اسلام پذیری ایرانیان

یکی از حقایقی که باید درباره‌ی ایران و اسلام پذیرفت این است که انتشار این دین نو در ایران به همان سرعتی که مجاهدان اسلامی پیش رفتند، نبوده و تبدیل دین زرتشتی به دین اسلام به همان گونه که در مدت کوتاهی دولت ساسانی به حکومت خلفا تبدیل شد انجام نگرفته است. از همان بامداد اسلام، با رفتار وحشیانه‌ای که تازیان در گشودن شهرها و در جنگ‌ها انجام می‌دادند، ایرانی نفرت و کینه‌ی شدیدی نسبت به دشمنان و باج‌ستانان خود آشکار نمود. نه تنها یک ایرانی در سال ۲۵ هجری عمر خلیفه‌ی دوم را باخنجر از پا درآورد، که از آن پس نیز هر فتنه و آشوبی که در جهان اسلام رخ داد ایرانیها در آن عامل عمده بودند. در این جنبش‌ها نه تنها عرب مردود بود که دین مسلمانی نیز مورد خشم و کینه بود. یک مورخ و متکلم مسلمان می‌کوید: «هنگامی که دولت ایرانیان به دست عربان سپری گشت، چون عرب را پست‌ترین مردم می‌شمردند کار بر ایشان سخت گشت و درد و اندوه دوچندان آنها را فراگرفت. از اینرو بارها سربرآوردند که مگر با جنگ و ستیز خویش را از چنگ اسلام رهایی بخشند».[۱]

 

آموزه‌های محمد (ص) در هنگام ورود اسلام چندین جنبه‌ی مهم داشت که در جذب مردم کمک کرد: دین اسلام خطاب به همه‌ی جامعه‌ی بشری بود، در حالی که در آن هنگام زرتشتیگری با آموزه‌های ملی‌گرای برخی از بخش‌های اوستا نشاندهنده‌ی آیینی محدود بود. در آن هنگام به مانند یهودیت، این باور وجود داشت که ایرانیان و نه انیرانیان پیروان زرتشت هستند، حتی در این عصر هنگامی که ابراهیم پورداوود خواستار درآمدن به آیین مزدیسنا بود، هردو انجمن ایرانی و هندی زرتشتی آنرا رد کردند. از سوی دیگر برخلاف سازمان رده‌بندی ساسانی که رنگ دینی نیز داشت، اسلام مسلمانان را برادر می‌خواند. همچنین در برابر نظام پر از زنگار دین زرتشت در دوران ساسانی با آن همه خرافات، اسلام آیینی ساده و معنوی را ارایه می‌داد. سرانجام در دوران آغازین اسلام و بوی‍ژه در دوران عباسی امکان ورود آرا و آموزه‌های وامگرفته از دیگران به اسلام وجود داشت. اینکه پیامبر اسلام ختم رسل است، این اجازه را می‌داد تا ایده‌ها، ارزش‌ها و مراسم مختلف از فرهنگ‌های دیگر وارد اسلام شود. در نتیجه پیروان دیگر ادیان می‌توانستند اسلام را به عنوان ادامه‌ی آیین خود و واپسین و تمام‌کننده‌ی آنها بدانند.

 

در آیین مسلمانی باورهای بسیاری وجود داشت که با باورهای کهنه‌ی مزدیسنا سازگار بود. درست است که یزدان و اهرمن از دوگانگی صرف بدر آمده بودند و ملکوت آسمانها دیگرگونه گشته بود، باز در فرای این دگرگونی‌ها، نقش‌های ثابتی مانده بود که همچنان به چشم مردم مانوس و آشنا می‌نمود. الله و ابلیس هرچند با اهورامزدا و اهریمن یکی نبودند، باز نام ایندو، مبدا نیکی و بدی را به خاطر میآورد. دوزخ و بهشت و رستاخیز و صراط می‌توانست باورهای کهن را به یاد آورد. نمازهای پنجگانه نیز تنها از آن مسلمانان نبود؛ در آیین زرتشت نیز توصیه شده بود؛ شاید هم حتی لزوم نمازهای پنجگانه در شبانه‌روز از دین زرتشت به اسلام سرایت کرده باشد.[۲] درین صورت مردم به آسانی می‌توانستند کیش تازه را که از دیار عرب فراز آمده بود، پس از آنکه دوران کشتار و غارت و پریشانی آغازین هجوم عرب کاهش یافت، بپذیرند. نفرت و بیزاری از موبدان و کثرت حیرت در کار اهل بدعت و مذاهب مانوی و مزدکی نیز آنان را به پذیرش مسلمانی ترغیب می‌کرد.[۳]

