آریانام
جشن هاي ايران باستان ۱

«خداي بزرگ است اهورامزدا، آنکه اين زمين را آفريد، آنکه آن آسمان را آفريد، آنکه مردم را آفريد، آنکه شادي را براي مردم آفريد»

درين آغازين گام‌های سال نوين، شادی را آرزومندم از برای سراسر آفرينش.

در ايران باستان، جشن هاي بسياري به پا مي‌شده است؛ از بسياريِ جشن ها پيداست که ايرانيان براي شادي هاي زندگي، ارزش فراوان قائل بودند و طبع انساني و روح دادگري و گرايش به راستي و مهرباني، خود دليل آشکاري بر طبع تاژ (لطيف) و شادي آفرين نياکان ما مي‌باشد. آنچه که بيشتر فرهنگ هاي امروز جهان، درباره‌ي اندوه و غم و سر بر زانو نهادن گرامي ‌مي‌دارند در فرهنگ ايران بد شمرده شده است: غم مخور چه غم خورنده را رامش گيتي و مينو از ميان مي‌رود و کاهش بتن و روانش افتد.[۱] 

در اوستا و نيز در نوشته هاي هنديان، از نوروز و مهرگان و سده سخني نيامده است؛ همچنين در نوشته هاي ساساني نيز از سده‌يادي نشده است. به احتمالي، نوروز و تا حد کمتري مهرگان که به جشن مردمان برزگر و نه گله دار و کوچنشين مي‌ماند،‌يا از بوميان ايران گرفته شده است‌يا از ميانرودان و بابل.[۲] نشانه هايي در دست است که نزد آرياها آغاز پاييز سرآغاز سال شمرده مي‌شده است و در ظاهر، در آغاز روزگار هخامنشي نيز، پاييز به همراه جشن هاي مهرگان در ماه بغ‌ياد، ماه ستايش مهر، آغاز سال به شمار مي‌رفته است.

نوروز

فروردين از آنِ فروهرهاي پاکانست که براي ديدار کسان خود به زمين مي‌آيند. براي فرخندگي آتش مي‌افروختند و بنام هفت امشاسپندان (سپند مينو و شش فروزه‌ي اهورايي) سفره هاي هفت سين مي‌چيدند. نوروز را روز آغازين آفرينش نيز ناميده اند که در آن، اهورامزدا جهان را بيافريد و شش روز درين کار بود؛ از اينروست که نخستين روز فروردين، به نام خداست و ششم نوروز را بزرگ داشته اند.

نوروز تجديد خاطره‌ي بزرگي است از دلبستگي آدمي به جان جهان و طبيعت دل انگيز آن و هم‌يادي است به قدمت هزاره ها و به عظمت‌يک ملت. و چه زيباست آيين باستاني ايران که به هنگام شادي زمين و شکفتن جهان، آدمي را به روزگاران کهن مي‌برد؛ روزگاراني که هرچند در آنها نبوده است، آنها را حس مي‌کند و به‌ياد دارد و بدينسو نياکان خويش را باز مي‌يابد.

« نوروز اين پير روزگار آلود، که در همه‌ي قرن ها و با همه‌ي نسل ها و همه‌ي اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه اي جمشيد باستاني زيسته است و با همه مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و در آميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز، با روح شاد و جانبخش طبيعت؛ و عظيم تر از همه، پيوند دادن نسل هاي متوالي اين قوم که بر سر چهار راه  حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بندبندش را از هم مي‌گسسته است.

و ما در اين لحظه، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخسين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايي نوروز را باز برمي‌افروزيم و در عمق وجدان خويش به پايمردي خيال، از صحراهاي مرگ زده‌ي قرون تهي مي‌گذريم و در همه‌ي نوروزهايي که در زير آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمين ما برپا مي‌شده است، با همه‌ي زنان و مرداني که خون آنان در رگ هايمان مي‌دود، شرکت مي‌کنيم و بدينگونه "بودن خويش" را به عنوان‌يک ملت، در تندباد ريشه برانداز زمان ها، خلود مي‌بخشيم و درهجوم اين قرن دشمنکامي که ما را با خود بيگانه ساخته و خالي از خويش، برده‌ي رام و طعمه زدوده از شخصيت اين غرب غارتگر کرده است؛ در اين ميعادگاهي که همه‌ي نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا مي‌بنديم و "امانت عشق" را از آنان به وديعه مي‌گيريم که "هرگز نميريم" و " دوام راستين" خويش را به نام ملتي که در اين صحراي عظيم بشري، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و برپايه‌ي اصالت خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است، بر "صحيفه‌ي عالم" ثبت مي‌کنيم.»[۳] 

باري، در افسانه ها آمده است که جمشيد شاه "ايران"، دراين روز بر تخت زرين نشسته است که مردم آن را بر دوش خود داشتند.[۴] آنان پرتوي آفتاب را بر جمشيد ديدند و اين روز را جشن گرفتند. فردوسي فرمايد که جمشيد پس از سامان دادن به کشور،  بفر کياني تختي ساخت  و بزرگان و مردمان، از گوشه و كنار جهان رو بسوي تختگاه او نهادند و همگي، ارمغانهاي گرانبها از زر و سيم و در و گوهر، نثار كردند و شكوه و نيرو و توان جمشيد را گرامي داشتند. اين اجتماع بزرگ در تختگاه جمشيد، در روز ويژه‌ اي انجام گرفت كه با روزهاي ديگر سال فرق داشت؛ آنروز هرمزد روز،‌يكم روز از ماه فروردين، آغاز بهار و سال نو بود.[۵]

