آریانام
جستاری در احکام اسلامی

پيش از هر سخني بايد به اين نکته اشاره کنم که نقد احکام اسلامي به عنوان قوانين جاوداني و فراقومي منجر به زيرسوال بردن اسلام نمي شود؛ اسلام اصول ديني بسيار متقن قوي دارد و به حق اصول آن از اديان ديگر قوي‌تر است، ولي يک چيز بايد روشن شود که آيا بايد متعصبانه همه‌ي احکام اسلامي را در هر جامعه‌اي و در هر زماني به کاربرد؟ تا آنجا که بنده آگاهي دارم در جايي از قرآن نيامده که احکام آن جهاني و جاوداني است، هرچند که دين اسلام و کتاب آن قرآن جهاني و جاوداني‌اند. اسلام در همان حالتي که قومي و براي عرب است، پيامي جهاني نيز دارد و از جمله نتايج و بهره‌هاي اسلام به بشريت را مي‌توان ايمان پاک، خدمت به مردم، حکومت عدل و فداکاري و پايبندي به وظيفه‌ي انساني و شرافت انساني نام‌ برد که در يادداشت پيشين کمابيش به آنها اشاره شد. مهمترين ويژگي‌هاي اسلام همين نکات است که باعث گستردگي مرزهاي آن شده است و يکي از برجسته‌ترين مشخصه‌هاي اسلام فداکاري بزرگ حسين بن علي آن ابرمرد بزرگ بشريت است که به حق پيشواي همه‌ي آزادگان جهان است.

احکام اسلامي در ميان جامعه‌ي عرب با توجه به مقتضيات پديدآمده در زندگي پيامبر و سپس جانشينانش به تدريج ظاهر شده‌اند. در اين قانونگذاري چند چيز مورد نظر بوده است: (۱) روي‌نهادن به قوانين که آنرا گرامي مي‌پنداشتند، يعني قوانين يهود در تورات؛ (۲) اصلاح سنن مردم (اعراب) و (۳) پديدآوردن رسوم و قوانين مفيد در ميان مردم و جامعه؛ از ميان اين سه مورد تنها سومي شکلي فراگير و فراقومي و فرازماني دارد که آنهم تا حد زيادي مبتني بر موارد ديگر است. براي نمونه حکم غسل جنابت را نمونه مي آورم: باور خرافي عرب بر آن بود که در صورت ارتباط جنسي پليدي در آدمي حلول مي‌کند و بايد خود را به آب برساند و بشويد. اين سنت را پيامبر باقي نهاد و واجب گردانيد چه رسمي نيک بود. يا آنکه مراسم حج را با آنکه از دوران جاهليت عرب بود، به عنوان نشانه‌اي از وحدت مردم حفظ نمود. يا در مورد ديگرحکم سنگسار کردن را از يهود گرفت و در موردي ديگر و با اقدامي انقلابي حقي در ارث براي زن قائل شد و آنرا دستکم نصف ارث مرد قرار داد. اينها نمونه‌هايي از احکام اسلامي بودند، آشکار است که بيشتر اين قوانين حالتي موضعي دارند و در همه ي زمان‌ها شايد نتوان اينگونه عمل نمود. آنچه اهميت دارد روش کار پيامبر و روي نهادن به اين سه منبع قانوني است تا خود قوانين اسلامي. پيامبر  اسلام مصلحي بزرگ بود و توانست براي اعتلاي جامعه و ملتش گام‌هاي پيروزمندانه‌اي بردارد. نمي‌توان هر قانوني را در هرجامعه‌اي و در هر زماني پياده ساخت، حتي اگر اين قوانين رنگ ديني داشته باشند، نمونه آنکه به نظر مي‌آيد اقدام انقلابي پيامبر در دادن حق ارث به زنان امروز که سطح فکر جامعه‌ي جهاني بالا رفته و مقتضيات زندگي زن و مرد مي‌تواند يکسان باشد، ديگر بايد به دادن ارث برابر به زن تعديل يابد؛ يا آنکه هرچند که عمل سنگسار براي کيفر عملي بسيار ننگين است، ديگر در اين روزگار اين قانون يهودي بسي وحشيانه به نظر مي‌رسد. بايد متوجه بود که اگر بخواهيم متعصبانه به روش پيشين جلو رويم و همه‌ي قوانين اسلامي را آنگونه که در آغاز بوده به کار ببنديم، به جامعه‌اي مي‌رسيم که از خود بيگانه شده و قوانين تحميلي که به مذاق وي جور در نمي ايد به جامعه تزريق شده است.

مهم‌ترين نقطه‌ي برخورد قوانين اسلامي با مقتضيات جوامع گوناگون قوانين اجتماعي است که در اينجا براي نشان دادن روش کار پيامبر به برده‌داري و مبارزه با آن اشاره مي‌کنم و براي پررنگ کردن بحث به حقوق زن مي‌پردازم.

