آریانام
بودا

در آغاز باورهاي هندي نيز همانند همنژادان ايرانيشان سازماني چندخدايي بوده است و همان به گونه‌ي ميراثي ديني به گونه‌ي نوشته هاي ودايي براي آيندگان برجاي ماند که امروزه کهن ترين نوشته هاي ديني جهان به شمار مي روند.

بودا که زمان زندگي اش را معاصر تشکيل شاهنشاهي هخامنشي دانسته اند، بر اصول و نظام کهنه ي ودايي شوريد و بر ويرانه هاي آن دستگاه نافرجام خدايان سازي و اصول گنگ فراطبيعي و پرستش هاي مبهم، آيين جهاني، ساده و انساني استوار ساخت که نه جايي در آن براي خدايان بود و نه از پرستش ها و اعمال قرباني مقام قرار داشت. آنچنان کار و رستاخيزي که پيش از او، زرتشت انجام داده  بود. بودا قدرت خدايان و قدرت واسطه هاي خدايان را نفي کرد و انسان را به نيروهايي که در درون خويش داشت توجه داد؛ بودا با اين کار شرک را نفي کرد، در حقيقت بودا آماده ي توحيد است و حتي مي تواند يک موحد باشد.[۱]

نقطه ي فلسفي انديشه هاي بودا برپايه ي بدبيني استوار است. بنياد دين بودايي رنج و گفتگو درباره‌ي رنج است. نهاد اين کيش بر چهار حقيقت است: گفتگو درباره ي رنج، منشا رنج، نابودساختن رنج و راه نابودي رنج. اساس رنج خواهش و تمايلات است، پس بايد از آنها کناره گرفت.

نيکي به خاطر نفس نيکي بايد انجام گيرد نه به خاطر وصول به بهشت و بهره بري از لذاتي که درين جهان از آنها محروم بوده است و بهشت جايي است از براي درک بهتر زندگي، فرزانگي بودا و زردشت درين است که اين چنين در تارک مقام انساني همواره خواهند درخشيد.

بودا پنج اصل در اخلاق بيان کرد که احکامي است ساده و روشن و عالي که از فرمان هاي ده گانه ي موسي کامل تر و رعايت شان مشکل تر مي نمايد: (۱) نه خود جانداري را بي جان نما و نه بگذار ديگران چنين کنند، (۲) نه خود چيزي را که از آن ديگري است تصاحب کن و نه بگذار ديگران چنين کنند، (۳) مگذار کسي چيزي بياشامد که به مستي دچار آيد، (۴) مگذار کسي زبان به دروغ بيالايد، (۵) از زناکاري و فسق و فجور پرهيز کن.

انتقاد از رياضت که در هند مرسوم بود سخت تر است از انتقاد بودا از قرباني. درين موارد چه وجوه مشابهتي ميان آموزه هاي بودايي و زردشتي وجود دارد. زردشت نيز از رياضت و امساک سخت انتقاد مي کرد، او نيز راه ميانه را مي ستود، با اين تفاوت که به خانواده، عشق به کار، لذت و خواهش هاي مشروع و زندگي مادي در حد متعارفش احترام نهاده و ارزش قايل مي شد. برخلاف زردشت، جنبه ي اجتماعي در منش بودايي آنچنان مصداقي ندارد، هرچند که بودا با برهمنان که طبقه ي ممتاز بودند و امور ديني را ويژه ي خود مي دانستند، مبارزه کرد و امتيازهاي طبقاتي را بيهوده دانست.