 

دسته‌ی مرزبانان و دهگانان با گرویدن به اسلام توانستند در جایگاه رهبری اجتماعی خویش بمانند و این خود موجب شد که فرهنگ ایرانی با وجود تمام تغییر و تحولاتی که پدید آمده بود، باز در اینجا محل و ماوای ثابتی بیابد. بویژه درباره‌ی خراسان که در آن هنگام از دید فرهنگی بر دیگر جای‌ها برتری داشت، اسلام آوردن در درجه‌ی نخست، کوشش بزرگان محلی یعنی دهگانان برای حفظ جایگاه اجتماعی‌شان بوده است؛ دهگانان در سازمان دیوانی ایران در حکم فرمانروایان محلی بوده‌اند؛ بی‌شک جایگاه دهگانان سبب می‌شد تا بخش بزرگی از پیروان ایشان نیز به دنبال آنان به اسلام می‌گرویدند و بدینسو بویژه در خراسان گروه بسیاری از پیروان دین گذشته رفته‌رفته به اسلام گردن نهادند. رهانمودن دین زرتشت و پذیرش اسلام در بیشتر موارد درباره‌ی اکثریت، اسمی بوده و واقعیت دینی و محتوی رسالت پیامبر اسلام در درجه‌ی دوم اهمیت قرار داشته است.[۴] از سوی دیگر مساله‌ی جزیه نیز گاهی مکمل این موارد می‌شد؛ جزیه مالیات سرانه و خراج مالیات زمین بود که اهل‌کتاب تا هنگامی که مسلمان نشده بودند می‌بایست بپردازند. چون رفته‌رفته اندازه‌ی این مالیات‌ها بالا می‌رفت و توان پرداخت در مردم کاسته می‌شد؛ برای آنکه از پرداخت این باج‌ها آسوده شوند اسلام می‌آوردند و کشتزارهای خویش را فرو می‌گذاشتند و به شهرها رو می‌آوردند. با این‌همه حجاج همچنان جزیه و خراج از آنها مطالبه می‌کرد. حجاج برای آنکه عواید بیت‌المال اسلام نقصان نپذیرد فرمان داد که کسی را رها نکنند تا از ده به شهر کوچ نماید و نیز امر کرد که از نومسلمانان همچنان به زور جزیه بستانند. روحانیان بصره ازین رفتار او به ستوه آمدند و بر خواری اسلام گریستند.[۵] نمونه‌ی دیگر آنکه در سال ۱۱۰ هجری به محض اینکه جزیه از تازه‌مسلمانان برداشته شد، در سمرقند و دیگر شهرهای فرارود (ماوراءالنهر) سیل‌آسا مردم به اسلام گرویدند که باعث بحران مالیاتی در این سرزمین شد، در نتیجه جزیه را دوباره برقرار نمودند که باعث انقلاب و طغیانی شد که به سختی بسیار سرکوبی آن ممکن گشت.[۶]

 

