پاسارگاد و آرامگاه کورش

پاسارگاد در هفتاد و پنج کیلومتری تخت جمشید،‌یادگارهایی از هزاران سال پیش و از پاسارگاد خاموش و خفته در تاریخ و آن مردان بزرگ  دارد. برپایه‌ی  استرابون[۱]، شهر پاسارگاد در جایی که کورش بر ارشت ویگ پیروز شده بود ساخته شد و کورش، آن را پایتخت خود قرار داد؛ ولی چنین برمی آید که برخی ساختمان ها و آثار، دیرینگی بیشتری داشته باشند. نام پاسارگاد در هیچ‌یک از نبشته های پارسی باستان دیده نشده، برخی نام درست آن را پارساگرد (یعنی شهر پارسیان، مانند بروگرد، دارابگرد و...) گفته اند ولی این تنها‌یک انگاشت است. به نظر می آید که پاسارگاد گونه‌ی‌یونانی باتراکات باشد که در نبشته های ایلامی دیوان پارسه آمده است باشد.[۲]  رونالد کنت[۳] بر این باور است که گونه پارسی باستانِ نام پاسارگاد، «پَـئیشی‌یا اووادا» بوده که معنی «جایگاه نوشته/ نوشتارخانه»‌یا «دژنپشت» را می‌دهد و در کتیبه‌ی داریوش در بیستون هم بکار رفته است. پاسارگاد را مارکوارت «پس ارکدریش» به معنای فرای ارکدریش می داند که نام کوه ارکدریش در بیستون آمده است.[۴]

 

پاسارگاد، نشستنگاه و جایگاه گردهمایی‌های همگانی و محل تقویم آفتابی رسمی کشور (بنای معروف به زندان سلیمان)، آرامگاه کورش و به احتمالی، پایتخت او و پسرش کمبوجیه دوم بوده است. با توجه به نظر رونالد کنت، ممکن است که منظور از «گنج‌نبشت/ کتابخانه استخر» و سوزانده شدن آن بدست اسکندر که به فراوانی در تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه دیده می‌شود، همان پاسارگاد بوده باشد و بدین سو ممکن است که پاسارگاد،‌یک فرهنگستان‌یا همان کتابخانه بزرگ استخر بوده باشد. برپایه‌ی گاهنویسان باستان و گواهی های بدست آمده، همه‌ی کاخ ها و ساختمان های پاسارگاد در میان باغ های زیبا و سرسبز (پردیس) و سرشاراز آب روان (شاخه ای از رود پلوار) ساخته شده بودند. در سفرنامه‌ی پیتاگورس آمده که باغهای با صفا که از چرخ آبهای بزرگ آبیاری می شود، کاخ را در بر گرفته... در‌یکی از این باغها کشتزاری است؛ شاه باید بیل برداشت، چهارمین بخش‌یک ساعت را در آنجا کشاورزی باشد. در این بوستان کوچک، کورش بزرگ به‌یاد می آورد که انسان است و در نیازهای بشری با توده‌ی مردم‌یکسان است.[۵]

 

 

 

 

کهن ترین بخش پاسارگاد ارگ آن است که اکنون تل تخت نامیده می شود. کاخ های شاهی در نیمروز آن جای دارند که‌یکی کاخ ویژه‌ی کورش و دیگری تالار بارگاه است که آپادانا نامیده می شود. سبک  ساختن آپادانا ریشه‌ی پارسی دارد، با این همه گویا کورش از پیکره های آشوری و سنگتراشان‌یونانی آسیای کوچک نیز در ساخت آن  بهره برده است. ستونهای کاخ صاف و بدون شیار میباشد و این خود‌یک دلیل روشن است که حجاری و معماری پاسارگاد زائیده‌ی اندیشه و سلیقه خود هنرمندان و استادان ایرانی بوده و از تاثیر صنایع سایر اقوام بر کنار می باشد. تکه های شکسته‌ی‌یک ستون که در همین کاخ در خلال کاوش ها بدست آمده و سر هم زده شده، ترکیبی از سر ستونها را بدست میدهد؛ که همانند سر ستونهای کاخ های تخت جمشید و با دو سر گاو‌یا دو سر شیر بوده است. در گاههای چهار در ورودی و خروجی تالار را سنگهای سیاه صیقلی شده، که روی آنها نقشهای متنوع حجاری شده تشکیل می داده، که مقدار کمی از آن نقشها باقی مانده است .

دو جرز طرفین درگاه شرقی دارای نقشی شبیه به اِ آ[۶] ( خدای آب و دریای بابل ) میباشد. تنه و سر و  پایش بشکل انسان، ولی‌یک ماهی از سر تا بپای او کشیده شده است و مظهر دیگری که سم و پایش مانند گاو میباشد در پشت سر او نقش شده است. این نقش با این طرح منحصر بفرد،  در هیچیک از آثار دوران هخامنشی دیده نشده است و در سهم خود در خور کمال اهمیت میباشد. از سوی نیمروز خاوری به کاخ می آمدند که در آنجا دروازه‌ی اصلی وجود داشته است که  عبارت بوده، از‌یک تالار که دو ردیف از چهار ستون در زیر سقف آن پایدار بوده است. در طرفین دروازه‌های اصلی که در بخش کم عرض دیوار پاسارگاد باز می شدند گاوهای بال دار بزرگی جای داشتند. از دروازه های کم عرض تر که روی دیوارهای طویل قرار گرفته بودند تنها‌یک پایه‌ی  سنگی مانده و روی آن نگاره‌ی بالداری را نشان داده اند.

