عرب و هجومش در پیوند با اسلام و ایران

عرب و هجومش در رابطه با اسلام

دین اسلام آنچنانکه پیامبر فکر و عمل می‌نمود، دوجنبه داشت که در قرآن نیز بازتاب یافته است؛ یکی جنبه‌ی اعتقادی، اخلاقی و صرف دینی که بیشتر سوره‌های مکی به آن پرداخته‌اند و دیگری جنبه‌ی سیاسی و حکومتی و قانونی آن است. اگر در قرآن می‌خوانیم که اجباری در دین نیست، آن به معنای باور و اعتقاد و بویژه در مراحل آغازین اسلام است؛ وانگهی هنگامی که پیامبر لشکری برای مسلمان کردن قبایل می‌فرستد؛ هدف، حکومت و یگانه‌سازی عرب تحت لوای اسلام است. پیامبر باور داشته که اسلام دینی برای همه‌ی اعراب و برترین دینی است که باید همه به آن بگروند، او از اسلام برای یگانه‌سازی عرب نیز استفاده می‌نمود. از اینروست که باور داشت همه‌ی اعراب بایستی تحت‌لوای اسلام درآیند و نباید در عربستان مگر یک دین باقی بماند.[۱] برای نشان دادن این امر به ذکر نمونه‌هایی می‌پردازم: چون پیامبر در سال دهم هجرت خالدبن‌ولید را با ۴۰۰ مرد برای دعوت قبیله‌ی بنی‌الحارث‌بن‌کعب یا جنگ با ایشان به نجران فرستاد، به وی دستور داد که پیش از اقدام به جنگ سه‌روز را صرف دعوت آنان به اسلام نماید، آنچنانکه دعوت به همه‌ی آنها برسد و اگر پس از سه‌روز دعوت را اجابت نکردند آنگاه به جنگ با آنها بپردازد. خالد نیز چنان کرد و آن قبیله هم اسلام پذیرفت و کار به جنگ نکشید.[۲] خود پیامبر اندکی پیش از مرگش لشکری برای حمله به سوی شمال آماده می‌کرد و ابوبکر توانست در تابستان سال ۱۱ هجری باوجود وضع سیاسی خطرناک عربستان آنرا اجرا کند، هرچند که نتیجه‌ی چندی دربرنداشت.[۳] ابوبکر پس از پیامبر کمابیش توانست عربستان را یگانه‌سازد و حتی با توجه به پریشانی ایران و روم، سرزمین‌های عربی تحت حکومت و یا پشتیبانی این دولت‌ها را نیز بدست آورد. اما پس از او عمر خیال دیگری درسرداشت و برآن بود تا یک قدرت بزرگ عربی پدید آورد. سخنان عمر در برانگیختن قبایل عرب و کوشش او برای زدودن آثار خوف و هراسی که از ایرانیان در دل داشتند، بیشتر به کوششی در راه تحقق بخشیدن به آرزوی عرب در بدست آوردن سرزمین‌های آباد می‌ماند تا به آزمایشی در نشر دعوت اسلامی. اما در اینراه از حربه‌ی اسلام بهره می‌گرفت و جنگ را جهاد برمی‌شمرد و هدف را الهی می‌خواند. خلیفه‌ هدفی دیگر در سر می‌پروراند و راه‌هایی برمی‌گزید که با آن هدف متناسب باشد، حتی اگر آن راه‌ها از کوی اهل رِد‌ّ‌ه و بهره گیری از آنان بگذرد یعنی آنهایی که یک بار از اسلام برگشته بودند و پیش از او ابوبکر آنها را با قهر و غلبه به اطاعت درآورده و شرکت آنها را در غزوه‌های اسلامی منع کرده بود.[۴]سرعت عملی که عمر در بهره‌برداری از آشفتگی درونی ایران برای تصرف هرچه بیشتر از اراضی و درهم‌شکستن مقاومت‌های محلی به کار می‌برد، جایی برای تبلیغ اسلام باقی نمی‌گذاشت. در تاریخ سخن از یک یورش عام و همه‌جانبه از وی بایل عرب بصره و کوفه به مناطق پارس و خوزستان و جبال می‌رودکه به فرمان عمر در سال ۲۲هجری برای درهم‌شکستن مقاومت آنها انجا گرفت؛ یورشی که به شدت و حدت و مبالغه در کشتار و ویرانی توصیف شده است.[۵]

 

