هم اين اعتراف را کرده که حکومت هخامنشيان هيچ وقت ضعف نداشت.به نظر من شما بايد يک ۱۵ سال ديگه تاريخ را با دقت مطالعه کنيد و بعد جواب مردم را بديد.داريوش سوم بعد از به حکومت رسيدنش اوعضای حکومت پارسيان مثل زمان داريوش بزرگ بود.دلايل شکست خيانتی بود که سردارن داريوش به او و خيانت اسير ايرانی به جنرال آريوبرزن بود.