معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد>> فصل دوم: مزدیسنا

آنچه در پیش می‌آید برگردان فصل دوم از کتاب معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد است. نگارنده بر آن بود تا این کتاب را به پارسی برگرداند، اما در تماسی که با نویسنده که اکنون استاد دانشگاه کنکوردیای کادانا است، انجام شد، دانسته شد که برگردان پارسی در حال آماده سازی است. با این‌همه ترجمه‌ی فصل دوم که درباره‌ی زرتشت و مزدیسنا است را با پانویس‌هایی که حکم دیدگاه‌ی خود بنده است را که به عنوان پیش ترجمه از کتاب آماده کرده بودم در زیر می‌آورم. لازم به ذکر است که نویسنده‌ی کتاب متخصص دین‌های ایرانی نیست و کتاب وی تنها حکم دوره‌ای است از انبوه‌ ادیان در پیوند با ایران و گلچینی از منابع موجود، کتاب پیشین وی به نام دین‌های جاده‌ی ابریشم کتابی است جالب که پژوهش نوینی به شمار می‌آید. کتاب معنویت در سرزمین نجبا کتابی است کوچک که برای خوانندگان عمومی نوشته شده و به جای کتاب شناسی، یک بخش معرفی منابع دارد. در موضوع ادیان با محوریت ایران و بویژه درباره‌ی تاثیر شگرف ایران در اندیشه‌های دینی و همچنین شعائر دینی، کتاب دوم نگارنده  به نام ایران و اندیشه‌های دینی، تاثیر دینی ایران بر جهان کتابی است ارزنده که به صورت تحقیقی و با کتاب شناسی نوشته شده است، با این‌همه به گونه‌ای است که هم برای خوانندگان عمومی مفید است و هم برای پژوهشگران. شایان ذکر است که گرچه این کتاب با مشکل گرفتن مجوز روبروست، نگارنده درصدد چاپ آن است.

 

 

 

 

در میان بنیادگذاران ادیان بزرگ جهان، هیچ کدام چون زرتشت در هاله‌ای از ابهام نیست. پرسش های اصلی مانند اینکه وی کی و کجا زیسته است، هنوز پاسخ داده نشده‌اند. گرچه زمان، مکان و زندگی کسانی چون ابراهیم، موسا، بودا، عیسا و محمد هنوز جای بحث دارد، دامنه‌ی عدم قطعیت هیچ‌جا به اندازه‌ای که پژوهشگران مزدیسنا با آن روبرو هستند، نمی‌رسد.

برای نمونه، این نگره مطرح شده که زرتشت به اندازه‌ی ابراهیم (سده‌ی ۱۸ پیش از مسیح) قدمت و یا به اندازه‌ی بودا  (سده‌ی ۶ و ۵ پیش از مسیح) تاخر دارد. برخی منابع از یونان باستان حتا زمان وی را تا ۶۰۰۰ سال پیش از زمان خود به عقب می‌برند! گفته شده وی در جایی در قزاقستان کنونی،[1] در فراسوی مرز شمال شرقی جهان ایرانی زیسته است، وانگهی دیگران وی را از غرب ایران و از آذربادگان می‌دانند. بیشتر ین ابهام‌ها از آنرو پدید آمده که آن هنگام که گونه‌ای مزدیسنا در سراسر جهان ایرانی گسترش یافت، مغان از بخش‌های گوناکون ایران داستان‌هایی پدید آوردند (یا داستان‌های موجود را به گونه‌ای تغییر دادند) که پیامبر را با کشورشان پیوند می‌داد. برخی پژوهشگران بویژه ژان کلنز پیشنهاد داده‌اند که زرتشت یک شخص ساختگی بوده و هیچ‌گاه موجودیت واقعی نداشته است.[2]

روایات حماسه‌ی پهلوانی که به صورت نوعی نسب‌نامه‌ی نیمه-افسانه ای برای فرمانروایان محلی در ایران شرقی پدید آمده، داستان‌های زرتشت از روایت‌های مختلف را در هم آمیخته است. (این فرایند در سده‌ی چهارم هجری با روایت ابوالقاسم فردوسی از شاهنامه که حماسه‌ی ملی ایران نام گرفته است، به اوج خود رسید.) موبدانی که کتب دینی مزدیسنا را دردوران ساسانی (۲۲۴ تا ۶۵۱ مسیحی) تالیف و تدوین کردند، روایت خود از تاریخ کهن ایران را از حجم گسترده‌ای از روایات شفاهی (وشاید برخی از نوشته های گمشده) به صورت گزینشی در تطابق با اهداف ویژه‌ی خود تنظیم کردند.