دلیل اصلی سرنگونی ساسانیان نه نظام طبقاتی است که این امر عاملی داخلی بود و به ناخشنودی مردم از قدرت بزرگان و گاه موبدان می‌انجامید و یک نتیجه‌ی آن بروز مزدک و سپس اصلاحات انوشه‌روان بود. از سوی دیگر هرچند که ادغام دین در حکومت به تدریج از جلای دین زرتشت کاست، اما جنبش‌های دینی مانوی و هم مزدکی نشان از پویایی اندیشه‌ی ایرانی علی‌رغم قدرت حکومتی مزدیسنا دارد، از این‌گذشته خود دین زرتشتی نیز هنوز حتی در واپسین دوران ساسانی دین اصلی ایرانیان بود و با یک اصلاح گسترده می‌توانست از پس بوداگرایی و مسیحیت و حتی مانویت برآید؛ در واقع ایرانیان تا هنگامی که شمشیر عرب را ندیدند، چیزی از اسلام نمی‌دانستند. عامل اساسی شکست ساسانیان، اتحاد عرب، و از هم‌پاشیدگی سیاسی و چنددستگی سران ساسانی و تضعیف ارتش در جنگ فرسایشی با روم بوده است. به‌ گفته‌ی فرای نخستین علتی که پیشرفت تازیان را آسان کرد، مسائل دینی نبود؛ که فرسودگی و نابسامانی فرمانروایی ساسانی بود.[۶] تازیان شمال عربستان با بهره‌گیری از اوضاع پریشان ایران برآن شدند تا با اتحاد با مدینه، رهزنی خود در مرزهای ایران را گسترش دهند و این عاملی شد تا این جنگ از سوی خلفای پیامبر، جهاد برای اسلام معرفی شود. اسلام برای عرب دروازه‌ای بود برای ورود به مدنیت؛ خود پیامبر نخستین دولت در همه‌ی عربستان را بنیاد نهاد و شاید برقراری نظام استواری در عربستان یکی از اهداف مهم پیامبر بوده باشد. اسلام برای اعراب که همواره در نزاع و درگیری‌های قبیله‌ای بودند، اتحاد و برادری آورد ولی این اتحاد از آنرو که نمی‌توانست در عربستان به سبب بی‌چیزیش دوام یابد، بدل شد به اتحادی ویرانگر تا آنجا که تمدن‌های بنام روزگار را برخاک کشاند. تازیان با گردآمدن در لوای اسلام و با اتحاد حاصل از آن و با نام اشاعه‌ی دین به سوی سرزمین‌های متمدن و ثروتمند به حرکت درآمدند. در واقع بهانه‌ی بسیاری از تازیان برای اسلام آوردن، شرکت در جنگ بود؛ آنها در مدینه اسلام میآوردند و سپس برای بدست آوردن غنایم فراوانی که از تمدن‌های بزرگ جهان آنروز یعنی ایران و روم در دل خود می‌پروراندند، به صحنه‌ی کارزار گام می‌نهادند. از سوی دیگر اعراب ساده بر این باور بودند که حتی اگر نتوانند از غنایم بهره برند از آنرو که برای اسلام جنگیده‌اند به بهشت می‌روند و در آنجا از نعمات بهره برمی‌گیرند. جرجی زیدان نویسنده نامدار عرب در کتاب تاریخ تمدن اسلام می نویسد: «تازیان بخاطر غارت و زن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند». گرچه حمله‌ی اعراب به نام اسلام بود، ولی دست‌آورد آن گسترش ایدئولوژی اسلامی و باور به دین اسلام نبود، که تاسیس یک امپراتوری عربی اسلامی بود. بدین‌ترتیب اعراب در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیر داشته‌اند.[۷] از سوی دیگر امکان نداشت اسلام به آن سرعت بدون شمشیر از عربستان بدر آید، چرا که تازیان هیچ سهمی در صحنه‌ی فرهنگ و تمدن و سیاست در جهان آنروز نداشتند و همه، آنان را بیچارگانی می‌انگاشتند که قدرت به دست آوردن روزی خود را ندارند.

آنچه حمله‌ی عرب برای ایران به ارمغان آورد

از دید تاریخ جهانی، مهمترین نتیجه‌ای که پیروزی عرب برای ایران داشت، وارد نمودن ایران به جهان اسلام، یعنی به یک جامعه‌ی یگانه‌ای می‌باشد که از ملل مختلف تشکیل شده بود و ملیت در آن جایی نمی‌توانست داشته ‌باشد. این خود یکی از دلایل این امر بود که تا حدود یک هزاره، دولت واحدی در ایران پدید نیاید. چیره‌شدن عرب بر ایران، ملی‌گرایی ایرانی را که ابزاری نیرومند در یگانگی و پیشرفت ایرانیان بود از میان برد؛ از سوی دیگر همین حمله‌ی عرب بود که زمینه را برای سلطه‌ی ترکان و سپس حمله‌ی مغولان فراهم آورد؛ چراکه تا ساسانیان بر کار بودند، از مرزهای شرقی ایران به خوبی نگاه‌داری می‌کردند و گاه حتی جان در این‌راه می‌دادند (مانند پیروز).

