سيری در اديان و اسلام ۲

گفتار دوم :قرآن و اسلام: بخش نخست

اين گفتار، گاه تدبري در آيه هاي قرآن است، آنچنانکه قرآن مي فرمايد که بايد در قرآن تفکر کرد[۱]، چنانکه قرآن مي فرمايد فرجام بد و دوزخ از براي آناني است که تفکر نمي کنند[۲].

قرآن بر خلاف پيمان کهن و نوين و يا اوستا، کتابي است که زمان تدوين آن مانند هويت تاريخي آورنده ي آن مشخص است و در آن ترديد نيست و ازينرو يگانه کتاب آسماني قابل استناد و معتبرترين آنها است. همچنين آورنده ي آن برترين نقش در زندگي بشري بازي کرد و از اينرو وي را مي توان شخصي بي نظير در درازاي تاريخ ناميد.

از فحواي قرآن بر مي آيد که اين دين براي اعراب است که مصدق اديان خويشاوندش است[۳]، ولي پيامي جهاني دارد، به گونه اي که آدمي از خواندن قرآن دلشاد مي شود که همانا اين کتاب برآمده از پرودگار اوست[۴]. و مايه ي هدايتست  به آنچه که راست و استوار است و نويد مي دهد مومناني را که نيکوکردارند که پاداش  بزرگي دارند[۵].

آنجا که مي فرمايد دين نزد خدا اسلام است و يا آنکه ديني مگر اسلام پذيرفته نمي شود[۶]، منظور تسليم بودن است و دين راست آنست که تنها خدارا پرستش کرد[۷]. واين را مي توان از سياق آيه ها دريافت. البته در چند جا از اسلام به عنوان دين ويژه ي مسلمانان ياد شده است، براي نمونه هنگامي که مي فرمايد امروز دين را براي شما کامل ساختم و نعمتم را بر شما به پايان رساندم و خواستم که دين شما اسلام باشد[۸].

در خواندن قرآن آدمي گاه به تضادها و اشکالاتي بر مي خورد، البته خود قرآن مي فرمايد که بخشي از قرآن اصل است و بخشي ديگر متشابه که به آساني نمي توان معناي آنرا دريافت و همين بخش هاي متشابه قرآن باعث ايجاد اشکال هايي مي گردد، بويژه کساني که بيمار دل هستند، متشابهات را نمونه مي آورند تا آنکه فتنه ايجاد نمايند[۹].

البته اگر جاي گزينش دين باشد، دين اسلام بر ديگر اديان ارجحيت دارد. و به حکم عقل پيروان يهود و مسحيت بايد بدين آيين بگروند، چراکه اسلام خود را مصدق، مکمل و مصحح اين اديان بيان کرده است[۱۰]. در قرآن بيشتر به تصحيح نوشته هاي پيمان کهن برمي خوريم[۱۱].

البته در جاهايي فراگير بودن اسلام را يادآور مي شود، آنچنانکه مي فرمايد که خدا پيامبرش را به راهنمايي و دين حق فرستاد تا آنکه بر همه ي اديان غالب آيد، هرچند که مشرکان نپسندند[۱۲]  يا آنکه بکه مبارک در مکه نخستين خانه اي است که براي مردم گزارده شده و  براي جهانيان راهنمايي دارد[۱۳].

 

داستان هاي قرآن

بيشتر داستان هاي قرآن، همان داستان هاي پيمان کهن و نوين[۱۴] و بويژه نخستين آنهاست، داستان آفرينش آدم، توفان نوح، ابراهيم، لوت، اسحاق[۱۵]، اسماعيل[۱۶] ، يعقوب، يوسف، موسي و داستان هاي وي، ديگر پيامبران بني اسرائيل مانند ايوب و يونس، پادشاهان آنها چون طالوت (يا  در پيمان کهن:شائول)، داود و سليمان، تا دوران متاخر، دوران زکريا، يحيي، مريم و سپس عيسي [۱۷] و...  پس درباره ي اين داستان ها بايد بدين کتاب ها نيز رجوع کرد؛ هرچند که درباره ي سرزمين عربستان و پيامبراني چون هود و صالح و يا شعيب نيز سخن رفته است و بدين سو شايد انحصاري بودن دين در ميان فرزندان يعقوب را شکسته است ولي انحصاري بودن آنرا در ميان ساميان حفظ کرده، چراکه از انديشمندان ديني ديگر ملل و نژادها که به طور حتم برمبناي خود قرآن پيامبراني داشته اند[۱۸]سخني گفته نشده است، البته پيامبران در انطاکيه را نبايد فراموش کرد، در قرآن نامي از انطاکيه برده نشده و تنها از روستايي نامبرده شده و روشن نيست در کجا بوده است

[۱۹]، ولي به احتمال بسيار آنان از شاگردان مسيح بوده اند. همچنين در قرآن از پيامبري به نام ادريس سخن رفته[۲۰] که در هيچ جاي ديگر سخني از او نيامده است. در قرآن  آمده است که او از خاندان کساني بوده است که با نوح نجات يافته و ممکن است از نژاد ابراهيم يا يعقوب باشد[۲۱]، چنانکه در جايي ديگر[۲۲] نام وي در کنار اسماعيل مي آيد، شايد از خاندان اسماعيل بوده است. امکان آنکه وي از نژاد يعقوب باشد کم است، چه اگر مي بود در پيمان کهن مي آمد.