بیشتر آنچه به صورت معتبر درباره‌ی زرتشت می‌دانیم، از بررسی‌های زبان شناختی کتاب سپنتای (مقدس) مزدیسنا، اوستا بدست آمده است. با این همه، گرچه متون مشخصی از این کتاب به طور حتم بسیار کهن است، نسخه‌ای که در دست ماست، تنها به اوایل عصر مسیحیت، یعنی سده‌ها پس از زمانی که خود پیامبر می‌زیسته است، بر می‌گردد. آنچه این امر را بیشتر پیچیده می‌سازد آن است که منابع نوشتاری از شاهنشاهی بزرگ ایران (۵۴۹ تا ۳۳۰ پیش از مسیح) از وی نامی نمی‌برند، وانگهی برخی منابع بونانی در‌این‌باره سخن گفته‌اند.

به این خاطر و به دلایل دیگر، شاید بهتر باشد تا زرتشتیگری را برای دینی که دولت ایران ساسانی از سده‌ی سوم میلادی پذیرفته و تدوین کرد اختصاص دهیم (حتا ساسانیان هیچ‌گاه این نام را به کار نبرده و آنرا به سادگی بهدین می‌نامیدند). دیانت ایرانی پیش از این زمان باید از ناحیه‌ ای به ناحیه ی دیگر به صورت قابل ملاحظه‌ای متفاوت بوده و فرهنگ محلی دگرگونی‌هایی در ریشه ی کهن ایرانی آن پدید آورده باشد که گاه تاثیر انیرانی از مردمان همسایه را نیز به همراه داشته است.

برخی اندیشه های متحول، چون برتری فزایندة ی اهواری خرد،  مزدا که در پیوند با خورشید است و فرجام‌شناسی و رستگاری‌شناسی پرداخته با اندیشه‌های دیگر در سراسر هزاره‌ی نخست پیش از میلاد در میان جوامع پراکنده‌ی ایرانی ظهور یافت. عقاید و آداب و رسوم دیگر مانند آیین‌های پهلوانی خاص مانند آیین پهلوانی سیاوش در بخارا ویژگی محلی داشته‌اند. تدوین و رسمیت گونه‌ای از آیین زرتشت برپایه ی اوستا در روزگار ساسانی به نظر موردی است از شکلی از آیین ایرانی که ناگهان، بیشتر  به دلایل سیاسی برتری یافته و از منابع نیرومندش برای به حاشیه راندن  دیگر اشکال کیش ایرانی بهره برده است. از آنرو که بسیاری از گروههای ایرانی دربردارنده ی هخامنشیان و همچنین سکاهای کوچ نشنین اهورامزدا را بی آنکه به الزام، زرتشت را بشناسند می‌پرستیدند، گروهی از پژوهشگران برای نام‌گذاری کیش ایرانی پیش از ساسانیان، مزدیسنا را پیشنهاد داده‌اند.[3]

در جستجوی زرتشت

کهن‌ترین گواهی برای وجود زرتشت در بخش‌هایی از اوستا که گاثاها –به معنای سروده‌ها- نامیده می‌شود، یافت می‌شود که سخنان به جای‌مانده‌ی خود زرتشت دانسته می‌شوند، زبان این سروده ها بسیار کهن  بوده و نزدیکی بسیاری به ریگ‌ودا دارد. همانند بیشتر آثار ادبی کهن، مانند حماسه ی هومر و کتاب عبرانی (شامل تورات و متعلقات)، هردوی این نوشتارها سده‌های بسیار از نسلی به نسل دیگر به صورت شفاهی انتقال یافته است تا آنکه سرانجام به صورت نوشته درآمده‌اند.

زبان ادب سپنتای (مقدس) شفاهی اگر هم تغییر و تحولی بپذیرد، بسی کندتر از گویش‌های معمول زبان دگرگون می‌شود؛ حتا ممکن است درمحتوای اصلی، این زبان گونه ای گفتار عالی و ویژه، جدا از انچه مردم به صورت متداول سخن می‌گفته‌اند، بوده باشد. درمورد گاثاها، نبود نمونه‌ی دیگری از زبان آن،  فهم آنرا حتا پس از گذشت یک سده پژوهش در این‌باره بسیار دشوار ساخته است. بدینسو، به عنوان منبع آگاهی درباره ی زندگی و زمان زرتشت، گاثاها آنچه ناگفته و ناشناخته است را به جا می گذارد. با این‌همه، این سروده‌ها تصویر مبهمی را ترسیم می‌کنند که می‌توان آنرا با گواهی‌های دیگری چون دیگر بخش‌های اوستا، منابع یونانی و کتاب‌های زرتشتی دوران ساسانی مقایسه کرد.

نام زرتشت چیزی مانند شتربان معنی می‌دهد که سرنخ‌هایی درباره‌ی وی و جامعه‌ای که در آن می‌زیسته بدست می‌دهد. گاثاها یک جامعه‌ی شبانی، اما یک‌جانشین و ناحیه‌ای متناسب با دشت‌های آسیای درونی را به تصویر می‌کشد. زبان‌های اوستا، هم زبان گاثاها و هم زبان بخش‌های دیگر آن که اوستای جوان نام گرفته، گویش‌های ایرانی هستند که پیوند بسیار نزدیکی به هم داشته، با اسناد مادی، هخامنشی و اشکانی از ایران غربی متفاوت هستند.