 

 تا پیش از دوران اسلامی، سخنی از بردگی گسترده‌ی ایرانیان نیست و دولت توانمند ساسانی اجازه‌ی چنین کاری به بیابانگردان شرقی و یا دولت روم غربی نمی‌داد، همچنین از مرزهای شمال کشور نیز با تمهیداتی که سد دربند نمایانگر آن است، به خوبی پشتیبانی می‌نمود؛ اما با فروریختن نظام ساسانی، نه تنها با حمله‌ی عرب گروه گسترده‌ای از ایرانیان به بردگی افتادند و سپس تحت نام موالی برچسبی نیمه‌برده‌وار بر آنها زدند، که نبود نظامی قدرتمند و سراسری تا یک هزاره که دولت ملی صفوی برسرکار آمد، باعث بروز تاراج‌های فراوان از شرق و شمال کشور می‌شد که خدا داند چه اندازه مردان کشته شدند و جوانان به اسارت رفتند و زنان مورد تجاوز قرار گرفتند. از این گذشته گرچه شاید داستان‌هایی از سخت‌گیری‌های شاهنشاهان ساسانی بشنویم، اما در دوران اسلامی است که باید از خون دل مردم در مواجه با انواع حکومت‌های مختلف ستمگر از امویان و عباسیان و سپس غزنویان و دیگر حاکمان ترک گرفته تا خونخوارانی چون چنگیز و تیمور سخن گفت که ردپای آنها تا عصر جدید با کسانی چون آغامحمدخان به پیش می‌آید.

 

 از سوی دیگر حمله‌ی عرب ساختار مدیریت اصلی را از حکومت ایران حذف کرد (هرچند که سازمان دیوانی ایران تا مدت‌ها به کار خود ادامه داد، اما به‌تدریج رو به تحلیل رفت) و حکومتی بدوی پدید آمد؛ این در حالی است که  مدیریت حکومت است که کشور را رو به پیشرفت می‌کشاند؛ بنابراین ایران از دید تاریخی پس از حمله‌ی عرب به اغما فرو رفت، اما از آنرو که فرهنگ و پیشینه‌ای ارزشمند داشت، به زودی در جهان اسلام نیز خود را نمایاند، بدانگونه که با وزرات عباسی و داشتن پیشینه از واپسین دوران ساسانی، با مسلمان شدن گروه بسیاری از ایرانیان، جنبش فرهنگی بزرگی تحت لوای اسلام پدید آورد که ملل مختلف تحت انقیاد اسلام در آن شریک بودند. اما همین جنبش علمی اسلامی نیز در گذر روزگار و پس از دورافتادن از مبدا خویش (دوران انوشه‌روان) و نبود مشوق و نیرویی در ورای آن و در برخورد با حکومت‌های ویرانگر از کار بازایستاد و به سستی گرایید.

 

 


[1] محمدی، تاریخ و فرهنگ ایران ..، ج۳، ص۲۲۵  نقل از طبری

 

[2] محمدی. تاریخ و فرهنگ ایران..، ج۳ ، ص ۲۱۷ به نقل از طبری

 

[3] اشپولر، نخستین قرون اسلامی، ص ۳

[4] محمدی. تاریخ و فرهنگ ایران..، ج۳ ص ۲۲۱

[5] همان، ص ۲۳۰

[6] فرای. میراث باستانی ایران، ص ۳۸۱

[7] محمدی، تاریخ و فرهنگ ایران، ص ۳۴۹

/ 17 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آريانام

و اما اينكه پيوند شما را نگذاشته‌ام: بنده را شرمنده نسازيد از اينكه به اين پرسش پاسخ دهم. اگر دقت كرده‌باشيد بنده به هيچ تارنگاري (مگر تارنگار دكتر خنجي كه منبع كاملي است با توالي مشخص) به كسي لينكي نداده‌ام. نكته‌ي دوم اين است كه شم به كلي بدون مدرك مي‌نويسيد و اينرا بنده نمي‌پسندم، دست‌كم بايد چند مدرگ از ميان مدارك را بياوريد تا نوشترتان استواري يابد. حال اگر ناراحت نمي‌شويد بنده را معاف داريد!