 

درينجا تنها به دوداستان نيم نگاهي دارم:

داستان ذوالقرنين[۲۳]

جالب ترين داستان قرآن از  ديد غرابت و آنکه اين داستان بدينگونه در جايي ديده نشده است[۲۴] و يافته هاي باستان شناسي برآن صحه مي گذارند و همچنين از آنرو که به طور مستقيم با ساميان پيوندي ندارد[۲۵]، داستان کوروش بزرگ است در قالب داستان ذوالقرنين[۲۶]. اين داستان را شايد از روي ادله اي که براي آنست را بتوان گواهي برحقانيت قرآن دانست، براي نمونه هيچکس از گاهنويسان يوناني يا نويسندگان پيمان کهن به ديوار دفاعي کوروش اشاره نکرده بودند، البته با آشنايي که از دوران هخامنشي در پادگان بندي در برابر بيابانگردان که به کشورهاي متمدن زيردست هخامنشيان حمله ور مي شدند داريم، وجود اين ديوار معقول است ولي در گزارش هاي تاريخي از آن به طور مستقيم ياد نرفته است. وتنها قرآن است که آنرا به گونه اي توصيف کرده است که آنرا در گرجستان يافته اند و درانجا نيز دانسته شد که آن ديوار منسوب به کوروش است.

توفان نوح[۲۷]

نبايد فکر کرد که توفان نوح جهاني بوده است و  امري منطقه اي بوده، چرا که نوح نمي توانسته همه جانوران را که بالغ بر چهل مليون گونه ي  زنده هستند را گردآورد يا آنکه برود و از استراليا کانگرو بياورد، بعدش هم اين جانور را به همانجا برگرداند! يافته هاي باستان شناسي تاييد مي کنند که اين رخداد در عراق باستان به وقوع پيوسته چرا که يکي از لوحه هاي بابلي کشف شده( به سال ۱۸۷۲از سوي هيت باستان شناسي انگليسي) به نام حماسه ي گيلگمش که در اواخر هزاره ي دوم پيش از ميلاد تنظيم گرديده است به داستان نوح اشاره دارد. همچنين يکي از همراهان الکسندر (گجسته) به بقاياي کشتي بر آرارات اشاره کرده است[۲۸].

داستان معراج

در قرآن داستاني به عنوان معراج نيامده است، البته آيه ي نخست سوره ي اسراء(۱۷) را دليل آن مي دانند، تنها گفته هايي پيرامون معراج از پيامبر نقل کرده اند که در صحت آنها ترديد وجود دارد. مي نويسند پيامبر به آسمان ها رفته و در آسمان هاي مختلف بزرگان سامي چون آدم، ابراهيم، موسي و عيسي را ديده است[۲۹]، تازه درختي به نام سدره المنتهي در پايانه ي اين آسمان ها را ديده است! تا آنکه به پيشگاه خود خدا شرف ياب شده و در برخي اقوال آمده که حتي صداي قلم خدا را مي شنيد که حساب مردم را نگاه مي داشت، ولي او را نمي ديد! و گفته اند به قدري به خدا نزديک بود آنچنانکه من و تو در کنار هم مي نشينيم! اين گفته ها کفر است و خدا جا و مکاني ندارد که پيامبر بديدار او بشتابد. اگر در نوشته هاي ديني از عرش يا گرزمان سخن به ميان آمده منظور مثلي است و آن کشور وجود است.

البته بنا بر قرآن، پيامبر سفري شبانه به اورشليم داشته است، ولي معراج و حتي آنرا  مي توان سفري معنوي و ملکوتي ناميد. آدمي در همان جاي خود مي تواند به خدا برسد، بي آنکه نيازي به رفتن به آسمان داشته باشد. شايد تصور داستان معراج از آنرو بوده است که برخي خدا را در آسمان مي دانسته اند.

