معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد

معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد

 

ریچارد فولتز، استاد دانشگاه فلوریدا

 

 

 

Richard C. Foltz, 2004,

Spirituality in the Land of the Noble: How Iran Shaped the World’s Religions, Oxford, Oneworld, xix + 204 p.

.

 

 

 

 

 

 

 

 

در این کتاب، دکتر فولتز خوانندگان را به اندیشه‌ی دوباره در تاریخ ادیان با محوریت ایران دعوت می‌کند. آنچه تا اندازه‌ی زیادی بدون توجه مانده، آنچنانکه فولتز بحث می‌کند، «تاثیرات ژرف و گسترده‌ی شگفت‌آور ایران بر ادیان جهان» است. این ادیان شامل مزدیسنا (ص ۱۷-۴۱)، یهودیت (ص ۴۵-۶۰)، بوداگرایی (ص ۶۳-۷۵)، مسیحیت(ص ۷۹-۹۵)، آیین‌های عرفانی (غنوصی) (ص ۹۹-۱۱۴)، اسلام (ص ۱۱۷-۱۴۰)، جنبش بابی و فرقه‌ی بهایی (ص ۱۴۳-۱۵۵) است. همه‌ی این آیین‌ها، به گونه‌ی چشمگیری مستقیم و یا غیرمستقیم، از سوی  معنویت و روحانیت ایرانی شکل داده شده‌اند.

گرچه بیشتر نکات کلی فولتز برای پژوهشگران ادیان شگفتی‌اور نیست، آنها نیز از این کتاب بسیار بهره می‌گیرند. بحث اینکه مزدیسنا از معنویت سنتی ایرانی شکل گرفت، اینکه یهودیت در دوران پیش از مسیحیت از مزدیسنا تاثیر بسیار گرفته است، اینکه عناصر  عرفان و مکاتب غنوصی وابستگی عمیقی به اندیشه‌ی ایرانی دارد، اینکه ایران اسلام آغازین را شکل داد و اینکه فرقه‌ی بهایی از اسلام ایرانی سربرآورد چیز تازه‌ای نیست، اما دید نوین فولتز و بازنگرش به این موارد و همچنین جزئیات به کار رفته نظر خواننده را به خود جلب می‌کند. فصل بوداگرایی دارای نگره‌های نوین و گاه شگفت‌آور است، از جمله اینکه «بازرگانان و مبلغان دینی که بوداگرایی را در آسیای میانه و چین گستراندند، زمینه‌ی ایرانی داشتند».

فولتز از ایران به عنوان چهارراه تاثیرها و پیوندهای ادیان در حالی یاد می‌کند که این کشور هویت دینی خود را دارد. در واقع فولتز خود را در این چهارراه قرار داده، جهان را از منظر ایران می‌نگرد.

این کتاب با حفظ مواد لازم، از وارد کردن مواد تاریخی بسیار زیاد پرهیز کرده، سبکی جذاب و انرژی‌زا دارد.

/ 26 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گابريل

از آنجا که می دانستند پیوند تشیع و میراث ملی ایران ناگسستنی است می نوشتند : "... و حد دوم این خانه (=تشیع)با گبری است (=زرتشتیان) زیرا هم چنان که گبران به یزدان و اهرمن گویند ... رافضی(=شیعه) همین گوید ... و چنان که گبرکان خود را مولای آل ساسان دانندرافضیان خود را مولای علویان دانند . هم چنان که گبرکان ملک به نسبت و به فر یزدان دانند رافضیان خلافت به نسبت و نص گویند به جای فر یزدانی . و هم چنان که گبرکان از همه صحاب ه ، عمر را دشمن تر دارند ، رافضی عمر را دشمن تر دارد به نسبت گبرکی و هم چنان که گبرکان گویند کی خسرو بنمرد و به آسمان شد و زنده است و به زیر آید و کیش گبرکی تازه کند رافضی گوید قائم زنده است بیاید و مذهب رفض را قوت دهد ..."ن.ک:همان۴۰۶،۴۰۷

در تایید سرکوبی نهضت های مقاومت ملی شیعه می نوشتند "... و آن جماعت که مذهب رفض نهادند(=تشیع)چنان که گفتیم ملحدان بودند،سر به گریبان رفض بر آورده دعوت به رفض کردندی ، آن گاه در الحاد کشیدندی و میل شان به کیش گبرکی بود ، کینه ی دین می خواستند از صحابه و تابعین و غازیان اسلام ، و در رسول ، طعن نمی یارستند زدن ، که کس قبول نمی کرد ، در یاران و زنان اش طعن زدند تا بدین ، غمران(=گول خوردگان و ابله هان ) را به خود کنند ...و باز چون عهد کریم ملکشاهی ملک شاه سلجوق) بود نظام الم لک از سر عقیدت اینها آگه بود ، همه را خوار و مهین داشتی ... " نک:همان۳۴۶،۳۴۷،۱۴۱،۱۴۲