اسلام، برده داري را تحمل کرده تا آنکه عوامل اجتماعي، رواني و حقوقي آنرا از ميان ببرد و با علل پيدايش آن مبارزه کند؛ چه اگر آنرا به طور صريح نفي مي کرد، برده داري به گونه ي غيرقانوني حتي گسترش مي يافت. پس اسلام در تلاش است تا عوامل برده داري را از ميان ببرد، هرچند که تلاش اسلام شکست خورد. (شريعتي، تاريخ و شناخت اديان، ص ۲۵۲تا ۲۵۷) به هر حال، حذف برده داري يکي از اهداف مهم اسلام بوده است، چنانکه در سوره ي بلد (و تو نمي داني آن عقبه چيست! آزاد کردن برده اي...: بلد(۹۰)، ۱۲و ۱۳)، يکي از بزرگترين کارها را آزاد کردن برده اي دانسته است. از پيامبر اسلام نيز نقل است که مي فرمود: منفورترين کار از ديد من، خريد و فروش انسان است و بزرگترين عبادت، آزادي برده و حتي شرکت در آزاد کردن يک برده و اين در واقع يکي از انساني ترين ديدگاه هاي اسلام است.

متاسفانه جايگاه زنان در درازاي تاريخ و در جوامع مختلف پايمال شده است، اسلام هم در يکي از همين جوامع پديد آمده که در مقام مقايسه شايد وضعي بدتر از ايران ساساني داشته است. بنابراين قوانين اسلامي هرچند که  انقلابي هم باشند بازهم بازتابي از اجتماع هستند و اين نکته با تمام توجيهات باز هم به نظر مي آيد.

گذشته از موارد ديگر، در مسئله‌ي ازدواج نمونه‌هاي مختلفي وجود دارد که به نظر مي‌‌آيد که به نام قوانين اسلامي به دختران ستم مي‌شود که نمونه‌هايي از آنها را مي‌توان به گونه‌اي انتقادي در فيلم‌هاي تهمينه‌ي ميلاني ديد. باري به ياد دارم که در يکي از برنامه‌هاي هزار راه نرفته در مباحثه‌اي چنين برخورد کردم: از ديد روانشناس برنامه آدمي چه مرد و چه زن بايد پس از ۱۸سالگي و ورود به اجتماع که با اعطاي قوانيني به استقلال مي‌رسد، با رعايت قيدهايي  اختيار در ازدواج داشته باشند، در حالي که اين آزادي براي زن محدود شده است. تازه يکي از حضار (يک خانم!) به اين موضوع مهم اشاره کرد که چون البته مورد دختر بسيار حساس‌تر است، حال که بايد اجازه‌ي پدر باشد (يا پدر بزرگ)، چرا نبايد اجازه‌ و مشورت پدر و مادر باشد؟ چرا اگر پدر و يا ولي مذکر نبود، نبايد از مادر اچازه‌اي گرفته شود؟ حال که اين بحث مطرح شد خوب است به اين مطلب هم اشاره کنم که در فقه اسلامي آمده که تنها پسر بايد نمازهاي نخوانده‌ي پدر را بخواند. اين پرسش  در اينجا پيش مي‌آيد که چگونه است که يادي از مادر و دختر نشد؛ چرا به جاي پدر، پدر و مادر نيامد و يا چرا به جاي پسر، فرزند نيامد و يا در حالت تقسيم‌شده‌اش مادر و دختر و پدر و پسر نيامد!  يکي از موارد ديگر که به آن برخوردم، منع مشورت صريح با زن از سوي علي (ع) است. در اين مورد اين توجيه آورده شده که منظور زنان بي خرد اند (هرچند که قيد کلامي نيامده و آنرا قيد معنوي گفته‌اند)؛ پاسخ آنکه چرا زنان بي خرد مورد تاکيد قرار گرفته اند و نه مردان بي‌خرد؟ در جاي ديگر که در گذشته هم به آن اشاره کرده ام، ارزش شهادت مرد بر زن در بيشتر موارد احکام دو به يک است (هرچند که استثناهايي هم دارد)، در اينجا و در موارد يادشده در بالا اين توجيه آمده که احساس زن بر خردش  زود غلبه مي‌کند!

بنده در اينجا نخواسته‌ام که قوانين اسلامي را زير سوال ببرم، آنچه در اين گفتار آمد برداشت شخصي بنده بوده است، براي رويايي و گرفتن پاسخ صريح درباره‌ي قوانين اسلامي و در کل درباره‌ي اسلام به پايگاه رسمي پرسش و پاسخ قم: پرسش و جو مراجعه کنيد.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ - ابوالفضل ایران نژاد