آریانام
چند پرسش و پاسخ، و بحث

در چند روز گذشته دامنه‌ي بحث در تارنگار بنده بسيار فراتر از موضوع مطرح شده رفت، بنابراين بر اين شدم تا ديدگاه‌هاي خود و ديگران را در يك نسك جداگانه بازنمايي كنم:

 

ماني، پاراكلت، احمد و محمد و انجيل برنابا

در آغاز بحثي درباره‌ي ماني و پيامبر اسلام در پيوند  با بشارت مسيح پيش آمد. توجه شود كه ماني كه خود را واپسين پيامبران و تكميل‌كننده‌ي اديان مختلف بشري از بودايي و زرتشتي گرفته تا مسيحيت، خود را پاراكلت ناميد كه مسيح به آمدن وي بشارت مي‌دهد. در انجيل يوحنا در باب چهاردهم، اين نقل وجود دارد، اما از بيان گفتار مسيح روشن مي‌شود كه وي از آمدن شخص ويژه‌اي نويد نمي‌دهد، كه از روح پاك خدا كه همواره همراه شما خواهد بود سخن مي‌گويد. نكته‌ي مهم آن است كه پيامبر اسلام، محمد بن عبدالله نيز خود را پاراكلت ناميده است كه مسيح به آمدن وي اشاره دارد و چون گاه پاراكلت يوناني را به معناي ستوده گرفته‌اند، اين نقل مي‌توانسته درست بنماياند، از اينرو در قرآن تصريح شده كه مسيح به آمدن احمد (و محمد) بشارت مي‌دهد. با توجه به نكات بالا و همچنين با توجه به اينكه انجيل‌هاي فراواني از زندگي مسيح نوشته شد و تنها چهارتاي آن يعني انجيل‌هاي يوحنا (جان)، مرقس (مارك)، لوقا (لوك) و متي (متيو) در عهدجديد به عنوان انجيل‌هاي معتبر جاي گرفت، دامنه‌ي بحث به انجيلي به نام انجيل برنابا رسيد كه مورد توجه اكيد مسلمانان قرار دارد. حاصل آنكه دوستي به نام گابريل بر اين مدعي بود كه چون شنيده بود كساني چون استاد ذبيح بهروز نوشته‌اند كه ماني خود را احمد مي‌ناميده بر اين باور شده بود كه ماني خود را به عربي احمد مي‌ناميده و اين اشاره در انجيل‌هاي نامعتبر آمده و نمونه‌ي مهم آن انجيل برنابا است. نخست بايد به اين دوست گرامي خاطرنشان كرد كه تصور اينكه ماني  ) خود را به عربي احمد بنامد و اينكه عيسا در بشارتش نام عربي احمد را برده باشد، احمقانه است و اگر دليلش را مي‌خواهيد بايد بيشتر مطالعه كنيد؛ دوم اينكه درست است كه انجيل برنابا بسيار اسلامي است (!) اما توجه كنيد به تاريخ اين انجيل: در سده‌ي ششم ميلادي در دكرترن جلاسيوس نامي از انجيل برنابا آمده است، اما اينكه اين انجيل چه بوده است روشن نيست،  همچنين نقل شده كه خود برنابا در قبرس دفن شد و هنگامي كه جسدش يافت شد، انجيل متي را به سينه داشت. سوم اينكه آنچه به عنوان انجيل برنابا در دست است، از دو نسخة متعلق به سده‌ي شانزدهم ميلادي آمده است كه به زبان‌هاي اسپانيايي و ايتاليايي بوده است و حتي منبع انجيل اسپانيايي را ترجمه از اصل عربي از شمال افريقا دانسته‌اند. گذشته از اين موارد، نگاهي به انجيل برنابا نشان مي‌دهد، كه هرچند كوشيده شده به سبك ديگر انجيل‌ها باشد و همانندي‌هايي با انجيل‌هاي معتبر داشته باشند، در واقع مسيح تنها بشارت‌دهنده‌ي پيامبر اسلام شده است و از ۲۰ پند و اندرز مسيح در اين كتاب، ۱۰تاي آنرا مي‌توان در پيوند با پيامبر اسلام يافت و يا اينكه آمده است كه بر در بهشت نام پيامبر اسلام نوشته شده است و مانند آن. از اين‌گذشته در اين كتاب، مسيح همان چهره‌اي دارد كه اسلام از مسيح مي‌خواهد، وانگهي دقت داشته باشيد كه اين چهره‌ي اسلامي مسيح، همان چهره‌ي مانوي مسيح است. انجيل برنابا از سوي مراجع آكادميك مسيحي و حتي مسلمان متاخر ناميده شده است، هرچند كه احتمال مي‌رود، منبع اصلي آن يك انجيل واقعي بوده كه از سوي يك مسلمان ويرايش شده است.

