منابع پژوهش در ايران باستان ۲

بايد توجه کرد که نوشته ي اين نويسندگان ماهيتي داستان گونه دارد تا تاريخ به معناي دقيق آن و پر است از افسانه ها و گزافه گويي هاي فراوان که در نوشته هاي کساني چون هرودت و بويژه کتزياس بارز است، همچنين چون برخوردهايي نيز ميان ايران با يونانيان رخ داده است، يونانيان در نوشته هايشان  تعصب خود را حفظ کرده و همواره جانب يونانيان را دارند و نوشته هايشان يکجانبه است. يکي از موارد آشکار قصور همه ي نويسندگان باستان، پرشمار برشمردن بيش از اندازه ي سپاه ايران بويژه در جنگ با يونانيان است که سپاه هخامنشي را گاه تا يک ميليون تن نوشته اند!!! که بنا به اعتراف گاهشناسان خوربري(غربي)گزافه گويي است. اين بدان جهت بوده است که شکست خود يا پيروزي ايرانيان را کوچک جلوه داده و در مواردي که پيروزي هاي کوچکي بدست آورده اند (مانند جنگ ماراتون که سخن بسيار دارد که در جايش بيايد) پيروزي خود را بزرگ بنمايانند. هخامنشيان براي نخستين بار در تاريخ جهان لشکرهاي بزرگ پديد آورده اند ولي شمار بزرگترين آنها از پنجاه تا شصت هزار تن فزوني نداشته است. برين پايه است که بايد سخن گاهنويسان يوناني را نخست با خرد تطابق داد و پس از آن با ترديد پذيرفت. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نوشته هاي يوناني بويژه درباره ي برخوردهاي يونان و ايران به هيچوجه معتبر نيست، چنانکه حتي گاهشناسان خوربري نيز اينرا تصديق کرده اند، براي نمونه ني بور[1] مي گويد: نوشته هاي يونانيان درباره ي جنگ هاي ايران با يونان به سرود و افسانه گويي و داستان سرايي از تاريخ شبيه تر است[۲].

درينجا به معرفي چند نويسنده ي مهم که از نوشته هاي آنها استفاده ي بسيار ميشود، مي پردازم:

هرودت: پژوهنده و داستانگوي معاصر اردشير يکم هخامنشي است و چون نخستين يوناني بوده که تاريخ را به گونه ي مدون نوشته وي را پدر تاريخ مي نامند. وي اهل هاليکارناس[3] ( بودروم کنوني)، شهر يوناني آسياي کهتر و در اصل تبعه ي ايران است که بعدها به آتن رفت. وي سفرهايي به مصر و بابل[۴]  کرده است. نوشته هاي وي نه کتاب است که تواريخ نام دارد. وي گسترش شاهنشاهي هخامنشي را در زمان کوروش، کمبوجيه و داريوش و لشکرکشي خشايارشا به يونان را شرح مي دهد. اثر وي همچنين دربردارنده ي توضيح هايي درباره ي مردمان گوناگون زير فرمان ايران نيز هست. نويسندگان بسياري چون ارسطو[5]، توسيديد[6] و سيسه رو[7] نوشته هاي وي را حقيقت ندانسته و افسانه شمرده اند، با اين همه،  با وجود  نادرستي ها و افسانه پردازي و گزافه گويي فراوانش، اين کتاب مهم ترين و معتبر ترين اثر يوناني درباره ي روزگار آغازين هخامنشي است. سخن مهم آنست که وي ايرانيان و پارسيان را دوست ندارد و قلم را در برخي موارد تابع حسيات مي کند. پلوتارک درباره ي هرودت مي نويسد: آتني ها به ازاي تمجيداتي که هرودت از آنها کرده بود، ده تالان[۸] به او دادند[۹].

گزنفون: در جواني شاگرد سقراط[10] بوده است و سپس درلشکرکشي کوروش جوان عليه برادرش اردشير دوم،  به عنوان افسر جزء  يوناني شرکت کرد؛ اثر مهم وي آناباسيس[11] است که درباره ي همين رخداد نوشته است. کتابي بزرگ دارد به نام کوروشنامه[12] که در آن زندگي آرماني را از دريچه ي شخص کوروش بزرگ مي نماياند. وي کتب ديگري چون اقتصاد[13] و يونان نامه[14] نيز دارد.