بدینسو، علت اسلام آوردن ایرانیان در درجه‌ی نخست، جهات اجتماعی و اقتصادی بوده که موجب پذیرش سریع و ظاهری اسلام گشته و سپس به‌گونه‌ی ایمانی ژرف و راستین درآمده است.[۷]  اسلام آوردن ایرانیان را بویژه باید پس از رستاخیز بزرگ ایرانیان بدست ابومسلم و سپس پدید آمدن دولت عباسی  با وزرای ایرانی دانست. با این‌همه تا مدت‌ها پس از اسلام گروه بسیاری بر دین کهن ماندند و حتی در کنار جنبش‌های ملی چون جنبش ابومسلم و یا بابک خرم‌دین، جنبش‌های دینی بهافرید و یا سنباد و استادسیس رخ نمود. فشار غیرمستقیم برای اسلام آوردن ایرانیان برای نمونه پس از سرکوب‌کردن جنبش‌های دینی در خراسان در سده‌ی دوم هجری بسیار بوده است و ناامیدی از به ثمررسیدن مبارزات دیگر، رهبران آنها را به پذیرش اسلام وامی‌داشت.[۸] تاریخ نویسان اسلامی خاندان‌های چندی را از ایرانیان نام برده‌اند که تا سده‌های دوم و سوم که تا سده‌ی چهارم هجری همچنان زرتشتی مانده و سپس آنرا ترک گفته‌اند. مردم طبرستان و بخش های شمالی ایران تا ۳۰۰ سال پس از هجرت هنوز دین نوین را نشناخته بودند و با دولت خلفا به دشمنی برمی‌خاستند. در سال‌های ۳۱۰ تا ۳۲۰ هجری گروه‌های مختلفی با اتکا به افکار شعوبیه هوای برانداختن دستگاه خلافت و زنده‌کردن یک دولت ایرانی زرتشتی را در سر می‌پروراندند.[۹] بیشتر مردم کرمان در تمام دوره‌ی اموی زرتشتی ماندند و در روزگار استخری هنوز زردشتیان پارس دسته ی بزرگی بوده‌اند و به گفته‌ی مقدسی در زندگی اجتماعی آن دیار نفوذ بسیار داشته‌اند. ابن حوقل می‌نویسد: در هیچ جا به اندازه‌ی پارس زرتشتی وجود ندارد، زیرا این ناحیه پایتخت کشور و مرکز دین و جایگاه کتابها و آتشکده‌های آنها بوده، آثاری که پشت به پشت به ارث برده‌اند و تا امروز در دست آنها باقی است، وی همچنین بیان می‌دارد که در شمال غرب ایران نیز هنوز زرتشتیان در اکثریت هستند.[۱۰]

 

گرایش به سمت اسلام در ایران پس از طی مرحله‌ی گذار، سبب جنبش در دین زرتشت نیز شد و روحانیت زرتشتی کوشید تا با ویرایش در دین و تنزیه باورهای دینی؛ باورهای اصیل آن دین را خالی از زنگارهای آن درآورد؛ از باور به زروان (دهر) دست کشید و ایمان به اهورامزدا را تاحدامکان منزه تقریر کرد. بسی روایات دینی را یا به کلی حذف کردند یا تغییر دادند و بخش‌هایی از اوستای ساسانی و گزارش‌های آنرا که آلوده به افکار زروانیه شده بود، در تاق نسیان نهادند یا از میان بردند.[۱۱] در سده‌ی سوم و چهارم هجری، فعالیت دینی و تدوین و بازآرایی نوشته‌های دینی و پهلوی بویژه در پارس انجام گرفت. بنای نوین دین زرتشت متاثر از افکار اسلامی بویژه معتزلی بود؛ چندین نمونه از تاثیر اسلام در کتب پهلوی را می‌توان نمونه آورد: در بندهشن از آفرینش آسمان بدون ستون سخن رفته که چند بار در قرآن به آن اشاره شده است.[۱۲] یا آنکه در اشاره به رستاخیز در مینوی خرد از ترازوی حساب یاد رفته که مشابه آنرا می‌توان در قرآن دید.[۱۳] این بازگشت به باورهای اصیل و تجدید بنای مزدیسنا که بویژه در پارس انجام می‌گرفت، حکم واپسین شعله‌های لرزان شمع فروزانی را که در حال خاموشی است، داشت و باعث آن بیشتر فشار دولت وقت بویژه دولت‌های ترک‌نژاد مانند غزنویان و سلجوقیان بود، نه نیروی معنوی و قانع‌کننده‌ی اسلام که در این امر کمتر اثر داشت.[۱۴]

 