ريشه‌ها  و منابع انجيل برنابا

انجيل برنابا به همراه تشريح آن (انگليسي) 

اينراهم بيافزايم كه مسيح يكي از بزرگترين مبدعان دين و انديشه بود، آنچنانكه بودا و زرتشت.

 

پيامبراسلام و زنانش، نقش دشمنان اسلام و اهل كتاب

كس ديگري به نام امين از بنده پرسيده بود كه جالب است که ميگويند پيامبر اسلام ۳۰ زن داشته و حدود نصفي از انها را طلاق گرفته (البته در ان روزگار تعدد زوجات رسم بوده ) اما ميگويند محمد هرشب با همه ي انها همبستر ميده و جالبست که از اينهمه زن فقط هفت فرزند بدنيا انده اند ۴دختر و ۳ پسر شش فرزند از خديجه و ابراهيم از ماريه ظاهرا اين زنان همه عقيم بوده‌اند يا اين اخبار از دشمنان محمد علي الخصوص اهل کتاب بوده که....‌ نظر شما چيست؟؟؟

بنده در پاسخ نوشتم: پيامبر اسلام در كل بيش از ۲۰ زن داشته است، اما در آن واحد شمار آنها به ۲۰ نمي‌رسيد. محمد تا هنگامي كه خديجه زنده بود زن ديگري نگرفت. بلكه در مدينه هنگامي كه حكومت را بدست گرفت شمار زيادي زن گرفت. در حالي كه برخي از اين ازدواج‌ها جنبه‌ي سياسي داشت، شمار ديگري بر مبناي تواريخ معتبر چون سيره‌ي ابن‌هشام و گاه تاريخ طبري دلايل واقعي (دلايل مردانه!) داشته است. اينكه چرا پيامبر تنها داراي فرزندان معدودي شده است محل سوال است اما اين دليل اين نمي‌شود كه با زنان همبستر نمي‌شده است. براي نمونه عايشه زن سوگلي پيامبر بوده و هنگامي كه با پيامبر كه حدود ۵۰ سال داشت ازدواج كرد كه تنها ۱۵ سال داشت اما از وي پيامبر داراي فرزند نشد. اما پيامبر هر شب تنها با يك زن مي‌خوابيده نه با چند زن، البته اختلافاتي ميان زنان پيامبر سر اينكه محمد چند شب با هر يك از آنها بخوابد رخ مي‌داده و گاه دعواهايي نيز ميان آنها اتفاق مي‌افتاده كه در قرآن نيز بازتاب يافته است. واقعيت اين است كه پيامبراسلام نيز انساني مانند ما بوده، شايد با توجه به محيط زندگي حود با علايق خاص، نويسندگان سيره در سده‌هاي نخست به جنبه‌هاي واقعي زندگي پيامبراسلام پرداخته‌اند، اما هرچه گذشت به تقدس پيامبر اسلام افزوده شد و به مقام برترين خلايق رسيده و از هر صفت بدي مبرا شده، معيار كامل نيكي شمرده شد. به هرحال در حالی که در بسياری از کشورها دو همسره بودن غيرقانونی است پيامبر را نمی‌توان در مورد ازدواج نمونه دانست.  