کتزياس: اهل کنيدوس[15] دولت شهر يوناني آسياي کهتر و پزشک بوده است، برپايه ي آنچه آورده اند کتابي به نام پرسيکا[16] يا پارسنامه يا به طور کلي ايران نامه نوشته است که اصل اين کتاب باقي نمانده است و تنها اشاره هايي از آن در نوشته ي نويسندگان ديگر آمده است، همچنين کتابي نيز درباره ي هند نوشته است که آن نيز باقي نمانده است.

کتزياس بيشتر درباره ي خاندان بغ بوخش سخن مي گويد که سر دودمانشان يکي از بزرگان اصلي پارس و از ياران داريوش بزرگ در کشتن بردياي برتخت نشسته بوده است و در زمان زندگي وي (کتزياس) شهرباني سوريه يا همان شام را داشته اند و گاه در خلال شرح داستان خود گاه داستان هايي از خود ايران و دربار پارس به ميان مي آورد.

 نوشته هاي وي درباره ي تاريخ هخامنشي را معتبر نمي دانند، چراکه نوشته هاي وي پر از افسانه و داستان هاي نامربوط و در تضاد با يافته هاي باستانشناسي و يا نويسندگان معتبر باستاني چون هرودت و گزنفون است. گاهنويسان باستان  چون ارسطو، آريان[17]، استرابون[18]، و پلوتارک[19] نيز سخن وي را دروغ پنداشته اند، چراکه با مدارک ديگر جور در نمي آمده است. براي نمونه از نادرستي هاي وي قتل نشان دادن مرگ خشايارشا و برادرکشي پس از مرگ اردشير يکم است.

 ادعاي وي آنست که مدتي در دربار اردشير دوم به عنوان پزشک کار مي کرده است و  كتابش را از روي دفترهاي پوستي كتابخانه شاهي اردشير اسنتساخ كرده است، ولي نوشته هايش نشان مي دهد که وي هيچگاه در ايران نبوده و در سوريه مي زيسته است و گاه رخدادهاي دربار محلي سوريه را به عنوان رخدادهاي دربار مرکزي پارس جا مي زده است.

گاه به مناسبت فقدان سندي ديگر به نوشته هاي وي استناد مي شود. همچنين چون به هر حال معاصر هخامنشيان است گاه مي توان از ديد غير تاريخي از آن بهره برد.

ديودور سيسيلي[20]: گاهنويس يوناني سده ي نخست پيش از ميلاد است که دوره ي تاريخ عمومي نوشته که آنرا کتابخانه ي تاريخ مي نامند.  وي چون در مصر به کتابخانه ي الکسندريا دسترسي داشته، داراي منابع درست تري بوده است.

کوئينتوس کورسيوس روفوس[21]: مورخ رومي سده ي نخست ميلادي است که نوشته هاي معروفش، ده کتاب درباره ي الکسندر است که چند کتاب آن گم شده است. وي کمتر از آريان بدي هاي الکسندر را پوشانده است.

پلوتارک: گاهنويس  يوناني سده ي نخست ميلادي که حدود ۲۰۰ کتاب در تاريخ و فلسفه نوشته است. کتاب هاي تاريخي وي بيشتر زندگينامه اند، چون اردشير و الکسندر.

آريان: گاهنويس يوناني اهل نيکومديا[22] در آسياي کهتر در زمان آدريان امپراتور روم که تا اواخر سده ي سوم ميلادي مي زيسته است. تاليفات فراوان در فلسفه، تاريخ، جغرافيا و استراتژي دارد که بيشتر آنها گم شده است، تاريخ سفرهاي جنگي الکسندر از جمله مهم ترين نوشته هاي وي است که به مانند اثر گزنفون آناباسيس ناميده مي شود. وي يوناني متعصبي است و از ستايندگان الکسندر.