در سده‌های بعد هرچه بر تعصب مسلمانان افزوده شد زرتشتیان در زندگی اجتماعی در مضیقه افتادند و روزگار بر ایشان روزبروز سخت‌تر گشت تا رفته رفته گروهی از آنان به هند کوچ کردند. با این همه در ایران نیز تا سده‌های بسیار گروه بزرگی از زرتشتیان موجود داشتند.  در شمال ایران، بویژه در خراسان تا سده‌ی نهم هجری که تیمور به ایران حمله نمود زردشتیان زندگی می‌کرده‌اند، اما از سده‌ی دهم به بعد، زرتشتیان ایران تنها در دو شهر تجمع و زندگی نمودند، یکی یزد و دیگری کرمان. این هردو شهر در مرکز ایران و دور از پایتخت ها و در حاشیه‌ی کویر واقع است و طبیعت آنها را مردمانی سخت و مصمم بار می‌آورد.[۱۵] درین دو شهر زرتشتیان که اقلیتی کوچک را تشکیل می‌دادند در کمال ناپایدای و فقر و عدم اطمینان از زندگی و آینده‌ی خود زندگانی می‌کردند، اما در همین شرایط موفق به پاسداری و رعایت آداب و سنن مذهبی خویش گردیدند.[۱۶]

 


[1] دوقرن سکوت، ص156 به نقل از تاریخ سیستان 

 

[2] اشپولر، ص 250؛ لوییس گینزبرگ  (Louis Ginzberg) مدعی است که یهودیان عربستان هر روز پنج بار نیایش داشته‌اند.  

 

[3] دو قرن سکوت، ص 283

 

[4] اشپولر، ص38، 248 و 338

 

[5] دوقرن سکوت، ص 102

 

[6] اشپولر، ص 254

 

[7] اشپولر، ص 258

 

[8] اشپولر، ص 246

 

[9] اشپولر، ص 350

 

[10] محمدی، فرهنگ ایرانی..، ص 48

 

[11] کریستن‌سن، ایران در زمان ساسانیان، ص 312

 

[12] بندهشن 30: 4؛ قرآن، رعد (13): 2؛ لقمان (31): 10

 

[13]مینوی خرد 2: 120؛ قرآن، انبیاء (21): 47

 

[14]اشپولر، ص 351

 

[15]نیاکان نگارنده نیز از مزدیسنان کرمان بودند که در اواخر دوره‌ی قاجاریه به اسلام گرویدند.

 

[16]به نقل از از مقاله ای به نام «دیانت زرتشتی در دوران متاخر» به قلم دکتر مری بویس که یکی از سه مقاله‌ی کتاب «دیانت زرتشتی» است.

/ 24 نظر / 115 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام ساسانی

دین مزدیسنا را میتوان به شکل فلسفی نقد کرد. آنرا با اسلام به شکل منطقی مقایسه کرد. ولی اینکه گرایش از آن به سمت اسلام در آن چند قرن را دلیل برتری یکی و نقص دیگری بگیریم این یعنی به مردم اعتبار خیلی زیادی داده ایم. به گمان من بدترین و ناسازگارترین دین و آیین جهان (هرچه شما بگویید آیین های مهجور و دور افتاده آدم خوارها) را ببرید در متمدن ترین جوامع امروز و بعد برتری سیاسی و پایگاه اجتماعی و قدرت اقتصادی را بدان بدهید و ببینید که آیا در عرض چند سده و امروز با توجه به انفجار اطلاعات در عرض چند دهه اکثریت به سمت آن دین میرود یا نه؟ ما همچنان در تحلیل مشکل داریم. تحلیلهایمان وارون و مهندسی معکوس است. یعنی از آخر به اول میرسیم و این نقطه ضعف بزرگی است. آقای گابریل هم که همواره نظرات جالبی دارند. این هم یک دروغ بزرگ است که جزیه کمتر از مالیات ساسانی بوده!!! پس با کدام پول خلیفه های مفت خور از عمر بگیرید تا آخریشان این شکوه و بزرگی را برای خود و اعراب دیگر به همراه آوردند؟