اوستای جوان دربردارنده ی شماری جاهای قابل‌شناسایی است که در منطقه‌ی عمومی ایران شرقی جای گرفته‌اند، اما چنین برمی آید ک مکان گاثاها بیش از آن به سوی شمال متمایل باشد. این امر شاید به دلیل کوچ رو به جنوب هندوایرانی‌ها در سراسر هزاره‌ی  دوم پیش از میلاد مسیح باشد.[4] از سوی دیگر زبان‌های گاثایی و نواوستایی شاید گویش‌های معاصری از این نواحی همسایه باشند و شاید اوستای جوان در واقع آنچنانکه بسیاری از پژوهشگران انگاشته‌اند، جوان نباشد.

بیشتر برپایه‌ی گواهی‌های زبان‌شناختی، مری بویس تاریخی در حدود ۱۲۰۰ پیش از مسیح برای زرتشت انگاشته است. گراردو نولی پس از بررسی بحث‌های بویس و دیگران، نتیجه می‌گیرد که سنت خود زرتشتیان که وی را ۲۵۸ سال پیش از اسکندر جای می دهد در اساس معتبر است.[5] نولی مدافع تاریخ‌گذاری فرض شده از سوی استاد بویس، هنینگ است که روزگار زرتشت را از ۶۱۸ تا ۵۴۱ پیش از مسیح جای می‌دهد. با این‌همه، نتیجه‌گیری‌های تازه ی نولی بسیاری از پژوهشگران را متقاعد نکرده است.[6]

تاکنون این نتیجه را باید گرفت که پرسش‌ها درباره‌ی زمان و مکان زرتشت به صورت مشخصی حل نشده‌اند. همچنین هیچ مدرکی که بتواند پیشنهاد دهد که کی و چگونه آموزه‌های زرتشت از ایران شرقی به نواحی غربی که جایگاه شاهنشاهی‌های بزرگ ایرانی بوده است، انتقال یافته وجود ندارد. آنچه به قطعیت می‌توان گفت آن است که به گونه‌ای در زمانی این امر رخ داده است.[7]

زرتشت در زمره‌ی رده ی روحانیان بوده و در دورانی می زیسته که جامعه‌اش تحت تغییر و تنش داخی بوده است. آشکارا برخی عناصر جامعه‌ی آریایی به سوی جنبه‌ی تاخت و تاز اقتصاد آمیخته‌ی شبانی خود گرایش می‌یافتند که زندگی را با غارت در ترجیح به شبانی می‌گذراندند. (این امر شاید با پدید آمدن ارابه‌ی جنگی و جنگ‌افزارهای مفرغی تقویت شده باشد؛ هردوی این فن آوری‌ها در آسیای درونی و در طول بخش نخست هزاره‌ی دوم پیش از میلاد مسیح بروز کرده‌اند.) خشونت و آشوب منتج از این امر در نظر کسانی چون زرتشت به مثابه‌ی نشانه‌ای بوده است از این امر که اشا (سامان) جای خود را به دروغ (آشوب) می‌دهد. در عین حال، در اندیشه‌ی دیگران، بی‌شک، آزار زیردستان راه درست به سوی پیشرفت بوده است. برای نمونه در ریگ‌ودا، جنگوجویان دلیر آریایی را ایندرا پشتیبانی کرده به توانایی آنها در دستبرد از بومیان بیچاره‌ی آسیای جنوبی که نام استهزاآمیز داساس (dasas) بر آنها گذاشته بود، افتخار می‌کند.[8]

تجدد زرتشت

می‌توان انگاشت که در زمان زرتشت، سرکشان جامعه‌ی آریایی وی، آداب و رسوم کهن را به پایکوبی‌های ناهنجار بدل کرده بودند. تصور ناخشنودی معنوی یک روحانی باوجدان که در میان هموندانی جای دارد که  با هوم مست بوده و در حمام خون قربانی یک گاو شادی می‌کنند، مشکل نیست. یسنای ۲۹ در اوستا وضعیتی را به تصویر می‌کشد که در آن یاوران بیدادگری توازن کیهانی را به یک نابسامانی ناامیدکننده بدل ساخته، سبب رنج توجیه ناپذیر انسان و هم جانور می‌شوند:

گوش‌رون[9] به تو نالید: تو مرا برای که مقرر ساخته‌ای؟ چه کسی مرا هستی بخشید؟ خشم و ستیز، اسی و زیان، گستاخی و بی رحمی هرکدام مرا فراگرفته آند! من شبانی مگر تو ندارد، پس به من پشتیبانی نیک نشان ده!

آنگاه آفریننده‌ی گوش از اشا پرسید: ایا راهبری (ratu) برای گوش داری، آنگونه که بتوانی به او، به همراه یک شبان، برای پرستاری از گوش نیرو دهی؟ چه کسی را خواهانی تا سرپرست او باشد و با دروغ‌وندان دشمن بوده، خشم را دور سازد؟....