استرابون: جغرافيادان رومي اهل آماسيا[23] حدود عصر مسيح که درباره ي جغرافياي باستان هفده کتاب دارد که دانستني هاي تاريخي نيز در آنها وارد است، افزون بر آن ۴۳ کتاب تاريخي نوشته که به دست ما نرسيده است. وي گاه نوشته هاي جغرافي دان ديگري به نام ارتوس تنس[24] را نقل مي کند.


[1]Niebouhr

[۲] تاريخ ايران باستان، جلد1،  ص ۶۷۷

[3]<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />Halicarnassus

[۴]هرچند که خود مي گويد به بابل نيز رفته، پژوهشگران را عقيده اين است که وي آنجا را نديده است

[5]Aristotoles

[6]Thucydides

[7]Marcus Tullius Cicero

[۸] تالان بابلي حدود ۳۱ کيلوگرم، تالان اوبيايي و آتني حدود ۲۶ کيلوگرم بوده است

/ 4 نظر / 88 بازدید
شهود

به نام خدا بايد مشخص نماييد دين خدا يعنی چه!؟ حکمت و علم الهی نيز... اگر دينی را پذيرفته ايد٬ نمی توانيد دريافتهای درونی خود را٬ ولو از نظر خود بسيار منطقی و عقلانی نيز باشد٬ بجای دين بنشانيد. همين... قرآن اگر کتاب خداست٬ بايد تعريفی از خدايی که چنين کتبی فرستاده و از رسولانش ارائه کنيد و نه برداشتهای شخصی خود را از علم الهی افضل انگاريد. همين و بس ممنون از نظراتتون يا علی

نازنين

بادرود به دوست نيک انديشم از ديرکردم پوزش می خواهم من هم با شما هم دلم شوربختانه تاريخ نويسان يونانی با غرزورزی های زياد حقايق را برای ما بدرستی بازگو نمی کنند ولی بااستفاده از بينش درست و با استفاده از تاريخ نويسان دلسوز ونيک انديش شايد بتوانيم راهی برای آيندگان باز کنيم چشم براه نيک انديشی های شما هستم شادزيوی ديرزيوی شمارا خواستارم

فرید

اشو زرتشت اسپیتمان ، هر گاه این نام را بر زبان جاری میکنم غرور و افتخار سراسر وجودم را می گیرد انگار که گم گشته خود را می یابم و تو گویی آتشی در رگهایم بجای خون جاریست و با بردن این نام در درون وجودم زبانه می کشد و نام او را فریاد میزند... چه بسیار افرادی که در درازای تاریخ در عشق این نام سوختند و چه بسیار مردمانی که با تحمل هزاران رنج کوشیدند این نام عزیز را زنده نگه دارند ، آتش ورهرام زبانه بکش زیرا که ما زنده ایم ، اندیشه مزدیسنی زنده است ، این سرزمین اهورایی زنده است و من زنده ام و می اندیشم... سرزمين پارسيان بروز رساني شد مهر افزون

شهود

به نام خدا سلام برادر شما بايد به علت مسايل توجه کنيد نه معلول ها... شما نمی توانید اول دیندار باشید٬ سپس در کار خالق و شارع دین چون و چرا آورید. بحث قبل تر از اینهاست. کمی فلسفه خواندن و با ادیان و شئوون مختلف آن آشنا شدن٬ اگر با حقیقت طلبی و تعریف فاصله با هژمونی های مرسوم اینروزها همراه باشد مشکل شما را حل می کند. هیچ دینی (الهی) انحصاری نیست. حقیقت آنها یکی است و اما کامل و اکمل دارد. اینکه چرا بنی اسرائیل اینگونه بود و یا نبود٬ را باید پس از اعتقاد بخدا و در مقام بررسی ادیان بپرسید. یقینا اگر معتقد باشید خدایی هست٬ دیگر اثبات عقلی و منطقی آنچه هست٬ راحت تر است و اما تشکیک در وجود خدا٬ سوال شما را هم منتفی می کند. باید بدانیم الان در مقام پیدا کردن دین حقیم و یا در مقام اثبات وجود خدا... شما باید اول چنین مشکلی را حل کنید. ممنون موفق باشید یا محمد