اين دشمنان پيامبر و بويژه اهل كتاب كه مي‌گوييد چه كساني هستند؟ مي‌توانيد براي بنده نمونه بياوريد؟ آنچه اهل كتاب بويژه يهود مسلمان شده در اسلام انجام داد، وارد كردن احكام يهودي به عنوان احكام اسلامي است. در واقع يكي از پايه‌هاي اساسي اسلامي كه پيامبر آورد يهوديت بود و در آغاز حتي اسلام يك دين پيرو يهوديت بود و به سوي اورشليم نماز خوانده مي‌شد، اما بعد از آن مستقل شد و حتي گاه به مقابله با يهوديان و نه يهوديت پرداخت. با توجه به اين مسئله يهودياني كه مسلمان شده بودند (مانند كعب الاحبار)، به تدوين فقه اسلام پرداخته و جدا از قوانين يهودي موجود در قران و يا انجام شده توسط پيامبر اسلام، بسياري از ديگر قوانين يهودي را به اسلام وارد كردند. شما را دعوت مي‌كنم به خواندن سفر تثنيه و لاويان ار تورات و مقايسه‌ي آن با احكام اسلامي!

 

بحث با بهرام ساساني درباره‌ي تشيع و ائمه

سرانجام بحثي ميان بنده و بهرام ساساني رخ نمود كه بهتر مي‌بينم عين آنرا  نقل كنم:

در آغاز با استناد به دو كتاب دكتر محمدي ملايري به نام‌هاي تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساساني به اسلامي و فرهنگ ايراني پيش از اسلام و تاثير آن، به اين نكته اشاره كردم كه روي آوردن گروهي از ايرانيان به تشيع ناشي از خاطره ي بهتر داشتن از حكومت عدل علي (در چارچوب معنايي خودش) به نسبت ديگر سران اسلام بوده است.

·        بهرام ساساني: مرتضا مطهري و ديگر علماي اسلامي و بيشينه مورخان ميگويند که تا پيش از شاه اسماعيل صفوي بيشينه مردم ايران از اهل تسنن و يکي از مذاهب چهارگانه شافعي، مالکي، حنفي و حنبلي بودند و پيروان مذهب جعفري يا اسماعيلي يا صوفيه و ديگر فرقه ها در اقليت بودند. اين چطور روي آوري است که پس از ۱۰۰۰ سال رخ ميدهد؟!!!! اگر مردم ايران به عدل علي روي مي آوردند، در همان سده يک هجري روي مي آوردند که نياوردند و در سده يک علي هيچ فرقي با عمر و عثمان براي ايرانيان نداشته. و اين حالت تا ۱۰۰۰ سال ادامه دارد. اين سخن از شما بعيد بود. بيشتر از کساني شنيده بودم که بدون آگاهي بوده و تصور ميکنند ايرانيان از روز نخست شيعه بودند. برخي پان ايرانيست ها هم تلاش ميکنند بگويند ايراني مسلمان نشد و شيعه شد!!! درحاليکه تاريخ چنين نميگويد.

·        آريانام: شيعه در ايران پاگرفت و قيام‌هاي ضداموي و شيعي با کمک ايرانيان رخ داد. براي نمونه آنگونه که نقل کرده‌اند در لشکر مختار کسي به عربي سخن نمي‌گفت. نمونه‌ي ديگر را بايد فردوسي برشمرد که سريال چهل سرباز خيلي بر روي آن مانور مي‌داد!

·        بهرام ساساني: شما نفرموديد که نظر من را پذيرفتيد که ايران پيش از صفوي اکثريتي سني داشت يا خير؟ اگر نپذيرفتيد شواهدي بدهيد و اگر پذيرفتيد پس بفرماييد که چطور يک سني ميان علي و عمر و عثمان تفاوت ميگذارد؟ آيا امروز سني هاي ايران خاطره ذهني نسبت به اين موضوع دارند و علي را برتر از عمر و عثمان ميشمارند؟ محمدي ملايري بسيار گرامي و عزيز است ولي گفتار بزرگي چون محمدي ملايري براي ما سند نميشود. بله در سپاه مختار کسي عربي حرف نميزد، ولي آيا اين سپاه همان کوفيان نبودند؟ دوست من کوفه اصلا در کنترل ايرانيان بود. شما که اين را ميگوييد اين را هم بگوييد که به احتمال قوي سپاه کوفه که امام حسين و يارانش را به خاک و خون کشيد نيز اکثريتي ايراني داشت و يا دست کم بخش بزرگي از آنان ايراني بودند. خود عبيدالله بن زياد را هم که مطهري ايراني ميدانست. اگر کمي هوشمندانه تر بنگريم تفاوت ميان شيعيگري و شعوبيه که فردوسي از آن مي آمد را درک کرده و در دام چهل سرباز نمي افتيم.