مزدا از همه بهتر آکاه است که در گذشته چه کارهایی دیوان و هوادارن آنها کرده‌اند و در آینده چه کارهایی انجام می‌دهند، چراکه او خداوندگار داور است. بدینسو آنچه خواست اوست بدان خشنودیم!

ایدون ما؛ روان من و گوش رون بارور با دستهایی افراشته، خدا را می‌خوانیم و از مزدا خواستاریم. از آنچه در پیش روست، پاسبان راسترویی که در میان دروغ‌وندان می‌زید را یارای ان نیست که زندگی را ادامه دهد.

آنگاه اهورامزدای دانا با دم زندگی بخش خویش چنین گفت: کسی مردی توانا (ahu) و حتا راهبری راسترو نیافته است. پس، همانا آفریدگار، ترا پاسبان و شبان ساخت. اهورامزدا همراستا با اشا، مانتره را از کره و شیر برای گوش پدید آورد،[10] او که با فرمانش برای آنانی که بی‌بهره‌اند، سودمند است. چه کسی داری که با پندار نیک (بهمن) ایندو را به آدمیان ببخشد؟

یگانه کسی که به فرمان‌های ما گوش می‌دهد را زرتشت اسپیتمان یافته‌ام. ای مزدا او می‌خواهد تا سرودهای ستایش را برای ما و اشا برخواند، پس باید به او شیرینی بیان بخشم.

گوش رون نالید: ایا باید از پشتیبانی ناتوان-سخنان مردی ناتوان- رنج ببرم، که آرزو دارم تا فرمانروایی نیرومند باشد؟ چه هنگام کسی خواهد بود که بتواند او را دست یاری دهد؟

ای خدا، به آنها چیرگی و توان (شهریور) ده، که با پندار نیک بوه و با آن بتواند ارامش و اسایش دهد. من، به هرو، تو را ای مزدا دارنده ی اصلی آن می‌دانم.

کجایند اشا و بهمن و شهریور؟ اکنون تو ای مزدا باید با اشا مرا بپذیری تا به انجمن بزرگ آموزه‌های خود را ارایه دهم. ای خدا، اکنون نزدما بیا، اینجا پایین برای ازادی ما از سوی تو.

Adopted from the translation in W. W. Malandra,  An Introduction to Ancient Iranian Religion (Minnepolis: University of Minnesota, 1983), pp. 38-39

 

می‌توان نکاتی درین متن یافت که بدیع است. مهم‌ترین آنها این است که اهورای خرد، اهورامزدا بر فراز دیگران جای می‌گیرد. او خدای داوری است که داوری‌اش بغان و آدمیان را دربرمی‌گیرد. دیوان و آدمیان باید آگاه باشند که او  (ونه برای نمونه، مهر یا وارونا) نیرویی است که آنها را بر سر سوگندها و پیمان‌هایشان نگاه می‌دارد. با فرمان اوست که بی‌بهرگان اعانه‌ی خویش را دریافت می‌دارند. او دارنده ی اصلی شهریور است که نه برای ستم و بیدادگری، که برای نگاهداری آرامش و آسایش باید به کار رود. دیگر نیروهای الهی چون بهمن و حتا خود راستی، تنها ابزار خواست اویند.

در کیهان شناسی پیشین ایرانی، نیروی آفریینده پراکنده و یا نامشخص بود، این نقش اکنون از آن اهورامزداست. آفریدگار کردگار، او کانون شایسته ی راز و نیاز و نیایش است. اگر یکتاگرایی به عنوان یکی از نوآوری‌های اصلی در تاریخ اندیشه‌ی دینی است، ایرانیان و اسرائیلیان  باید اعتبار انرا با هم داشته باشند (ویا ادعای آنرا داشته باشند) که مفهوم آنرا سه هزار سال پیش و یا بیشتر پدید اوردند.[11]

متن بالا از این دیدگاه نیز قابل توجه است که نقشی یکتا برای یک شخص، یعنی زرتشت قائل است. در جهانی که به یاوران خشن دروغ واگذاشته شده، او تنها کسی است که به فرمان‌های اهورامزدا گوش فرامی‌دهد؛ این اوست که برگزیده شده تا به انجمن بزرگ آموزه‌هایش را ارایه دهد، گرچه نیروی وی تنها سخن است، چراکه وی یک پشتیبان بی‌نیرو... مردی ناتوان است. در اینجا همچنین پس زمینه‌ای از زندگی زرتشت دیده می‌شود، اینکه او پیامبری است که در کشورش نادیده گرفته شده است، چراکه کسی که می‌تواند به او دست یاری دهد، گشتاسپ شاه از سرزمینی دور است، نه کسی در میان مردم زرتشت.

