جشن های ایران باستان ۲

گاهنبار

در ايران کهن، شش جشن ساليانه به نام جشن هاي گاهنباري برگزار مي‌شده است. در داده هاي ديني، اين شش گام از سال را شش گام آفرينش خوانده اند. اين جشن ها با مبدا تابستان، بدين گونه اند: ميانه‌ي تابستان (ميديوشم)، پايان تابستان (پتيه شهيم)، آغاز سرما (آياثرم)، ميانه‌ي سال (ميديارم)، برابري شب وروز و گرما و سرما (همسپت مدم) و ميانه‌ي موسم سبز(ميديوزرم). چنين بر مي‌آيد که جشن هاي گاهنباري بازمانده اي از گاهشماري کهن پيش از زرتشت است که سال را به چهار موسم و چهار نيم موسم بخش مي‌کرده اند که هر‌يک جشن ويژه اي داشته است. سال گاهنباري از تابستان آغاز و پس از طي هفت پاره (سه موسم و چهار ميانه‌ي فصل) به پايان مي‌رسيده است. در دوران ساساني کوشش مي‌شود به اين گام ها، جنبه‌ي دينيِ آفرينش در شش گام داده شود و همزمان در فاصله‌ي راستين گاهنبارها و شمار آنها دخل و تصرف مي‌شود.

سده

جشن سده بزرگترين جشن‌ آتش و‌يكي از كهن‌ترين آيين‌هاي گروهي ِشناخته شده در ايران باستان است که در شامگاه دهم بهمن ماه برگزار مي‌شود. گستره‌ي برگزاري آن که فراتر از ايران است، نشان از ديرينگي بسيار آن مي‌دهد. در شاهنامه آمده است که دراين هنگام هوشنگ، نياي آرياييان، آتش را بدست آورده است؛ البته گفته مي‌شود که کشف آتش در زمان هوشنگ باوري نوين است و از بخش هاي افزوده‌ي شاهنامه. پيدايي اين جشن را نشان به ستوه آمدن مردم از‌يخبندان و آرزو براي رفتن سرما و همچنين رخدادهاي کيهاني چندي بر شمرده اند که از آنجمله است: دهم بهمن ماه، ‌يكي از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌هاي بالايي ايران‌زمين، طول تاريكي كامل آسمان، ۱۲ ساعت تمام است. در زبان اوستايي، سد به معاني متضاد فرو رفتن و برآمدن است؛ در حدود پنج هزار سال پيش و در نخستين شب‌هاي بهمن‌ماه، رويداد جالبي رخ مي‌داده كه بعيد نيست با آيين‌هاي جشن سده در پيوند باشد و آن برآمدن و فرورفتن همزمان  ستاره هاي سماک رامح و نسر واقع است.

جشن ماه ها

در ايران باستان، هنگامي که نام ماه و روز با هم‌يکي مي‌شد آنرا جشن مي‌گرفتند.

فروردينگان: فروردين روز فروردين ماه که به‌ياد  روان درگذشتگان پاک برگزار مي‌شده است که در آن، براي شادي روان مردگان نيايش مي‌کرده اند. نام فرورد (فرورتيش) در ميان مادهاي ايراني نشان از کهنگي اين جشن مي‌دهد.

ارديبهشتگان: ارديبهشت روز ارديبهشت ماه که به نام ارديبهشت، جشن پاکي و  راستي ودادگري است که بارعام شاهنشاهان را در نيز پي داشته است.

خردادگان: در خرداد روز خرداد ماه به نام خرداد، جشن رسايي و تندرستي و کمال است که نياکان ما درآن به کنار جشمه سارها و رودها و درياها مي‌رفته اند.

تيرگان: تير روز تيرماه که به نام ايزد باران، آبريزان نيز گفته مي‌شود. از اين گذشته، اينروز‌يادواره‌ي آرش کمانگير، ابرمرد دلاور ايران نيز هست که با رها کردن تيري با تمام نيروي خود مرز ايران و توران را تا به رود جيحون نماياند و جان سپرد. در تير‌يشت (يشت ۸)، بند ششم مي‌خوانيم: تيشترياي رايومند را مي‌ستاييم، کسي که به تندي به سوي درياي فراخکرت مي‌تازد، به تندي تيري که آرش کمانگر، بهترين تيرانداز آريايي  از کوه خشوث[1] به سوي کوه خوان ونت[2] انداخت.