نکته‌ی جالب توجه این است که مهندسان هخامنشیِ ۲۵۰۰ سال پیش، برای جلوگیری از ریزش سازه‌های مجموعه‌ی پاسارگاد که در منطقه‌ی زلزله‌خیز ساخته شده‌اند، از روش ابتکاری در پی، به صورت «‌‌پی دو پوشه»[۷]استفاده کرده‌اند که امروز در ساخت پی نیروگاه‌های هسته‌ای و سازه‌های حساس به کار گرفته می‌شود.

 

 

امروزه در پاسارگاد تنها‌یک نبشته که در چندجای مختلف بر دیوار کاخ ها نوشته شده دیده می شود که در دو رچ (سطر) به زبان پارسی باستان،‌یک رچ برگردان ایلامی و‌یک رچ برگردان بابلی نگاشته شده اند:

 

منم کورش، شاه هخامنشی

 

 

ازین نبشته نسخه‌ی دیگری نیز بر بالای نگاره‌ی بالدار بوده که در فاصله‌ی ۱۲۴۰ تا ۱۲۵۳ خورشیدی ناپدید شده است، که برخی گفته اند هرتسفلد‌یهودی آنرا ربوده است.[8]

 مهم ترین و سالم ترین ساختمان پاسارگاد آرامگاه کورش است که باگذشت ۲۵۰۰ سال و زمین لرزه ها و رویدادهای دیگر، پایدار برجای مانده که نشانه ای است از توانمندی  و شایستگی دانشمندان و صنعتگران ایرانی که در عین حال طرحی گیرا و متناسب دارد. آرامگاه، تنها از گونه ای سنگ آهک ماسه ای، مانند مرمر سپید که گویا از سیوند بدست آمده ساخته شده وگاه برای پیوند استوارتر، از پاره های آهنی دم چلچله ای بهره برده شده است. جای پاشنه‌ی درها نشان می دهد که این اتاق با دو در سنگی بزرگ که بروی همدیگر جای می گرفتند، بسته می شده است.کف و سقف از دو پاره سنگ بزرگ ساخته شده؛ بالای این سقف هموار، دو تابوت سنگی است که در کنار‌یکدیگر جای دارند. در هیچ‌یک از دو تابوت چیزی‌یافت نشده است. در سر سه گوش زیر شیروانی و بالای درگاه، نگاره‌ی گل دوازده برگی نیلوفر که در نگاره های دیگر به جای مانده از روزگار باستان نیز دیده می شود نگاشته شده است. به گفته‌ی آرین[۹] تن کورش در تابوتی زرین جای داشت . 

 

اکنون نبشته ای به پارسی باستان درآنجا نیست ولی آرین و پلوتارک[۱۰] نوشته اند که نبشته ای در آرامگاه کورش دیده شده است: «من کورش، کسی هستم که شاهنشاهی پارس را پدید آورد. پس این زمین کوچکی که تن مرا در بر گرفته از من دریغ مدار». استرابون[۱۱] نوشته را به نقل از انه سکریت، این چنین آورده است: «اینجا آرامگاه  من، کورش شاهنشاه است»، که آنرا با توجه به نزدیک بودنِ بیشتر به شیوه‌ی نوشتاری شاهان هخامنشی به حقیقت نزدیکتر می دانند.                              

 

نگاره‌ی بالدار

 

به باور برخی از پژوهشگران،  این نگاره، کورش بزرگ را نشان می دهد. دو شاخ تاج، در پیمان کهن در خواب دانیال[۱۲]‌یاد شده است، طرح این تاج نمایه های مصری دارد و جامه بابلی می آید، و بال ها نمادی پارسی و ایرانی است. این پیکره که کهن ترین نگاره‌ی هخامنشی است، بازتابنده‌ی اندیشه‌ی چند فرهنگی است که کورش در فرمانروایی بر کشورهای گوناگونش به کارمی برد که اکنون بنیاد جامعه‌ی جهانی بر آن نهاده شده است. در عین حال، این تندیس، بازنمایی استعاری قدرت پارس بر فرهنگ های گوناگون است. از این نگاره که سرآغازی است بر هنر هخامنشی، می توان گردآوردن نمایه های فرهنگی مردمان گوناگون که در آنها روح ایرانی دمیده شده است را‌یافت. این نگاره  چنانچه در سخنان بعدی خواهد آمد‌یکی از گواه های این حقیقت است که ذوالقرنین در قرآن می تواند کورش بزرگ باشد.             

[1] کتاب 15، فصل 3، بند 8

[2] غیاث آبادی، نقش رستم و پاسارگاد، ص 11

[3] Ronald G. Kent, Old Persian, Sec. edition,New Haven, 1953, p 194

 

[4] فرای، ص 135

[5] رواندی، ص 462

[6]EA

[7] Baseisolation

 

[8] بهنام، عیسی. "پارسه گرد، آرامگاه کوروش بزرگ"

[9] آناباسیس، کتاب 6، فصل 29، بندهای 1 تا 11

 

[10] اسکندر، 69

[11] کتاب 15، 3، 7

[12] دانیال، باب 8، بند 3 و 20

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
سلمان

سلام! این داستان ذوالقرنین رو هم اگه تونستی بنویس و احتمال یکی بودنش با کوروش رو هم بررسی کن...

فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس URL کليک کنی.