در درک اهورامزدای آفریینده، زرتشت همچنین به آفرینش، هدفمندی را منسوب می‌کند که آشکارار در اندیشه ی ایرانی پیش از آن دیده نمی‌شود. دستور اخلاقی زرتشت به گزینش آدمی تاکید دارد: هم خوبی و هم بدی  (در مفهوم اشا و دروغ) در جهان وجود دارد، و این به عهده ی هرکس است تا راهی را برگزیند و در عمل یکی را بردیگری ترجیح دهد. بدینسو جهان عرصه‌ای ست که این درام انسانی در آن رخ می‌دهد.

همراستا با این اندیشه، یک فرجام‌شناسی که بسی برتر از آنچه در میراث جهان‌بینی هندواروپاییان بدوی بوده است القا می‌شود. در حالی که مفهوم زمان در جوامع باستانی انسانی به صورت چرخه‌ای و متناوب بوده است، زرتشت آنرا به صورت پیشرفتی به سوی یک رخداد نهایی بزرگ می‌بیند. او جهان را صحنه‌ی رویارویی نیکی و بدی می‌دید که هرکس می بایست در یک سوی این جبهه جای گیرد. سرنوشت نهایی در پایان دوران در نبردی بزرگ که فرشکرت (به معنای بهسازی) نام دارد تعیین می‌شود که در آن نیکی سرانجام پیروز خواهد شد.

در برابر این پس زمینه از نبرد کیهانی، چنین برمیآید که زرتشت مفهوم وجودهای فراطبیعی جامعه ی خویش را برمبنای آنکه در چه سوی این نبرد هستند، پالوده است. دیوان که در میان جنگاوران محبوب بودند در سوی بدی جای گرفته، منشایی برای مفهوم دیو می‌شوند. (واژه‌ی ایرانی دیو سرچشمه‌ی واژه‌ی انگلیسی devil است.) مینوهای سودرسان که زرتشت آنها را ایزدان به معنای شایستگان پرستش می‌نامد،[12] سرچشمه‌ی آن چیزی هستند که جوامع متاخز از آنها به عنوان فرشته یاد می‌کنند. چنین بر می‌آید که زرتشت نخستین کس از اندیشمندان دینی بزرگ باشد که با بالا بردن اشما یا مینوی خشم در برابر اهورامزدا ، قائل به نیروی بدی قائم به ذات باشد. این نیروی بدی که در اوستای جوان انگره مینو و در منابع متاخر اهریمن نام می‌گیرد، پایه‌ای شد برای آن که مردمان سامی بعدها شیطان نامیدند.[13]

دیگر نوآوری بزرگی که در اندیشه‌ی زرتشت نمایان است، سرنوشت فرجامین آدمیان در نتیجه ی گزینش آنها در زندگیشان است. به نظر می آید زرتشت نخستین کسی است که به صورتی جامع از یک داوری پس از مرگ سخن گفته است، جایی که کردار نیک هرکس در برابر بدی‌هایش سنجیده شده، پس از آن نیکان (اشوان) به گرزمان، سرای آسمانی که بر فراز آن اهورامزداست فرا میروند و بدکاران (دروغ‌وندان) به دوزخی از رنج و محنت فرو می‌افتند که به فرمان انگره مینوست.[14]این داوری در کوه هرا در چهارمبن روز پس از مرگ رخ می‌دهد؛ سپس مردگان از چینودپل خواهند گذشت که برای اشوانان بزرگ و پهن بوده و گذر از آن ساده است، وانگهی برای دروغ‌وندان این پل همچون تیغی نازک می‌شود. نیکان در راه به سوی بهشت با مینوی زیبایی به نام دئنا همراه می‌شوند که بازتابی از نیکی درونی‌شان است. (دئنا که در آغاز تجسم شخصیت هرکس بوده، بعدها به مغهوم ساده ی انتزاعی دین بدل می‌شود.) از سوی دیگر بدکاران عجوزه‌ای متعفن را می‌یابند که در آغوش او به دهان دوزخ در می‌افتند.[15]باور به رستاخیز فرجامین جسمانی را نیز می‌توان به زرتشت منسوب دانست. این رستاخیز پس از شکست نهایی نیروهای بدی از سوی نیروهای خوبی در پایان دوران رخ می‌دهد. همگان، نیک و بد، باید از رودی از آتش بگذرند؛ نیکان را ایزدان نجات می‌دهند، وانگهی بدان به کلی نابود می شوند و این چنین بدی برای همیشه از جهان رخت برمی بندد.[16] زمین شکوفا شده، نیکان برای همیشه در شهریاری مزدا زندگی می‌کنند. روشن نیست که آیا باور به رهاننده‌ای فرجامین که در متون زرتشت سوشیانت نام دارد، از زمان زرتشت نشات می‌گیرد  یا از دورانی بعد. سرانجام این باور بدین شکل درآمد که سوشیانت از سلاله ی خود زرتشت که در دریاچه‌ای نگاه داشته شده، هنگامی پدید می‌آید که دوشیزه‌ای در آن شنا کرده و بارور می‌شود.[17]