·        آريانام: البته که ايران پيش از صفويان اکثريت سني داشت. اما شيعيان نيز کم نبودند و اين تعدد شيعيان حتي در دوران خواجه نصرلادين توسي نيز مهم بود که وي به شدت با آنها به مقابله برمي‌خواست. در ضمن در دوران حکومت سلمان به بعد عراق از وجود ايرانيان به تدريج زدوده مي‌شد. اما اينکه در تواريخ شيعه‌ي غير ايراني مانند يک نفر مصري آمده که خدود ۳۰ تن ايراني کوفه شب عاشورا به حسين پيوستند. دقت كنيد كه حكومت اموي بويژه از دوران يزيد ماهيتي ضد ايراني با محوريت برتر بودن عرب داشت و ايرانيان به هيچ وجه با آنها موافق نبوده و همكاري نمي‌كردند بلكه هر موقع كه شورشي عليه آنها رخ مي‌داد به نداي شورشگر پاسخ مي‌دادند و ممكن بود حتي مسلمان نباشند. براي احتمال قوي شما بنده مدرك مستدل مي‌خواهم. كجا مطهري عبدالله را ايراني مي‌دانست؟حتي در كتاب امام حسين و ايران (كورت فريشلر، ترجمه ذبيح الله منصوري كه نبايد به آن استناد كرد اما به هرحال جالب بود) خوانده‌ام كه حسين با سران ايراني شمال ايران كه از دست عرب بدور بود مي خواست عليه حگومت بني‌اميه متحد شود و حتي حركت وي به سوي عراق براي رفتن به ايران بوده است. پيش از آن نيز دخترش را براي مذاكره با سران ايراني به ري فرستاده بود. بگذريم. البته تفاوت ميان شيعه و شعوبيگري مطلب مهمي است كه بايد به آن توجه كرد. در اين مورد نظر شما را تاييد مي‌كنم.