در ستیز با نفوذ اشرافیت ایرانی شیعه در دستگاه خلافت عربی عباسی در جهت دفاع از فرهنگ ملی ایران و به قدرت رساندن خاندان ایرانی آل بویه می نوشتند : "... شرح استیلای روافض در عهد مقتدر خلیفه از سنه ی ۳۰۵ تا سنه ی ۳۲۳ که مقتدر را بکشتند چنان بود که وزیر مقتدر بوالحسن فرات بود و سلطان خلیفه بودی و مرجع هم ه ی جهان با درگاه خلافت بودی و این بوالحسن فرات به عوانی و شریری معروف بود و در م ذهب رفض چنان بود که به الحاد منسوب اش کردند ... در این پنج سال که او وزیر بود پنهان رسولان به دیلمان می فرستاد و ایشان را (= آل بویه ) بر ملک حث می کرد ( = بر می انگیخت ) )..." ن.ک:همان۷۹،۸۸ این نمونه ها نشان می دهد که تسنن در آن نه قرن در ایران ، دل به تازیان و خلافت آنان داشت و در این راه سخت می کوشید

تا که در آستانه ی سده ی دهم هجری ، خلافت عثمانی که خود را جانشین عباسیان می دانست از یک سو برای بلعیدن ایران دهان گشوده بود و از دیگر سو اقوام بیابان گرد ترک و تاتار در ایران مرکزی و خراسان بزرگ و ازبکان از شمال خراسان داشتند خاک ایران را با توبره می بردند و این نقطه ی اوج فلاکت ایران و ایرانی بود و چیزی به نام استقلال و تمامیت ارضی ایران وجود نداشت . در اینجا بود که خاطره ی قومی معجزه کرد و نهضت صفویه با تکیه بر فرهنگ ایرانی تشیع قد آراست و فضای تیره و تار ایران را روشن کرد و به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران پرداخت. به تعبیر دقیق مرحوم ملک الشعرای بهار : "هرگاه ایرانی سنی می بود اتحادملی و استقلال ایران باقی نمانده ایران میان ازبکان و عثمان لوها قسمت شده بود. "ن.ک:سبک شناسی ۳/۲۵۴ .

گابريل

حالا چرا علی خود در این جنگها شرکت نکرد با اینکه میدانیم بزور و کشان کشان از او بیعت گرفتند و این شیعیان ایران چرا دم از علی میزدند مگر او فرزندانش مانند دیگر خلفا نبوده اند وبا این وجود علی به یکباره چینین عظمتی در ایران میابد!!!

آريانام

جناب گابريل، من در نوشتار شما تنها توجيه ديدم و خيالبافي استادتان چيزي نديدم. حالا اگر دل شما با اين توجيه و خيالبافي خوش مي شود. بگذاريد خوش باشد.

گابريل

جناب اریا نام نمیدانستم اهل مزاح کردن و جوک گفتن نیز هستین!!! یعنی فکر میکردم بزرگ شدی دیگه مثل بچه ها زبون در نمیاری حالا بگذریم "خیالبافی " "دلمان خوش میشود " دلمان خوش بشود " این دیگر از ان جوکهاست نوشته ی زیر خلاصه ای بود چند نمونه را مثال زده است از اینکه گفته مورخان و محدثان ایرانی اکثرا عرب زده و کاملا ضد شیعه و ضد زرتشتیان بوده اند اما اگر منظورت از خیالبافی و دلخوشی اینست که غرض از این نوشته این بوده که بگوییم مثلا علی ایرانیان را دوست میداشته و یا چنین که بسیار مزخرف فکر کرده اید نوشته ی زیر بیش از هرچیز عدالت علی نشان میدهد و این میتواند سبب دلبستگی ایرانیان به او باشد نه علی به ایرانیان عدالتی که بعدها اسطوره شد

پسرك پارسي

د خب خری ديگه! من ده دفعه اومدم اينجا که از توی الاغ يه چيز درست و حسابی ببينم ولی اونقدر احمقی و اونقدر احمقانه مينويسی که گه ميکشی به اعصاب آدم. بعد هم اون قدر مثل اين رفيق توله سگت بهرام ترسويی که کامنتو حذف ميکني.

نازنين متين

با درود... آريانام گرامی جستار ارزنده ای را مطرح کردی که من نيز از آن بسيار بهره بردم تو بزرگ هستی و پر شهامت بچه آنهایی هستند که با نام های ساختگی و هویت ناشناس با زبان تازی ادعای فهم و دانش می کنند ما بزرگ مردانی چون کورش و داريوش داشتيم کسانی مانند انوشيروان دادگر و... مگر ما مردمی بی تمدن و بی فرهنگ بوديم و وحشی هایی با سنت قبیله ای که دلبستگی به علی پيدا کنيم آن هم از برای عدالت!! چه خوبست گابريل و ديگران گاهی هم نگاهی به شاهنامه کتاب خرد ايرانيان بياندازد تا استوره های ايرانی را ببيند و بشناسد آنگاه متوجه می شود که ايرانی آنچنان استوره هايی دارد که کسانی همچون علی در برابرشان مانند برف در برابر خورشيد آب می شود در ضمن اين پسرک زبان نفهم هم اگر توانايی و درک و شعور دارد که ندارد و اندازه دانه ارزنی شهامت و لياقت که ندارد دهانش را می بست و تارنگاری می زد اين روان پريش مرد از بس هيچکس بهش توجهی نکرد

مهدیه

آقای پسرک مثلا پارسی خودت خری حرف دهنت رو بفهم[عصبانی][عصبانی][عصبانی]