گاثاها روشن می‌کند که زرتشت در جامعه ی خود طرد شد. گفته شده که وی در میان یکی دیگر از گروه‌های ایرانی در سرزمینی دیگر پس از آن مامنی یافت که گشتاسپ شاه را پس از آنکه همسر شاه آموزه‌های وی را پذیرفت، به کیش خود در آورد.[18] (جالب است که درگسترش ادیان، پیام آوران دینی بیشتر بزرگترین موفقیت را با شاهبانوان داشته‌اند. شاید زنان اشرافی وقت بیشتری برای کنجکاوی فکری و معنوی داشته‌اند؟ نمی‌توان به قطع گفت.)

با پشتیبانی گشتاسپ، زرتشت مانده ی زندگی درازش را برای آموزش پیروان مزدیسنا سپری کرده، مبلغانی برای گستراندن پیامش به سرزمین‌های دور فرستاد. به احتمال، این کار بیشتر در میان گروه‌های ایرانی همسایه انجام شده، گرچه می‌توان پژواک مفاهیم زرتشتی را در میان انیرانیان در سرزمین‌های دور تا اسیای کهین و حتا چین شنید. به روشنی به اندیشه‌های زرتشت بیشتر به صورت تهدید نگاه می‌شد، چراکه اشاره‌هایی در اوستا و دیگرجاها وجود دارد که مبلغان وی آزار دیده و یا حتا کشته شده‌اند. همین منابع بیان می‌دارند که چنین چیزی تنها ارداه‌ی پیروان زرتشت را نیرومندتر می‌کرد،  اینکه استواری آنها بسیاری را به گرویدن به این آینن ترغیب می‌کرد. گرچه شاید این سخن نمایه‌های تبلیغی داشته باشد،  اینکه سرانجام بیشتر گروه‌های ایرانی دست‌کم شکل‌هایی از آموزه‌های زرتشت را پذیرفتند، نشان می‌دهد که اندیشه های وی در نهایت با کامیابی گسترانده شده است.

باید خاطرنشان کرد که در محتوای جهان باستان، فکر وارد کردن دیگران به دین نه تنها متداول نبوده که حتا غائب بوده است، و در نظر بیشتر مردم شاید خیلی غیرطبیعی می‌آمده است، آنچه ما امروز به نام دین از آن یاد می‌کنیم، چیزی جدا از فرهنگ عمومی یک جامعه نبوده است. مردم دینی (و یا فرهنگی) را درست‌تر از دیگری نمی دانستند، که انها را به سادگی متفاوت می‌دانستند و هرکس بی شک از هنجارهای گروه خود پیروی می‌کرد. آنچه کسی باور داشت بسیار کم اهمیت‌تر از آنچه انجام می‌داد بود. در برابر این پیش زمینه، تاکید زرتشت بر باور درست و برگزینش شخصی و مسئولیت، باید بسیار بدیع  بوده باشد.

 


[1]در واقع آریان‌ویج مذکور در اوستا، این بخش از قراقستان در واقع متعلق به تاجیکستان مهد آریاییان بوده است.

[2]نگره‌های کلنز مورد پذیرش بسیاری از اوستاشناسان نیست و در رد آن سخنها گفته‌اند، برای نمونه می‌توانید نگاهی به مقاله‌ی زیر بیندازید:

Hintze, Almut.  On the Literary Structure of the Older Avesta,  Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of  London, Vol. 65, No. 1, (2002), pp. 31-51

شایان ذکر است که کلنز نگره‌هایی نوینی بر مبنای نزدیکی بیش از اندازه‌ی گاثاهای زرتشت با ریگ‌ودا بیان داشته که به گفته‌ی شائول شاکد این مکتبوداسازی بسیار تاسف انگیز است. در این باره نیز می‌توانید نگاهی بیندازید به مقاله‌ی شاکد در کتاب زیر:

Arnason, J. P., et al [Editors]. Axial Civilizations & World History,  Leiden, Boston: Brill, 2005

[3]به نظر نگارنده و هم‌چنین دانشمندان بزرگی چون شاکد (برای نمونه در همان مقاله‌ی بالا) و دوشن گیمن(زرتشت و جهان غرب، 1350، ص 98) اهوارمزدا خصیصه‌ای زرتشتی دارد و پیش و پس از زرتشت اهورامزدا مگر در دین زرتشت و آغازگر آن در گاثاها، نیامده است. بنابراین هرکه اهورانزدا را می پرستد با گونه‌ای از دین خود زرتشت آشنایی داشته است.