 

قرآن و بني اسرائيل

بخش بزرگي از داستان هاي قرآن را داستان هاي يهودي تشکيل مي دهد، اعراب و اسلام خود را با يهوديان خويشاوند و برادر مي دانند. براي نمونه قرآن مي گويد: خدا آدم و نوح و خاندان ابراهيم (دربردارنده ي اعراب و يهوديان) و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد[۳۰]. درينجا بايد پرسيد چگونه شد که خاندان ابراهيم و عمران بر جهانيان برگزيده شدند؟ شايد بتوان آنگونه پاسخ داد که به سبب پيامبراني که از ميان آنها برخاسته اند و اگر بگوييم چه شد که پيامبران از خاندان ابراهيم برخاستند، شايد بتوان پاسخ داد که اختصاص پيامبري در خاندان ابراهيم، به سبب دعايي است که وي کرده است[۳۱].

در قرآن چندين جا از برتري فرزندان يعقوب بر جهانيان ياد رفته است:

۱.    آيه ي ۴۷ و ۱۲۲از سوره ي بقره(۲) : يا بني اسرائيل اذکرو نعمتي التي انعمت عليکم و اني فضلتکم علي العالمين

۲.    آيه ي ۲۰ از سوره ي مائده (۵) :  و اذقال موسي لقومه يا قوم اذکرو نعمه الله عليکم اذ جعل فيکم انبياء  و جعلکم ملوکا و آتاکم ما لم يوت احدا من العالمين

/ 40 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

و فنون زندگی را به مردم بياموزد فلسفه هرمسی در حقيقت به عنوان حکمت لدنی با خرد ملهم يعنی فلسفه نبوی مشخص می گردد در مقابل اهل تسنن «بنا به گواهی شهرستانی» مذهب هرمسی صابئین را با مذهب اسلام ناسازگار دانسته اند چه آن مذهب بشر را از وجود پیغمبر بی نیاز می داند... مذهب هرمسی از طریق شیعه وارد اسلام گردید و از طريق شيعه با آن آشنايی روی داد در صورتی که به عقيده اهل تسنن وضع شيعه و وضع اسماعيليه و مکتب هرمس بدون تفاوت باطنا مخالف نبوت است و با اسلام تشريعی در نبرد می باشد (تاريخ فلسفه اسلامی ترجمه دکتر مبشری ص ۱۶۰ به بعد)

نازنين

به هر روی چشم به راه نوشتار نيکتان هستم هست اندر باطن هر قصه ای خرده بينان را زمعنی حصه يی بشنو اکنون صورت افسانه را ليک هين از که جدا کن دانه را مولوی

آريانام

سلام بر همه ی دوستان. هدف من در ايننوشتارها بيان عثايد و نتايجی بود که توانسته ام از خواندن برخی کتاب ها چون عهد عتيق و جديد و قرآن و تا حد کمتری اوستا بدست آورم. بنده منقدان را بيمار دل بيان ننمودم که اين عين سخن قرآن است و به آن نيز ارجاع داده ام. هدف من آن بود تا خوانندگان آنرا بخوانند و نقد نمايند و خود به ناآگاهی خود معترفم.

فرشته مهر

به عقيده من قران از تورات گرفته شده. به همين دليلی نمی توان گفت اسلام کاملترين دين است . چون همانقدر که تورات خرافات دارد قران هم دارد. موضوع ديگری که وجود دارد اين است که بايد اين نکته را زير سوال ببريم که اصلا از کجا معلوم که خداوند اين دستورات را داده است؟ به نظر من اگر دستوراتی منطقی وحود داشته باشد تنها ايجاد کننده انها خود فکر پيامبران هستند. يعنی پيامبران با عقل و فکر خود قوانين اجتماعی ان زمان را ايجاد کرده اند تا جامعه آن زمان رو به هرج و مرج نرود.

فرشته مهر

به نظر من اصلا خداوند نياز ندارد با بشرهايی که مخلوق خودش هست گفتگو کند.

نازنين

بادرود از صداقت وشهامت شما سپاسگزارم تارنگارم به روز شد چشم براهتان هستم ديرزيوی شادزيوی مهرافزون

یاسمن

سلام و درود نوشتاری خوب و قابل بحث و تامل را انتخاب کرده ايد. مشتاق به تبادل لينک با تارنمای شما هستم ومنتظر نظر شما در اين باره ام پيروز و ايرانی باشيد

آريانام

من به مهمانی دنيا رفتم. من به شرق اندوهُ من به باغ عرفانُ من به ايوان چراغانی دانش رفتم. رفتم از پله ی مذهب بالاُُ تا ته کوچه ی شکُ تا هوای خنک استغنا...

فرید

روزگار خوش دعوت میکنم نوشتار آخر تارنگار سرزمین پارسیان را بدقت مطالعه فرمائید

پيشاهنگ

با درود نوشتاری بس زيبا،مستند و پژوهشگرانه بود و برای من که بسيار سودمند و خواندنی. پاينده باشيد.