امردادگان: امرداد روز امردادماه، که جاودانگي را مي‌نماياند که در آن، مردمان به باغ ها و دامن طبيعت رو مي‌آوردند.

شهريورگان: شهريور روز شهريور ماه جشن شهرياري بوده است.

مهرگان: مهر روز مهر ماه، جشن کهني است که به‌ياد مهر، ايزد آريايي برگزار مي‌شده است و  به مانند نوروز اهميت بسياري داشته است. در حقيقت مهرگان، پيش از رواج نوروز جمشيدي، جشن آغاز سال بوده است. چنانکه به گفته‌ي گاهنويسان کلاسيک، در آغاز، دربار پارس به هنگام پاييز به پارس رو مي‌نهاد. مهرگان را روز  پيروزي فريدون بر آژدهاک نيز مي‌دانند.

آبانگان: آبان روز آبان ماه، به نام آناهيد، ايزد آب است که با ستايش و نيايش و شادماني و در کنار چشمه سارها و رودها برگزار  مي‌شده  است.

آذرگان: آذر روز آذر ماه، به نام آتش و ايزد موکل آن بوده و به گرامي‌داشت آن پرداخته و آتش افروزي مي‌نموده اند.

ديگان: روز هشتم و پانزدهم و بيست و سوم هر ماه به نام دي  است که براي تشخيص آنها، با نام روز پس از خود همراه مي‌شده است. نخستين روز نيز هرمزد مي‌باشد که نام آفريننده جهان است؛ پس به اين ترتيب، روز نخست و هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ديماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز‌يکي مي‌شود هر چهار روز جشن است. اين جشنها را جشن اورمزد و سه دي ميگويند؛‌يعني  نخستين، در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزي است که هر سه دي نام دارد. در ترجمه‌ي آثار الباقيه‌ي ابوريحان بيروني درباره‌ي دي ماه مطالبي نوشته شده که خلاصه آنها به اين شرح است: دي ماه، نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد ناميده شده است. در اين روز، عادت ايرانيان چنين بود که پادشاه از تخت پايين مي‌آمد و جامه‌ي سفيد مي‌پوشيد و در بيابان بر فرشهاي سفيد مي‌نشست و دربانها و محافظان را که هيبت پادشاه به آنهاست کنار مي‌راند و هر کس که مي‌خواست پادشاه را ببيند خواه دارا‌يا نادار بدون هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه مي‌رفت و با او گفتگو مي‌کرد و در اين روز پادشاه با برزگران همنشيني مي‌نمود و در‌يک سفره با آنها غذا مي‌خورد و مي‌گفت: من امروز مانند‌يکي از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداري دنيا به کارهايي است که با دست شما انجام مي‌شود و امنيت کشور  نيز با شاه است؛ نه شاه را از مردم گريزي است و نه مردم را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر مي‌باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود.

بهمنگان: بمهن روز بهمن ماه، به نام بهمن و به منشي است. ابوريحان بيروني در کتاب« التفهيم» مي‌نويسد: بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، در اين روز بهمن سفيد (نام گياهي است) با شير سره  و پاک مي‌خوردند و مي‌گويند حافظه مي‌آورد و فراموشي را ببرد، اما در خراسان هنگام اين جشن مهماني مي‌کنند بر ديگي که اندر او از هر دانه خوردني و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزيها وجود دارد.

سپندارمذگان (اسفندگان): اسفند روز اسفندماه به نام سپندارمذ، جشن عشق و گستردگي و برکت بود که گذشته از زمين که مام همه‌ي ماست، در زنان پديدار است؛ از اينرو اين جشن از آن زنان بود و به پاس قدرداني از مقام زن، مردان و پسران، هديه هايي به مادران و خواهران و دختران مي‌دادند.


[1]Khshaotha

[2]Hvanvant

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

بادرود...دوست من بخش پايانی جستارم را نوشته ام اميدروارم پاسخ شما در آن باشد شادزيوی دنيا به کام

بهاره

ديدين چی شد؟ بالاخره سيوند را آبگيری کردند تا موجوديت مان زير سوال برود ... من به روز هستم ...