[4]آنچنان که در وندیداد آمده، مردمان آریایی از آریان‌ویج جایگاه زرتشت در شمال به سراسر ایرانی شرقی تا سند کشیده شدند

[5]به نظر می‌آید این تاریخ بر مبنای گفته‌ی هراکلیدس پونتوسی از اواخر سده‌ی چهارم پیش از میلاد باشد که گفته فیثاعورس در بابل نزد زرتشت نامی فراگیری دانش می‌کرده است. بنگرید به:

Kingsley, P.  The Greak Origin of the 6  Century dating of  Zoroaster, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 53, No. 2 (1990), pp. 245-265

[6]با مقایسه‌ی زبان گاثایی و پارسی باستان به جای مانده از هخامنشیان، به خوبی به تقدم گاثاها به آن پی می بریم.

[7]آنچنانکه نویسنده نیز توضیح می‌دهد، آیین زرتشت در کشورهای مختلف جهان ایرانی در تطابق با فرهنگ محلی بوده است. به نظر باید هرنوع پرستش اهورامزدا را ناشی از رخنه ی دین زرتشت دانست. به نظر می آید در دودورانی پیش از پدید آمدن شاهنشاهی هخامنشی کیش زرتشت در میان مردم ماد و همچنین پارسیان رخنه یافته باشد. کتزیاس نویسنده ی یونانی دوران داریوش دوم هخامنشی حتا از نام اسپیتمان از مادها اشاره می‌کند. نام‌های موجود در خاندان هخامنشی چون گشستاسپ و آتوسا و همچنین برمبنای کتزیاس پشوتن نشان از این رخنه می‌دهد. از سوی دیگر کاربرد واژه‌ی آرتا که تغییریافته‌ی اشاست (با نزدیکی بیشتر به ریتای سنسکریت) و همچنین نقش محوری دروغ در ترسیم خشونت و آشوب در نوشته‌های هخامنشی (بیستون) و همچنین تقابل دیوها  با اهورامزدا در نوشته‌ی خشایارشا گواهی های دیگری در این زمینه است. نقل‌هایی درباره ی گیش زرتشتی مغان در نوشته‌های یونانی دوران هخامنشی نیز بیانگر این است که یونانیان با کیش زرتشت به عنوان کیش ایرانیان اشنا بوده‌اند. اینکه در نوشته‌های اندک هخامنشی نامی از زرتشت نیامده، نباید جای تعجب باشد چراکه موقغیتی برای ذکر نام وی نبوده است. چنانکه شاهشان ساسانی نیز از وی نام نبرده‌اند، اما به قطع می‌دانیم که زرتشتی بوده‌اند. آشوکا که گرویده به آیین بودایی  و مروج ان بود و همچون گشتاسپ در آیین زرتشت وی را باید دانست، با آنکه نوشته هایی در ترویج بودایی نگاشته، تنها یک بار از بودا نام برده است.

[8]نگره‌ی تقابل کوچندگان تازنده با باشندگان کشاورز پیرو زرتشت با نگاه به ریگ‌ودا و همچنین نظر مارتین هاوگ پدید آمده، اما درباره ی زرتشت و گاثاها چنین چیزی تنها یک انگاشت است و مورد رد کسانی چون نیبرگ در دین‌های ایران باستان.

[9]گوش رون  نام پهلوی برای روان گاو است (گوش: گاو، رون: روان). آنچه نگارنده را به کاربرد این واژه به جای روان گاو  و یا از گوش به جای گاو در این یادکرد نویسنده از گاثاها کشانده آن است که منظور زرتشت از گاو و روان آن در گاثاها از خود گاو که قربانی مراسم پایکوبی مردمش بوده، فراتر  رفته به گاو نخستین آفرینش نیز ارجاع دارد. گاو می‌تواند نماد جهان آفرینش  باشد و قربانی گاو چنانکه به نحوی در مهرگرایی دیده می‌شود،  نماد آفرینش است.چنانکه نیبرگ اشاره دراد، دین مهری کهن‌ترین  گونه ی ایین ایرانی پیش از زرتشت است و شاخصه ی ان، این بود که گاور نخستین  قربانی شده و هستی شکل و قالب می‌یافت. بی‌شک نمایه هایی از سرودهای زرتشت حاوی مفاهیم استعاری از مفاهیم موجود در زندگی  شبانی جامعه ی زرتشت بوده است، در عین حالی که گاه خود این مفاهیم نیز مورد نظر بوده آند. برای بحث بیشتر درباره‌ی جنبه‌ی استعاری گاثاها بنگرید به:

Cameron, G. Zoroaster, the Hesrdsman, Indo-Iranian Journal, Vol. 10, Issue 4 (1968), pp. 261-281

McIntyre, D. G. Metaphor in the Holy Gathas, The Natural Metaphore. Circle of Ancient Iranian Studies (CAIS) at the School of Oriental & African Studies (SOAS): Iranina Religion: Zarathushtrian, http://www.cais-soas.com

[10]مانتره، بویژه مانتره سپنتا سخن الهی معنا می‌دهد. این جمله به نظر معنای استعاری دارد.  نمونه های آن بارها در گاثاها آمده و نیز در اوستای جوان وجود دارد (یسنا 1، 13 و فرگرد 22 از وندیداد).

