آریانام
عاشورا و ایران

رویداد عاشورا به معنای حقیقی خودش و نه آنکه از آن بازمی‌یابیم، نمادی از رویایی حقیقت انسانیت و بار پذیرش باطل و ستم حاکمی چون یزید است. حسین مدت‌ها کاری به دستگاه حکومت معاویه نداشت. معاویه بنای خلافت را از سادگی نخستین بدوی آن که عمر و ابوبکر به دنبال داشتند، به دستگاه پادشاهی بدل ساخت. این همه باعث شورش خاندان علی، یعنی حسن و حسین نشد. اما به هررو طبق مفاد صلح حسن با معاویه، خلافت نمی‌بایست به صورت موروثی در خاندان معاویه تداوم یابد؛ پس اگر پس از مرگ معاویه، حسین سر به اعتراض بردارد، آنرا باید حق او دانست؛ ویژه آنکه او از خاندان پیامبر و به طبع جانشین صالح‌تری برای اوست، تا کسی مانند یزید که نه تنها از خاندان دشمن پیامبر بوده، که به اسلامی که پیامبر آورد نیز پایبند نبود. از این گذشته، حکومت یزید آغازگر دوره‌ای از خفقان سیاسی و سپس عمومی است که قیام‌های متعدد علیه آن نمایانگر آن است. اینها گذشته از ظلم و ستم فراوانی است که به دنبال حمله‌ی عرب بر ایرانیان وارد می‌شد و در عصر اموی به حداکثر خود رسیده، داعیه‌ی برتری نژاد عربی داشتند که به قول یکی از دوستان، ایرانیان آنها را سگ خود نیز نمی‌دانستند.

 

باری، حسین در میان‌سالی، هنگامی که آدمی محافظه‌کار می‌شود، نه برای بدست آوردن حکومت که برای استقامت و پایبندی بر اصولی که به آن باور راستین داشت و برای ایستادگی در برابر ستمگران و برای برپاداشتن نیکی و از میان برداشتن بدی بود که با توجه به دریافت اوضاع مناسب عراق بدانسو شتافت. اما مردم آن دیار به او خیانت کردند و حاضر نشدند در کنار او بایستند. اما اگر او خواهان قدرت بود، می‌توانست با حکومت مسامحه کند، اما همچنانکه از او نقل است، او نه تنها حاضر نشد که این خواری را بپذیرد که نیز حاضر نشد با پذیرش ستمگران و در کنار آنها زندگی کند. او به راستی در راه آرمانش جان‌سپرد و این شهادت که خلوص آن از جاودانگی‌اش آشکار می‌شود، در خاطره‌ی بشریت به عنوان یکی از بزرگترین تراژدی‌های بشری باقی خواهد ماند.

 

 گفته می‌شود که حسین به همراه برادرش حسن مدتی در شمال ایران در ایام جنگ عرب با ایرانیان با آنها جنگیده است (نقل از بلاذری از فتوح‌البلدان). آری، این چنین است، اما حسین یک عرب مانند دیگران است. اگر بخواهیم حسین را به عنوان معصوم و امامِ تمام بپذیریم، این نقطه در کارنامه‌ی حسین سبب تیرگی است. اما اگر حسین را عربی از خاندان پیامبرِ مصلح عرب بدانیم (که در عین حال مبنای ایدئولوژیکی آن و نه مبنای قانونی آن را می‌توان به عنوان یک مکتب بررسی کرد)، نه آنگونه است. این سخن بدان معنا نیست که حمله‌ی عرب را به طور ضمنی تایید کنیم. حمله‌ی عرب در تمام جهاتش محکوم است و از دید کلی، حضور حسن و حسین در این جنگ هرچند که نقشی فرعی نیز داشته‌اند، برای ما قابل قبول نیست. اما این حضور و پذیرش ضمنی این حمله از سوی علی که برای ما محکوم است، در چارچوب جامعه‌ی عرب قابل قبول بوده است. همه‌ی عرب، از عمر گرفته تا علی، حمله‌ی عرب را تایید می‌کردند. اما این‌همه هرچند برای ما بسیار دردناک است را نباید تنها عمل برای ارزیابی کلی یک شخصیت دانست. علی حاکم بود و هنگام دادن حقوق افراد، مردان و بردگان را یکی می‌شمرد و می‌فرمود هر انسانی در حکومت من با انسانی دیگر برابر است؛ اگر مسلمان است در ایمان و اگر نیست در انسانیت.[۱] پس علی را یکی از بزرگان عرب باید دانست که در عین حال برای دیگرانی چون ما نیز از جهت خصیصه‌ی انسانی در چارچوب معنای خودش قابل احترام و گرامی است. و حسین با مرگ پرشکوه و شگفتش به آزادی جان داد و به انسان بودن آبرو. حسین که با تمام عزیزان و همه‌ی خانواده‌اش به  صحنه‌ی شهادت در راه آزادی و عدالت و احیای حق آمده است، در آخرین لحظات شگفتی که همه چیز و همه کسش را سخاوتمندانه بخشیده است، مشت پر از خون خویش را به آسمان می پاشد و با تمامی ایمان و نیاز و التماس، از خدا می‌خواهد تا تلاشی را که در انجام مسئولیتش کرده است، از او بپذیرد.کربلا یک حادثه نیست؛ یک مکتب است که از آن می‌توان روح اسلام را آموخت.[۲]این‌همه به کنار از فرهنگ عامه‌ی مردم است که دست‌کم ۵۰۰ سال که تا ۱۰۰۰ سال نیز تا به روزگار دیلمیان نیز که نخستین‌بار انجمن‌های سوگواری حسین را برپا کردند، قدمت دارد. این‌همه به کنار از تقدس‌گرایی مردم به سوی خاندان پیامبر است. این‌همه را هرچند که نادرست باشد، نباید با خشونت رد کرد، آنرا باید به ملایمت به دریافت مردم کشانید.