·        بهرام ساساني: برخي از جملات شما را هنوز نمي فهمم. شما استدلال کرديد که ايرانيان به دليل مهر بيشتر علي به ايرانيان به او گرويدند. من گفتم که اين استدلال شما پايه اش نادرست است چون تا پيش از سر کار آمدن حکومت صفوي ايران اکثريتي شيعه داشت و اين چيزي نيست که بتوان آنرا پنهان کرد و حتا علماي شيعه معترفند. آنگاه شما براي من اثبات ميکنيد که ايرانيان زيادي پيش از صفوي شيعه بودند. من که نگفتم نبودند. گفتم چون اکثريت سني هستند پس استدلال شما در زمينه عشق بيشتر ايرانيان به علي پوچ ميشود. شما ادعاي غريبي ميکنيد که عراق از زمان سلمان از وجود ايرانيان تخليه ميشود. من منکر هالوکاست اعراب نيستم. بيگمان آنان در جنگها صدها هزار مرد ايراني را کشته و زنان را گرفتند. در ميانرودان توجه کنيم که در دوران ساساني هم دست کم نيمي از جمعيت ايراني نيست. سورياني است. ايرانيان در شهرهاي بزرگ ميانرودان ميزيستند. از شهرها که بيرون ميرفتيم در آباديها آنچه بيشتر ميديديم سورياني و در جنوب ميانرودان اعراب بودند. اين جماعت ناآريايي ميانرودان با شکست و اشغال ايران،‌ خيلي آسان جذب شدند. به ويژه مسيحيان که در عرض چند نسل همه مسلمان عرب شدند. من نه منکر کشتار و فرار ايرانيان از ميانرودان هستم و نه سخن شما را ميپذيرم که ميانرودان به همين سرعت از وجود ايرانيان تخليه شد!! (گمانم ميان عاشورا و حکومت سلمان ۴۰ سال فاصله است). يادمان باشد که تا پيش از حکومت بعث در عراق، فارسي يکي از زبانهاي بغداد بود. بر اساس آنچه من ميدانم و اکنون دسترسي به اسنادش ندارم در سپاه حسين در روز عاشورا کسي ايراني نبود. کوفه شهري است در دل ايرانشهر. امکان ندارد که بتوانيم بگوييم در زمان عاشورا ايرانيان بخش بزرگي از کوفه را تشکيل نميدادند. خب چه کسي با امام حسين جنگيد؟ سپاه کوفه. طبيعي است که در اين سپاه بخش بزرگ ايراني باشد. سپاه مختار هم از کوفه و اطرافش جمع شد. مگر اينکه بگوييد مختار آمد از خراسان نيرو جمع کرد!!!! چطور وقتي به مختار ميرسد سپاه او ايراني است ولي وقتي به سپاه عبيدالله زياد ميرسيم،‌ ميگوييم عراق از ايرانيان تخليه شد!!! تو رو خدا شما ديگر اين حرفها را نزنيد. بر اساس برخي روايات مادر عبيدالله از سوي مادر ايراني بود. شما ديگر چرا به ذبيح الله منصوري استناد ميکنيد؟ اين ديگر از آن جوک هاي تاريخي است که حسين ميخواست برود ايران و از کربلا رد ميشد!!! وارون آن است عزيزم. حسين دشمن ايران و ايرانيان بود. هنگامي که حسين در محاصره سپاه عمر سعد بود، پيش او چند گزينه نهاد. نخست اينکه بگذاريد به کوفه بروم که نپذيرفتند. دوم اينکه بگذاريد به مدينه بازگردم که نپذيرفتند. و سومي که در کتابهاي مدرسه آنرا سانسور و حذف کرده اند، اينکه بگذاريد به جنگ با ايرانيان بروم (کفار ديلمي). از من بهتر ميدانيد که اين دوران اشغال هرگز ايران آرام نبود و مدام نيروهاي عرب براي سرکوب ايران اعزام ميشد و خود شما پذيرفتيد که حسين پيشتر نيز سابقه جنگ با ايرانيان را در پرونده خود داشت. اگر نياز است آن حديث مشهور حسين مبني بر دشمني او و قريشي ها با ايرانيها را بياورم. انتظار بر اين است که پژوهشگران منصف و روشنفکري چون شما اين افسانه سرايي هاي عشق متقابل ايران و ائمه را کنار بگذارند.