[11]در اینجا نویسنده به نکته‌ی بسیار مهمی اشاره کرده که جاداشت دراین‌باره بیشتر سخن رو. نخت انکه مبنای الاهیاتی اندیشه‌ی یکتاگرایی ایرانی برتر و جهان‌تر از آنچه نزد یهود بوده، است، دوم آنکه  جدا از آغاز سفر پیدایش که به آفرینش می‌پردازد و نویسندگان بسیاری آنرا ساخته و پرداخته‌ی عزرای کاتب از نمونه‌ی الاهیاتی سرئران ایرانی‌اش می‌دانند و همچنین اشاره ی کوچک ارمیا (27: 5) تا سخن اشعیایی دوم که در کنار نام بردن از کورش بزرگ به عنوان مسیح یهود، از یک خداشناسی و توحید پرداخته سخن می‌گوید، اشاره‌ای به آفرییندگی و جهانی بودن یهوه خدای اسرائیل نشده است. در واقع در آغاز یهوه خدایی قبیله ای بود که سرانجام با برداشت از جهان‌بینی ایرانی به خدایی جهانی بدل شد.

[12]در گاثاها یا سخنان خود زرتش اشاره‌ای به ایزدان نشده است. نام مهر یک بار در گاثاها آمده، اما نه به صورت یک خدا و یا ایزد بلکه در معنای پیمان، آنچه معنا می‌داده است.

[13]در خود گاثاها نام انگره مینو آمده است (یسنا 45: 2)، همچنین در گاثاها از آکامینو نیز در زمره‌ی دیوان یاد رفته (یسنا 32: 3 و 5 و یسنا 30: 3) از اشما تنها یک بار در گاثاها (یسنا 30: 6 یاد رفته است. در حالی که زرتشت نیکی و بدی را آشکارا از یکدیگر جدا دانسته و خدا را رچشمه ی نیکی دانسته، اما بدی را هیچ‌گاه متضاد خدا یا اهورامزدا ندانسته است.

[14] از دوزخ در سخنان زرتشت به نام سرای دروغ یاد رفته (یسنا 46: 11) و اینکه به فرمان انگره مینو باشد سخنی نرفته است.

[15]چنین توصیفاتی در گاثاها وجود ندارد. شرح چنین توصیفاتی در کتاب پهلوی بندهشن دیده می‌شود.

[16]درگاثاها هرچند مبهم، از این امر سخن رفته(یسنا 51: 9/  32: 7/ 30: 7) که می‌توان با نوشته‌های پهلوی مقایسه کرد و بهتر فهمید.

[17]سوشیانت یا رهاننده چندین بار به صورت مفرد که شاید مراد خود زرتشت باشد و جمع در گاثاها آمده است (یسنا 48: 9 و 12). باور پرداخته در این‌باره در یشته

/ 2 نظر / 82 بازدید
فروغ

درود برشما من مقاله ای درموضوع آرش کمانگیر در دست می خوام بگیرم که نیاز به یاری دارم برای آغاز کار . دانشجوی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه علامه هستم .ترم نخست اگر امکان پذیرست من را از طریق ایمیل یاری دهید و اگر امکانش هست شماره تلفن بدهید من تماس بگسرم خدمتتون

م

درودوسپاس،دلایل برتری اسلام بر ادیان اسمانی دیگر(برگرفته از وبلاگ پرسمان کلامی:) 1- اسلام آخرین دین است و همیشه دین آخراز همه جهات بر ادیان پیشینامتیاز وبرتری دارد چون اگر دین بعدی بیایدو مکمل ادیان گذشته نباشد لغوخواهد بود . 2- اسلام منادی توحید در همه ابعاد آن استولی ادیان دیگربه انحراف کشیده شده اندمثل مسیحیت که قائل به تثلیث هستند . 3- تاریخ و شناسنامه دین اسلام کاملا روشناست ؛ در حالی که تاریخ ادیان گذشته کاملا مبهم و تاریک است. 4- معارف اسلام، عمیق و موافق بابراهین عقلی و شرعیت اسلام، گسترده ودر بر دارنده تمامی قوانین مترقی و حقوق انسانی و اجتماعی است؛ در حالی که برخی از معارف ادیان دیگربا براهین عقلی ناسازگار و شریعت آنها بسیارمحدود و فردی است. 5- گزاره‌های دینی متون اسلامی به ویژه قرآن مطابق با واقع است و هرروزه، علوم تجربی و طبیعی از حقانیت آنهاپرده بر می‌دارد و با آنها مطابق است؛ در حالی که گزاره‌های متون ادیان دیگر با علوم و کشفیّات بشر امروز،ناسازگار و غیر قابل جمع است. 6- مَثَل اسلام و ادیان سابق، مَثَل 100و کمتر از آن است یعنی چون که صد آید، نود در پیش ماست؛ البته این بنابر فرضی است که ادیان سا