بودا براي نابود ساختن رنج هشت دستور را پيشنهاد مي کند: ايمان پاک، اراده ي پاک، گفتار پاک، کردار پاک، پيشه ي پاک، کوشش پاک، انديشه ي پاک و تمرکز کامل انديشه. راه اصيل هشتگانه که نسخه تجويز بيداردل (بودا) براي درمان رنجهاييست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندي مي‌شود: درستکاري (شيلا)، يکدله شدن (سامادي) و فراشناخت (پرگيا). اين سه مفهوم هسته‌ي تمرينهاي روحاني بوداگرايي را ميسازند. درستکاري که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتي اخلاقي مانند خودداري از کشتن و دروغگويي را در بر مي‌گيرد. يک بخش از درستکاري در بوداگرايي مربوط به دهش (دانا) مي‌شود. اين دهش تنها به مواردي مانند صدقه دادن و سخاوتمندي محدود نمي‌شود و معني مشخص ديني دارد، يعني تأمين نيازمنديهاي روزانه همايه (جامعه راهبان بودايي (سنگها)). هموندان (اعضاء) همايه نيز به نوبه خود به دهش ميپردازند. دهش آنها بالاترين دهشها يعني آموزش آيين بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه يعني دل را يکدله کردن يا کار کردن بر روي تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر مي‌گيرد. در اين مرحله تمرکز شديدي دست مي‌دهد که در آن انديشنده با موضوع انديشه يکي مي‌گردد. اين پديده، شهود و رسيدن به فراشناخت نيست بلکه يک پديده رواني است. اينکار از راه يوگا و درون پويي انجام مي‌گيرد. بوداگرايي همانند ديگر کيشهاي هندي ذهن را ابزار بنيادين رهايي ميداند و بر ورزيدگي درست ذهن تأکيد مي‌نمايد. آماج کوشش درست يکپارچگي ذهني و جلوگيري از پراکندگي انديشه است. توجه درست باعث آگاهي از احساسات و آگاهي از کنشهاي بدن و ذهن مي‌گردد. اين تمرينات سرانجام ما را به تمرکز درست ميرساند که رسيدن به حالات گوناگون آگاهيهاي خلسه آميز در حين درون پويي (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودي بزرگي همراه است. رسيدن به اين حالات را درون نگري (ديانا) مينامند. بخش آخر راه هشتگانه يعني جهان بيني درست و پندار درست تشکيل دهنده فراشناخت (پرگيا) است. رسيدن به فراشناخت يا بعبارتي حکمت اعلاء در بوداگرايي به معني يافتن دسترسي مستقيم به واقعيت نهفته در پشت چيزها و يافتن بينشي فراسوي هرگونه شناخت است. اين گام پس از گامهاي درستکاري و يکدِلگي مي‌آيد و نتيجه يک درون پويي ويژه بودايي است. جهان بيني درست همان درک کامل چهار حقيقت اصيل و پندار درست همان مهرورزي و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهي و ددمنشي مي‌‌پالايد. اينها راه را براي رسيدن به فراشناخت هموار ميسازند. هدف در زندگي با روش بودايي آن است که با تکيه بر اصول بودايي رنج در آدمي نابود گردد. رنج از تمايل و خواهش پديد مي آيد، پس خواهش را بايد در آدمي نابود کرد، هدف آنست که فرد در زندگاني خود مدارج ترقي را بپيمايد تا به مرحله ي بودايي برسد و چون بدين مرحله رسيد، دور آخرين زندگيش فرار سيده و پس از آن به نيروانا، جهاني ديگر که در آنجا نه جسم، نه لذت، نه رنج و نه هيچ چيز ديگري هست واصل مي گردد.

اساس اخلاق بودايي آن نيست که اين جهان را براي زيستن و تفاهم، بهتر سازد که هدف دل برکندن و رهايي از رنج است، با اين همه اخلاق بوداييي که به سه اصل درستکاري، درست انديشي و خرسندي  اشاره دارد، بازتابي در زندگي اين جهاني دارد. اخلاقيات بوداگرايانه بر بن-پايه‌هاي بي گزندي و رواداري برپا شده است. بوداييان همواره از روش‌هاي درون پويي براي يافتن بينش نسبت به کارکردهاي بنيادين روان آدمي و فرايندهاي علّي جهان بهره ميگيرند. آثار نوشتاري بوداگرايي بسيارند و بخش ارزنده‌اي از ادبيات ديني جهان بشمار ميروند.

در آيين بودايي  با نفي فراطبيعت، يک مصدر اخلاقي، يک نيروي والا و يا قدرت مطلق وجود ندارد. ترجيح کردار نيک بر بد وابسته است به اثري که نيکي و بدي براي کننده ي کار به بار مي آورد. بودا مي گويد از نيکي است که نيکي پديد مي آيد و از زشتي و بدي مگر تباهي و رنج چيزي بر نمي آيد. اخلاق بودايي براي کمال و رهايي راهرو وضع شده؛ براي سالک اصلاح خود شرط است و به اجتماع کاري ندارد، با اين همه از ديد اخلاقي با پيروي سالکان، گروهي از جامعه اصلاح مي شوند که بر ديگران بي تاثير نخواهد بود و در اجتماع تاثير مثبت مي بخشد.

آيين بودا به عنوان يک مذهب، تا مدتي در هند رواج بسيار نيافت و پس از مدتي در مذهب هندويي جذب گرديد. با اين همه بايد گفت که آيين بودا در مذهب برهمني تاثير بالايي کرد و دست کم بسياري از خرافات و تشريفات مذهبي را از آن دور ساخت. بوداگرايي بتدريج از هندوستان به سراسر آسياي ميانه، تبت، سريلانکا، آسياي جنوب شرقي و نيز کشورهاي خاور دور مانند چين، ‌مغولستان، کره و ژاپن راه يافت و امروزه بيشترين پيرو را در جهان داراست.[۲]

در اين نوشتار بويژه از دو منبع زير بهره گرفته شده است:

رضي، هاشم. اديان بزرگ جهان، سازمان انتشارات فروهر، تهران، ۱۳۶۰

پاشايي، ع. فراسوي فرزانگي (پرَگيا پارَميتا)، نشر نگاه معاصر، تهران، ۱۳۸۰



[۱] شريعتي، علي. تاريخ و شناخت اديان، ج۲، ص ۱۴۴

[۲] نهرو، جواهر لعل. نگاهي به تاريخ جهان، ص ۹۶

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢٠ - ابوالفضل ایران نژاد