بهرام ساسانی

تازه چه ربطی دارد؟ آمریکاییها امروز بیایند ایران را بگیرند و از ما جزیه بگیرند ما آنرا با مالیات مقایسه میکنیم؟ مالیات را مردم در دوره ساسانی به دولت ملی خودشان میدادند. و دولت آنرا صرف جنگ با دشمن بزرگ ایران (بیزانس) میکرد. حال اصلا بگوییم جنگ طلبی خسروپرویز نادرست بود. همچنانکه آمریکاییها بگویند جنگ طلبی بوش نادرست است. ولی به هر حال مالیات مردم به دولت ملی کجا و باج و خراجی که ایرانیان به بیگانگان آنهم اعرابی که ایرانیان سگ خود را از آنان برتر میشماردند،‌ کجا؟ سفسته تا چه اندازه؟ برای جناب گابریل گویا فرقی ندارد باجی که به یک باجگیر محله میدهد با شارژ ساختمان و مالیات شهری ولی برای ما فرق دارد. برای مردم ایران ۱۴۰۰ سال پیش هم فرق داشت. شهرهای ایران ساسانی آباد بود و منتقدترین کارشناسان نسبت به ساسانی آبادانی و اقتصاد شکوفای ساسانی را ستوده اند. آنرا مقایسه کنید با ویرانی تا پی ساختمان ایران پس از اسلام. من یک تئوری هم دارم و آن اینکه نخستین مسلمانان در ایران نه ایرانی که نیمه عرب بودند. یعنی فرزندان ازدواج اعراب با زنان ایرانی و با گسترش اینها اسلام گسترش یافت. بدرود.

آريانام

جناب بهرام ساسانی. بايد بگويم که مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران نوشته که ايرانيان در طی ۲۰ سال مسلمان شدند و جنگ اعراب هم با شاهنشاهی ساسانی بوده است!!!! درباره‌ی استدلال ها هم راست می‌گوييد حرف شما را قبول دارم. در ضمن اشاره به خاتم بودن را در دوران بعد گفته ام. در ضمن اين نظر را از مقاله‌ی برخورد مزديسنا و اسلام در ژورنال فلسفه شرق و غرب سال ۲۰۰۲ آورده آم.

آريانام

در ضمن حالم خيلی خوش نيست که بحث جدی با شما بکنم. حرف های شما درست بود اما اينکه برداشت شما از نوشته‌ی من درست بوده محل سوال است. بنده اعراب را تبرئه نکرده ام بلکه اين تئوری محتمل را آورده ام که خود ايرانيان تا حدی ويرايش کرده اند. در ضمن به هر حال بندهش بعد از اسلام آنهم در سده‌ي دوم ميلادي نوشته شده پس محتمل است كه نويسنده در حين نوشتن جمله‌ي خوبي از قرآن نقل كرده باشد. يكي ديگر اينكه نام خانوادگي بنده ايران نژاد است نه ايرانمنش!!!

بهرام ساسانی

با درود به جناب ايران نژاد (). خدا بد نده؟ چرا حالت خوش نيست؟!!! دوست گرامی برای آگاهی از ريشه ها و تاريخچه بندهش و ديگر نامه های پهلوی به پيشگفتار کتاب فرهنگ واژه های اوستا احسان بهرامی و فريدون جنيدی مراجعه کنيد. بندهش از روی دامدات نسک اوستا نوشته شده است. و در سده های پس از اسلام گردآوری و بازنويسی و شايد خلاصه نويسی شده است. در گاتهای زرتشت در هات ۴۴ بند ۴ ميخوانيم : کيست آنکسی که زمين را در پايين و آسمان را بدون نشيب در بالا نگه داشته است. من حتا پيش از آشنايی با بندهش هنگامی که اين بند گاتها را خواندم ياد همان آيه قرآن افتادم. حال تا نظر شما چه باشد. اميدوارم سرحال باشی. بدرود.