آريانام

سلام به بهرام گرامي. نوشتارها و پيام‌هاي شما براي بنده همواره مفيد بوده است (شايد بايد به نوشتارهاي تاريخ معاصرتان بيشتر اشاره كنم چون بنده آشنايي با آن ندارم و نوشتارهاي شما به راستي بنده را روشن كرد). درباره ي مسلمان ايراني نيز حق با شماست. درباره‌ي دلايل شكست ساسانيان نيز در اين‌باره كه نظرات را بايد با دقت بيان كرد نيز با شما همداستانم و اينكه نظر بنده شايد خام باشد چون من تحقيق گسترده‌اي در ساسانيان نداشته‌ام (اما نظرات خود درباره ي سكست هخامنشيان را ناشي از تحقيق گسترده مي‌دانم!)، اما اينكه نظر شما را بپذيرم محل بحث است و بايد ديدگاهتان را بشكافيد اما يك چيز را مي‌دانم و آن اينكه نظر شما درباره‌ي سرنگوني محمدرضا شاه درست است به اضافه‌ي اينكه بعد از انتخاب كارتر، يك جبهه‌ي غربي نيز عليه شاه پديد آمد.

بهرام ساسانی

به اين ميگويند سوبرداشت. من نگفتم لينک وبلاگ من را در کنار منابع پژوهشی قرار دهيد. بلکه گفتم بهتر است بخشی به عنوان پيوند به دوستان بسازيد. به هر روی اصراری نيست. در وبلاگ "من می انديشم" نوشتارهای آنچنانی گذارده نميشود که نيازی به منبع بخواند. بيشتر بحث است و منطق و فلسفه و نقد و انديشه که منبع نميخواهد. تاريخ آمريکا که منبعش را گفته ام، ترجمه انکارتا اینسایکلوپدیا است به علاوه تحلیل های شخصی خودم. آن مقاله آینده نگری نیز منابعش را نوشته ام. بحث با مسلمان ایرانی هم که منبع نمیخواهد. حماقت مگر منبع میخواهد؟

عليرضا سپهرآرا

با درود آريانام گرامی من را ببخش که پاسخ پيامت را اينچنين دير دادم. چند زمانی بود به انگيزه درس و همچنين بی حوصلگی از نوشتن به تارنمايم سر نزده بودم. من پاسخ خود را به آن پيام به رايانامتان فرستادم. تارنمای من هم با بخش دوم آن جستار بروز است. این جستارتان نیز خواندم و از آن بسیار بهره بردم. پیروز و تندرست باشید با سپاس عليرضا سپهرآرا

نازنين متين

دوست گرامی تارنگارم بروز است چشم براه ديگاه های شما هستم شاد باشيد

نازنين متين

بادرود...نخست چاپ کتابتان را به شما شادباش می گويم نوشتن کتاب در مورد تاریخ ایران اين روزها جدا از خواستن شهامت و جسارت بايد از هفت خوان مشکلات گذشت که يکی هم گرانی کاغذ است به هر روی پيروز و سربلند باشيد تارنگارم هم بروز است

زرتشت پاک (نازيلا)

با اينکه مزخرف و لی نيکو مينگاريد ولی ازنظرمن شما در حد امثال بهرام ساسانی بی مخ نيستيد ايشان بهتر است که همان جواب مسلمان ايرانی را بدهند يعنی دشان ايشان همان مسلمان ايرانی رتبه بالايی است جنابعالی جواب ايشانرا هم ندهيد بزرگتر مينماييد چراکه مزخرفات که نيازی به پاسخ ندارد البته ببخشيدا من يکم عفت کلامو رعايت نکردم

فرید شولیزاده

روزگار نیک،سرزمین پارسیان با جستاری پیرامون ریشه ومبداء تصاویر نقاشی شده از اشو زرتشت بروز رسانی شد.شاد زیوید

سعید (سرباز کوروش بزرگ)

درود.هر وقت جايي از زرتشت وايران باستان ميخونم يا ميشنومافسوس ميخورمو خشمگين ميشم.چه بوديمو عرب كثافت 1400 سال پيش چه بلايي سرمون اورد واسم خودشونو امام پيغمبر و فرستاده خدا جازدن وهنوز بعداز هزارو چهار صد سال ي مشت گوسفند هالو از دين كساني پيروي ميكنند كه تاريخ و هويت ايران رو نابود كردند (مسلموناي گوسفند خرافي بيخرد). به كجا رسيديم.در ضمن من يك پسر مسلمون زاده ام ولي خودمو زرتشتي ميدونم و سرباز حضرت كوروش بزرگ ميدونم. هدفمم بيرون كردن عربا و مسلموناي لجوج وايرانيهايي (گوسفندان)كه خودشونو به خواب زدن و از انگل 1400 ساله اسلام دروغين كثيف و عرب (گرگ) دفاع ميكنن.