 

این‌همه بدان معنا نیست که آنچه به عنوان تشیع و آنچه به عنوان سوگواری در جامعه دیده می‌شود را تایید کنم. آنچه من در این سوگواری‌ها می‌بینم، یادآور هنوتئسیمی است که در گذشته‌ی ما به صورتی دیگر رایج بوده است (و خوانندگان من این سخن را درمی‌یابند و همین بس است). از این گذشته، گرامی‌داشت حسین نباید به بدل شدن جامعه به غمکده بیانجامد. چگونه است که مردمان شادمان ایران که در روزگار باستان به بهانه‌ی کوچکی دور هم گرد می‌آمدند و جشن می‌گرفتند و هرماه دستکم یک جشن داشته‌‌اند، سر به اندوه فروبرند؟ در اینجا این نکته را نیز باید در نظر داشت که این خصیصه نه تنها برای سوگواری حسین است، این خصیصه بیانگر غم دل مردم در درازای تاریخ دردناک هزاره‌ی اخیر است. درازای تاریخی که ملت پرشکوهی چون ایران باستان را به ملتی این چنین در قرن حاضر بدل کرده است. اما من معتقدم که هنوز هم روح سرزنده‌ی ایران باستان در ورای این چهره‌ی خسته و غمگین وجود دارد و ما همه آرزومندیم که دیگرباره این روح پرشکوه از پرده درآید و خودنمایی کند.

 

اما در پایان این نکته حائز اهمیت است که اگر انسان منصفی باشیم، دستکم روز عاشورا را که یادآور حماسه‌ای انسانی است را گرامی‌بداریم، نه آنگونه گرامی‌داشتی که آنرا در میان مردم می‌بینیم؛ که گرامی‌داشتی ساده و انسانی که شایسته‌ی ما و هم شایسته‌ی او، یعنی حسین باشد. درود بر او...

 

 

پاورقی

 

از چندین مورخ اسلامی نقل است که حدود سی تن از ایرانیان مقیم کوفه در شب عاشورا به حسین پیوستند. در اینجا نام چندتن از اینان را برای کسانی که خواسته‌باشند می‌آورم:

 

نعمان‌بن ابی عبدالله معروف به ابوحنیفه متوفا به سال ۳۶۳ هجری در مصر (با ابوحنیفه دینوری اشتباه نشود)؛

 

قاضی سعدالدین ابوالقاسم عبدالعزیز معروف به ابن براج متوفا به سال ۴۸۱ هجری در طرابلس سوریه؛

 

 ابوالقاسم عبدالواحد بن علی بن عمران اسدی معروف به ابن برهان متوفا به سال ۴۵۶ هجری؛

 

سرانجام ابوعلی سیمجور در نیمه‌ی نخست سده‌ی پنجم هجری.

 

بعید نیست که مورخان نیمه‌ی اول سده ی دوم هجری که دوره‌ی خلافت واپسین خلفای اموی و آغازین خلفای بنی‌عباس بوده، تعمد داشتند نامی از ایرانیان به میان نیاید و آن به دلیل عداوت شدید امویان و سپس حتی عباسیان به دلیل سربرآوردن ایرانیان بوده است.

 

این نکته را نیز هرچند یک بار گفته‌ام دوباره نیز باید بگویم که هرچند عراق (شمال آن) در عصر ساسانی و به طبع در نخسیتن دوران اسلامی، جایگاه ایرانیان بوده است، تواریخ معتبر اسلامی چون تاریخ طبری ما را آگاه می‌کنند که جنوب عراق از دوران حمله‌ی عرب به تدریج از عرب پر شد و اعراب، کوفه را به عنوان پایگاهی از برای خود پدید آوردند (کوفه شهری است که عرب آنرا پدید آورد). پس باید نتیجه گرفت که کوفه شهری با اکثریت عرب بوده است. در ضمن ایرانیانی که با هر دلیل کوچکی علیه حکومت اموی و در کل حکومت عربی شورش می‌کردند، نمی‌توانستند و نمی‌خواستند که با حکومت اموی همکاری کنند و ترجیح می‌دادند که با مخالف آن همکاری کنند و بهای آنرا نیز می‌پرداختند، چنانکه در شورش‌های بعدی مشخص است (این امر در دوره‌ی اموی به طور قابل توجهی ملاحظه می‌شود). خوب دوست من که من برایشان بسیار احترام قائلم، استدلال می‌کنند، که چون عراق جایگاه ایرانیان بوده، پس کوفیانی که حسین با آنها جنگیده، ایرانی بوده‌اند. اگر کسی ادعا دارد که حسین در کربلا با ایرانیان جنگیده، باید سند معتبر و دندان‌شکن نشان دهد، نه چنین استدلالی کند که می‌توان آنرا به گواهی تواریخ رد کرد. با این همه اگر هم مشخص شود که حسین در کربلا با ایرانیان جنگیده باید حق را به حسین داد.

 

دقت کنید که ما پیش از اینکه ایرانی باشیم، انسانیم و یک انسان باید منصف باشد. برای من مثال ۳۰۰ یونانی را زدند؛ اما همچنانکه گفتم، این ۳۰۰ یونانی برای ما نیز قابل احترام و ستایشند، هرچند که با ایرانیان جنگیده‌باشند؛ چنانکه خشایارشا نیز آنها را گرامی داشت.



[1] نقل از شریعتی، علی. پدر مادر ما متهمیم (ص ۷۱)، حسینه ارشاد، ۱۳۵۶

[2] همان، ص ۹۱و ۱۰۷

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢۸ - ابوالفضل ایران نژاد