نازنين

بادرود...اريانام گرامی با جستاری بروزم هرچند می دانم تو بيشتر با موضوعات تاريخی بروز می شوی اما بد نيست اينبار بحثی هم در مورد فلسفه داشته باشی شادزيوی دنيا به کام

اریانام

روز شنبه در برابر سازمان ميراث فرهنگی خ آزادی قبل از دانشگاه شريف تجمع در اعتراض به آبگيری سيوند ساعت ۱۰ صيح

داريوش

با درود به شما دوست گرامی بسيار ممنونم از معرفی کتاب. آيا اين کتاب برای تهيه کردن چندان مناسب هست؟ و آيا براستی اطلاعات ارزنده ای دارد؟ ضمنا کتاب هلک را دريافت کرديد؟ اگر کمکی خواستيد يا راهنمايی ای من در خدمتم. ضمنا بازهم بروز شدم. برای اين نوشته حتما بايد نظر بدهيد!

داريوش

با درود به شما. سرانجام با نگارش نخستين بخش گاهشماری هخامنشی (واپسین ویرایش) به روز شدم. سری بزنيد. منتظر نظرات شما هستم. کتاب هلک را با آسانی در وبلاگ گفته شده می توانستيد ببنيد. ولی ايراد نداره اين لينک دقيق آن: http://oi.uchicago.edu/pdf/OIP92.pdf وبلاگ گل نوشته های باروی پارسه از بخش لينک های من - دقيقا سمت راست چندين مقاله برای دانلود داره که همه عالی هستند. حتما بياييد چون بزودی بازهم بروز می شوم!!

داريوش

راستی درباره ی کتاب چيزی نگفتيد؟ منتظرم!

.

از دیگر دروغهای تاریخ همین جشنها است میگویند ما هر ماه جشن داشتیم و حالا دل مارا زنگار غم پرکرده درحالی که جشنهای ایران باستان اجباری بوده و شرکت نکردن در ان سزای مرگ داشته انجام فرایض و عمل به اوامر و ترک نواهی در دین مزد یسنی(ایین مغان ستمگر) ، نشانه دیانت و پاکی است ، ترک اوامر و انجام نواهی گناهی بزرگ بوده و کیفر دنیوی و اخروی دارد . برخی گناهان توبه پذیرند و با دادن کفاره قابل گذشت می باشند اما برخی دیگر غیر قابل گذشت بوده و کیفر دارند . موضوع کیفر تا آنجا مهم و جدی است که مقام روحانی هماره دو تازیانه در دست دارد ، تازیانۀ چریمین و تازیانه دوال که هردو ویژۀ اجرای حد شرعی است و در دست داشتن دو تازیانه از شرایط پیشوایی است. ان نشان میدهد که در دوران دینی و تاریخی باستانی که دین زرتشتی حاکمیت مطلق داشته و حکومت دینی زرتشتی (بخوانید دین مغان) برقرار بوده ، رعایای ایرانی چگونه و تا چه اندازه مرعوب دین زرتشتی و مقهور مقامات روحانی بوده اند و در انجام فرایض زیر نظر قرار داشته اند این وضعیت تنها شامل وظایف فردی نمی شده بلکه شرکت در مراسم دینی اجتماعی واجب بوده است .

.

گفتنی است که برجسته ترین و مهم ترین مراسم عمومی دینی ، جشنهای شش گانۀ سال بود که گاهنبار نام داشت و نماز و نیایش یا آفرینگان خاص ِ خود را داشته است . در احکام آفرینگان گهنبار آمده است که : « اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد (= نذری غیر مایع خوردنی) را نداد، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد. اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او دادوستد نباید کرد. اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، در محاکم قضایی ، ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و اسب و استر و شتر او باید کشته شود . اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، به اتلاف بهرۀ جهانی محکوم است یعنی همۀ اموال او هدر است. اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت» ر.ک: خرده اوستا 230 ، 242 - 242/ 7، 8، 9 ، 10 ، 11، 12.+ ویسپرد 152