·        آريانام: منظور بنده اين بود كه ايرانيان به نسبت ديگر فرمانروايان عرب، از علي خاطره‌ي بهتري داشتند و اين مسلما مربوط به همه‌ي ايرانيان نمي‌شود، بلكه اندكي از آنها. اينكه اكثريت ايرانيان سني بودند، به اين دليل بود كه پيرو مذهب رسمي مسلماني يعني تسنن مي‌شدند، با اين‌همه چون خاطره‌ي بهتري داشتند آمادگي بيشتري براي پذيرش تشيع داشتند و همين باعث شد تا گروه مهي در سده هاي سوم و چهارم شيعه شوند كه در راس آنها دولت عصدالدوله‌ي ديلمي بوده است. بعدهم اينكه در دوران صفوي شاه اسماعيل موفق به رسمي كردن مذهب شيعه شد وجود امكان براي اين امر بوده است. مورد بعد اينكه بنده نگفتم تا سلمان آمد، عراق از ايرانيان خالي شد بلكه گفتم به تدريج كه شايد صد سال طول كشيده باشد. همين طور كه خود شما هم بدان اشاره كرده‌ايد، وجود ايرانيان در عراق مبني بر سلطه ي ايران به آن نقاط بود و اصل مردم آنجا آرامي و سرياني بودند، پس تنها در شهرهاي مهم اثر ايرانيان را مي‌توان يافت (سلطه‌ي عرب در شهرها بيشتر نمايان بود و كشتارهاي عرب در شهرها بيشتر)، بويژه چندين مدت پس از حمله‌ي عرب كه شما نمي‌دانيد چه سيل عرب مهاجري به عراق و از آنجا به ايران سرازير شد. پس شهرهايي چون كوفه كه بدست عرب تغيير يافت را بايد با جمعيت كلي عرب و با اقليت ايراني دانست. حال ممكن است ايرانياني در سپاه عمرسعد وجود داشته باشند، اما بايد در نظر داشت كه به علت نفرت شديد ايرانيان از امويان (كه مربوط به دوست‌داشتن اهل بيت پيامبر نمي‌شود، بلكه مربوط به رفتار نژادپرستانه‌ي امويان مي‌شود)، آنها به طيب خاطر هيچ‌گاه با امويان همكاري نمي‌كردند، بلكه برعكس با مخالفان آنها همكاري مي‌كردند. درباره‌ي لشكر مختار و همچنين لشكر عمربن‌سعد بايد توجه داشت كه تنها سربازگيري از كوفه نبود، بلكه كوفه مركز مهمي براي آنها بود،  نه اينكه هردو لشكر از كوفه بوده‌باشند. اينكه شمار اندكي ايراني در شب عاشورا به حسين پيوستند را در چند منبع شيعه ي ايراني و غير ايراني مي‌توان يافت كه اگر بخواهيد برايتان بايد پيدا كنم، اينكه چرا در تواريخ شيعه نيز از چنين چيزي يادي نيست اينكه حتي عرب شيعه نيز از ايرانيان خوششان نمي‌امد (و نمي‌آيد) از اينرو نام آنها فراموش شد. باري بايد خاطرنشان كرد كه ياراني كه با حسين ماندند، شايد ۷۲ تا ۱۵۰تن بوده‌اند و نبايد به قول معروف تكيه كرد كه ۷۲ تن بوده‌اند. دريافت هدف حسين بايد در چارچوب ايدئولوژيكي خودش صورت گيرد، اگر او در هنگام جنگ با ايرانيان با آنها مي‌جنگد، در چارچوب ملي و شايد ايدئولوژيكي عرب است. حال اين نبرد براي ما از دو جهت انساني (كه حمله محكوم است) و از جهت ملي (كه با مردم ما جنگيده) محكوم است، اما درباره‌ي ادعاي شما درباره‌ي پيشنهاد حسين براي جنگ با ايرانيان (كفار ديلمي) بايد نخست مدرك آنرا ارايه دهيد، دوم اينكه اين جنگ هم درچارچوب انديشه‌ي وي مي‌گنجد. اما مخالفت با حكومت يزيد كه حكومتي ستمگر بوده و مبناي اسلام را رعايت نمي‌كرده و همچنين استقامت و ثابت‌قدمي حسين در راه هدفش مورد تجليل است (حالا با ايرانيان جنگيده باشد و يا با غير ايرانيان). اما اينكه مادر ابن‌زياد ايراني بوده باشد، مطلب مهمي نيست، اين مادر ايراني زن بيچاره‌اي بوده كه بدست عرب بي‌فرهنگ افتاده است. اما اينكه حسين با ايرانيان جنگيده دليل اين نمي‌شود كه همه‌ي كارهاي وي بد بوده باشد و رادمردي وي در واقعه‌ي عاشورا سبب مي‌شود كه بتوان او را مورد تجليل قرار داد، حتي با اينكه با ايرانيان جنگيده، چون جنگ وي با ايرانيان فرعي بوده و به عنوان فرمانده‌ي سپاه و مانند آن نبوده است. آن حديث مشهور حسين مبني بر دشمني او و قريشي ها با ايرانيها در منابع كاملا غيرموثق آمده و حاصل جدال ايرانيان و انيرانيان بوده چنانكه حديث‌هايي نيز مبني بر تجليل ايرانيان از ائمه و حتي پيامبر داريم. به آن نمي‌توان تكيه كرد، البته قبول دارم كه استناد به ترجمه‌ي منصوري كار درستي نبود.