در نوشته هاي اسلامي که متاثر از روزگار ساساني است، آمده که جمشيد، شهر استخر را گسترش داده است و تختي برآن نهاده است و آيين نوروز را برپا کرده است. از روي نوشته هاي ديني که در وداي هنديان نيز بازتاب دارد، مي‌دانيم که جمشيد  متعلق به دوراني کهن است که آرياييان بر ايران فرود مي‌آمدند و جايگاه وي در حدود پاختر خاوري ايران بوده است، با دقت نظر مي‌توان دريافت که کارهاي داريوش بزرگ، در وراي نام جمشيد نهفته است. البته بايد دانست که نوروز جشني کهن و بسيار باستاني است که شايد به روزگار آريايي و زمان جمشيد برگردد.

 پس از زردشتي شدن بخش بزرگي از مردم ايران و همگاني شدن سالشماري اوستايي در ايران، در  واپسين سالهاي شاهنشاهي داريوش بزرگ،  در بامداد نخستين روز فرودين (هرمزد روز)  سال ۷۲هخامنشي (۴۸۷پيش از ميلاد) به افق تخت جمشيد، که خورشيد پس از طي برج هاي دوازده گانه دوباره به برج حمل باز مي‌گشت، ماه هاي هخامنشي که نمونه‌ي ايراني ماه هاي بابلي بود، با ماه هاي اوستايي تطابق داده شد، و از اين هنگام بدينور نوروز در آغاز بهار ثابت شده و آنرا جشن مي‌گرفتند، اين اقدام در عالم گاهشماري ايران و ستاره‌شناسي،‌يكي از كارهاي مبتكرانه و مهمي است كه در روزگار داريوش بزرگ انجام گرفت. 

بي گمان‌يادواره ها‌يي از برافراشتن تالارهاي تخت جمشيد در آن تخت  بلند در دامنة كوه مهر (شايد اين نام بمناسبت بر آمدن خورشيد‌يا مهر فروزان از پشت آن كوه به آن داده شده است)  در ذهن مردم ايران بازمانده است  که مي‌دانستند ميان بنياد كاخ با برگزاري آيين نوروز و مهرگان در آن و گردآمدن در باريان و بزرگان و نمايندگان كشورهاي گوناگون در اين جاي ورجاوند، پيوندي وجود داشته است. همچنين از مراسم تحويل خورشيد به برج حمل و مراسمي كه در تابيدن نخستين پرتو خورشيد در بامداد نخستين روز تابستان بزرگ و سال نوين را مي‌گرديد، خاطرهايي در ذهن مردم ايران بوده است. از اينرو با توجه به آنکه سرآغاز نوروز بسيار دور و شايد به روزگار جمشيد بوده است، و همآنکه در روزگار داريوش بزرگ گاهشماري هاي ايراني‌يگانه گشت، آنرا از جمشيد دانستند.

چنين بر مي‌آيد که در آغاز، تخت جمشيد جايگاهي براي برگزاري نوروز نبوده و مهمترين کارکرد آن، برگزاري انجمن هاي مشورتي با حضور نمايندگان همه‌ي کشورهاي بافرهنگ بوده است. ولي پس از برگزاري نوروز بزرگ سال ۷۲هخامنشي، همه ساله در آغاز بهار، با حضور نمايندگاني که هر‌يک هديه اي آورده اند جشن نوروز با شکوه و خرمي فراوان و با انبوه گل هاي زيباي بهاري در تخت پارسه برگزار مي‌شده است. البته برخي، برگزاري نوروز در تخت جمشيد را به کلي عاري از مدارک مستند مي‌دانند.[۶]



[۱] مينوي خرد، به نقل از جنيدي، حقوق جهان در ايران باستان، ص ۱۸۶

[۲] بهار، پژوهشي در اساطير ايران، ص ۴۹۵تا ۴۹۸

[۳] شريعتي، علي. (ص ۵۰۲تا ۵۰۶). هبوط در کوير، چاپخش، تهران،  ۱۳۶۵

[۴] ملهم از نگاره هاي تخت جمشيد و آرامگاه هاي هخامنشي

[۵]چون اين کارهاي وي آمد بجاي     ز جاي مهي برتر آورد پاي

 بفر کياني ‌يکي  تخت ساخت         چه مايه بدو گوهر اندرنشاخت

که چون خواستي ديو برداشتي        ز هامون به گردون برافراشتي

چو خورشيد تابان  ميان هوا           نشسته  بر او شاه  فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوي         شگفتي فرومانده از بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند          مر آنروز  را روز نو خواندند

سرسال نو، هرمز فروردين             برآسوده از رنج، تن، دل زکين

[۶] دکتر رضا مرداي غياث آبادي طرفدار اين نگره است.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱ - ابوالفضل ایران نژاد