كيمياگر پارسي

درود بر همه ي دوستان. من خيلي دير آمدم، و شوند آن اين است كه به تازگي وارد بلاگفا شده ام. دوست خوب و پژوهشگرم، بهرام ساساني، راست مي گويد. سرور ِ گرامي ايران نژاد، در برابر جستارهاي بسيار دانشمندانه شان، اين بار، گزارشي پركاستي و تارسا پيش كشيده اند؛ و همانگونه كه بهرام گرامي گفته اند، گزارش ايشان يكي از آن نگاههاي از پسين به پيشين است. با اينهمه بايد گفت كه دست كم يكي از انگيزه هاي شكست سستي آييني و فرهنگي ايرانيان (در سده هاي نخست تازش) گسستگي در پهنه ي انديشه ي ديني در ميان خود پيشوايان مزديسنا و درباريان ساساني بود؛ به شوند پيدايي كيشهاي مانوي، بُندُسي و مزدكي (روي كم يا زياد آن ستيز نكنيم).

كيمياگر پارسي

من اين پاره از گفتار بهرام جان را نارسا مي دانم. بفرماييد چرا بايد ايرانيان (خواست ايشان به گمانم همه ي ايرانيان يا بيشتر آنهاست!) به ماني و كيش او بخندند؟ شما اگر ماني را اينگونه گزارش كنيد، پس چگونه مي توانيد بن مايه هاي پنداري زردشت خورگان و مزدك را موشكفانه بررسي كنيد؟ به همين آساني، دين ماني را «بلا» شمرديد؟ بهرام جان، اينجا كمي به كرتير و آترباد مهراسپندان نزديك نشديد؟ آيا پيگرد و نابودي ديگر انسانها را، براي شماري از پادشاهان و موبدان زردشتي، سربلندي مي دانيد؟ نكند شما هم ماني را «گجست» و خائن به ميهن مي شماريد، آنهم به شوند آنكه تنها افزارش سخن بود، و آموزه هايش آشتي و دوستي؟ نگوييد شعار مي دهم، من هم نمي گويم شما شعار مي دهيد؛ ولي اگر آيين اهرمني ماني كشتن هيچ جانداري را روا نمي دارد، و آيين اهورايي ِ (به نام) زردشت آري، پس بايد بگويم چه اندازه اين اهرمن و آيينش نيكوست!

كيمياگر پارسي

تعصبات ميهن پرستانه (نه ميهن دوستانه) براي چه؟ آخر دوست گرامي تر از جانم، خوب من، مگر كسان بي شماري از هواداران و باورمندان به ماني خود زردشتي و ايراني نبودند؟ مگر شاپور يكم، پسرش هرمزدشاه (كه به دست برادرش، بهرام يكم و همان كشنده ي ماني، جانفدا كرد)، و برادران شاپور، مهر شاه و پيروز ايراني نبودند؟ آنها را هم خائن به ميهن بشمار مي آوريد؟ چه كسي به اندازه ي شاپور نخست، ميهن پرست و دوستدار خاندان ساساني و گسترش فرهنگ ايراني بود؟... اين داستان را به درازا نكشانم، ولي چرا براي پشتيباني و نشان دادن مهر خود به مادر ميهن، كه همه ي ما آنرا از جان و دل دوست مي داريم، هر كژي و ناراستي اي كه شماري در آن بازه كرداري كرده اند را راستي و دانايي بپنداريم؛ آنهم به نام خدا، و به نام اشوزرتشت؟

كيمياگر پارسي

با پوزش *در كشه (خط) پنجم از نخستين راينگار من، واژه ي «شكست»، ما بين «انگيزه هاي» و «سستي»، ناديده گرفته شود. با سپاس

عماد

سلام بر دوستان من از وقتی که زرتشتی شدم انگار که خداوند چهار چیز رو در لحظه بهم داده.سلامتی.شادی .سعادتمندی.ثروت.دیگه لزومی نداره نماز بخونم یا همش بترسم که مرجع تقلیدم چیز جدید چی گفته .خودم مرجع خودم شدم و خدا رو در وجودم حس کردم.و راه راستی رو در پیش گرفتم.وقتی گفتمن روز عاشورا به حسین توهین شده این مردم فقیر و بد بختو که میدیدم به خیابونها اومدن وشعار مرگ بر ضد ولایت فقیه میدن از خنده روده بر شده بودم البته دلم واسشون میسوزه ولی خود کرده را تدبیر نیست