·        بهرام ساساني: چارچوب ايدئولوژيکي حسين هم باشد براي ايدئولوگهاي حسيني. اسکندر گجسته و بسياري ديگر از غارتگران ايران هم در کار خود ثابت قدم بودند. مهم اين است که اطلاعات درست به مردم داده شود. يکي اينکه حسين و ديگر ائمه را کاري با ايرانيان نبوده و ايرانيان پيش از صفوي را نيز به آن صورت کاري با اين اهل بيت نبوده. دوم اينکه حسين براي قدرت و خلافت و سياست و نه براي آبياري اسلام با خون خود يا مبارزه با دستگاه ظلم و ستم يزيدي به قصد کوفه حرکت کرده و جنگ آنان جنگي است از جنس قدرت. اين اقليت بودن آنان حسي را در من ايجاد نميکند. همچنانکه اقليت بودن لئونيداس و اسپارتي ها در برابر سپاه خشايارشا. چشم اسپارتي ها کور و دنده شان نرم. حالا بايد براي ۳۰۰ اسپارتي اشک بريزم؟ درباره بحثهاي پيشين نيز هرچه داشتيم گفتيم. قضاوت باشد با ديگران. من همچنان ميگويم که بخش بزرگي از سپاه کوفه بر ضد حسين ايراني بود و همينها چندي بعد به شکلي بوقلمون صفت به سپاه مختار ميروند و در اين دو سه با نام دعواي حسين و يزيد تا ميتوانند عرب ميکشند. همچنانکه خوارج که ريشه اي ايراني داشتند چنين بودند. رفتار نژادپرستانه امويان نيز تو سر من نميرود. مگر پيش از معاويه و يزيد،‌ اعراب با گل سرخ به خانه ايرانيان رفته و پيام صلح و دوستي اسلام را ميرساندند؟ خير! همشان سر و ته يک کرباس بودند. براي ايراني سده نخست هجري چه فرقي داشت که علي با عمر و يزيد با حسين فرق دارد؟ مرد ايراني در سيستان و مرو و خوارزم و سمرقند و گرگان خون ميداد و زن ايراني تجاوز را تحمل ميکرد. آنوقت ما ميگوييم که ايراني هوادار آل علي و دشمن خليفه اموي بود!!! مادر عبيدالله ايراني بوده، در سالهاي پسين همين مادران ايراني هستند که زبان فارسي را به جاي زبان عربي در دهان بچه ها ميگذارند و زبان عربي در همين ميانرودان متوقف ميشود.

·        آريانام: جناب بهرام ساساني. واقعيت آن است که بنده با اينکه مي‌کوشم تا خود را روشن‌فکر بدانم، بارهم بايد اعتراف کنم که يک ايراني مسلمان‌زاده‌ام و بايد به من حق داد که در لباس روشنفکري نيز به دفاع از آنچه برخاستم بپردازم. هرچند که خواسته‌ام جانب انصاف را رعايت کرده‌باشم. چنانکه سعدي مي‌گويد مهري که در دل نشسته باشد تنها با گذشت روزگاران بيرون مي‌رود. بودا به درستي مي‌گويد تنها به آن دليل که سخني موافق باورهاي شماست نبايد آنرا پذيرفت و اين درباره‌ي من و شما هردو صدق مي‌کند. حرف ۳۰۰ يوناني به ميان آمد؛ اينان براي يونانيان بسيار مورد احترام هستند و براي ما نيز بايد محترم باشند چنانکه خشايارشا نيز براي آنها احترام قائل بود، ولو اينکه دشمن بوده باشد. درباره‌ي حسين بنده نگفتم که براي او اشک بريزيد که گفتم او از براي عاشورا مورد احترام است و غيرمستقيم گفتم که باور راسخ توده‌هاي مردم را اين چنين باطل نسازيد. به طور حتم نکته‌ي مثبتي در عقيده‌اي وجود داشته که قابليت پذيرش توده‌اي يافته است.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۸/٢۸ - ابوالفضل ایران نژاد