آریانام
يهود و مسيح ۲

مجموعه نوشتارهاي ديني يهود را در برابر نوشتارهاي مسيحيت که پيمان نوين ناميده مي شود، پيمان کهن مي نامند که بالغ بر سي و نه دفتر است که تاريخ تاليف و گردآوري آن از سده ي ششم تا سده ي نخست پيش از ميلاد است، از اينروست که فکر، انديشه، آموزه ها آداب و رسوم، قوانين، اخلاق، سلوک و بسياري چيزهاي ديگر درين مجموعه يکدست نيست. پيامبران بني اسرائيل که آيين را در حال فراموشي ديدند، برآن شدند تا همه ي قوانين ديني، قصص و امثال و تاريخ قوم را در دفترهايي گردآورند و آنرا کتاب مقدس قرار دهند.

گفته مي شود، پنج دفتر آغازين پيمان کهن که تورات ناميده مي شود، داراي ديرينگي بسياري است و دستکم بخش هايي از آن يادگار دوران موسي بوده است. ولي به نظر مي آيد از زمان موسي تنها الواحي در صندوق عهد به جا مانده بود که در زمان يوشيا (۶۳۹ تا ۶۰۸ پ.م) از سوي حلقيا برخوانده شد که آنرا سفر شريعت گفتند.[۱] آنچه به عنوان سفر شريعت يا قوانين موسي مطرح است، بخش مهمي از توات بوده است. چون يهود براي جلوگيري از تلاشي قوم، نياز به قوانين داشت، قوانيني پديد آمد که حتي در جزيي ترين کارها رسوخ نمود. مطالعه ي قوانين بني اسرائيل نشان مي دهد که کوشش شده تا ديانت را جانشين سياست و وحدت قومي نمايند. بسياري از قوانين و مسائل بهداشتي و فردي جزو قوانين الاهي در آمدند. ولتر فيلسوف نامي فرانسوي مي نويسد: اگر خدا تورات و انجيل را انشاء نموده جاي بسي شگفتي است، زيرا اين خدا درباره ي نجوم داراي افکار بس نادرستي است. علم ازمنه و تاريخ را نمي داند، از جغرافيا هم ناآگاه است... و درباره ي اخلاق با خودش توافق ندارد. چه بسا حکايات عنيف و باورنکردني درباره ي پيغمبران که يکي به خوردن مهوعترين غذاها و ديگري به جماع هاي مشمئزکننده محکوم گرديده، به چشم مي خورد. افزون بر اين، رسوايي هاي ديگري که معلوم نيست خدا از چه رو نصيب آنها گردانيده در تورات وجود دارد... خير به واقع نمي توان ذره اي از اين مطالب بي سر و ته را باور کرد...[۲]

تفکر ديني و باور به فراطبيعت در ميان نژاد سامي نفوذ بيشتري داشته، خواه اين اديان بت پرستي آشوريان و بابليان باشد يا اديان توحيدي مانند يهوديت. تفکر اين اديان رهبري آسماني است، آنچنانکه پادشاهان آشور و بابل نماينده ي خدايان و گاه خود از خدايان هستند. بهترين نمونه از اديان سامي يهوديت است که زيربناي اديان مسيحيت و اسلام است؛ از ديد تفکر ديني يهوديان، پيشوا چه انديشمند، چه فرمانروا از سوي خداست.  از آنروست که يهوديان همواره با پيامبران به جاي رهبران قومي (مانند موسي) يا انديشمندان (مانند اشعيا) يا پادشاهان (مانند داوود و سليمان) سرو کار داشته اند.

باور قوي به فراطبيعت، باعث بروز معجزه در ميان يهودان شده است، تا آنجا که نوشته هاي پيمان کهن پر است از معجزه هايي که در ادوار کهن رخ داده است. توجه کنيد که چنين معجزاتي در روزگار تدوين پيمان کهن از سوي پيامبران يهود بروز نکرده است. به نظر می‌رسد خدا براي جهان قوانيني وضع نموده که آن قوانين لايتغير مي نمايند و نمي توان معجزه را توجيه کرد هرچند که برخي گفته اند که معجزه جريان خاص خود را دارد. دليل معجزه را ايمان آوردن گفته اند، ولي بايد در نظر گرفت که بيشتر معجزات پيمان کهن در کل براي ايمان آوردن کسي رخ نداده و در جريان تاريخ کذايي قوم بني اسرائيل اتفاق افتاده است، همچنين ايمان بايد با ادراک همراه باشد، نه اينکه با ديدن معجزه اي هر چه بود پذيرفت، در ضمن خدا همواره حقيقت را به طور کامل عيان نمي کند و خود آدمي نيز بايد بکوشد  بينديشد تا به حقيقت برسد. ولتر مي گويد: آيا چگونه مي توان افسانه هاي کتب يهود و مسيحي را باور کرد و معجزه هايي را که همواره در طي تاريخ يهود به ظهور رسيده، باور داشت که در نتيجه ي ظهور اين معجزه ها، گذر از درياي سرخ و اردن با پاي خشک و متوقف ساختن آفتاب از سوي يوشع ميسر گشت... [۳] البته چون اسلام معجزه را پذيرفته، بايد به ناچار آنرا باور داشت.

يکي ديگر از ويژگي هاي تفکر نژاد سامي اختصاصي بودن دينشان است، اين انحصاري بودن دين به خوبي در نوشته هاي يهودي قابل مشاهده است و اينرا القا مي کند که پروردگار جهان از همه ي مردمان روي زمين و از همه ي سرزمين هايي که مردمان گوناگون مي زيستند تنها به بني اسرائيل و به سرزمين کوچک فلسطين نظر دارد البته اين خداي اختصاصي که از سوي يهوديان در زمان پيامبر مطرح مي شد در قرآن مورد سرزنش است.[۴]

برخي پنداشته اند که باور به تکخدايي، شايد از مصر در ميان يهوديان ريشه پيدا کرد،[۵] البته  بنا به گفته هاي تورات، نخستين بار ابراهيم بود که در ميان کلدانيان بر سازمان فکري عصر خويش برخاست، وي در فراغت چوپاني به تفکر پرداخت و دريافت که چه بيهوده است در برابر چنين جهان شگفتي به ستايش بتان پرداخته شود.

اينکه تفکر يکتاپرستي در دين يهود چگونه پديد آمده است جاي پرسش دارد، ولي يک نکته روشن است و آن اينکه سير پرستش در ميان عبرانيان از بت پرستي آغاز و به يکتاپرستي  مي انجامد، که ميان اين دو دوران روش هايي در پرستش وجود داشته که مهم ترين آن جانپنداري طبيعي است، آنچنانکه به گفته ي تورات، خدا به گونه ي آتشي از درخت سبز بر موسي آشکار مي شود و با او سخن مي گويد.[۶]

چنانکه اشاره شد، خداي بني اسرائيل به نام يهوه در آغاز جنبه اي بسيار قومي داشته است و يگانه پروردگار جهان نبوده است، که يگانه خداي بني اسرائيل نيز به شمار نمي رفت. در فرمان هاي دهگانه ي موسي نيز خداي يکتاي جهان که در مقامي پايين تر خداي يگانه ي يهود شناسانده نشده، چيزي که در فرمان نخست خواسته شده آنست که او را برتر از ديگران بدانند. در حقيقت قبيله ي اسرائيل، يهوه را به عنوان خدايي قبيله اي داشت، بعد که به يک قوم و مليت تبديل شد، يهوه نيز تبديل به خداي جهان شد.[۷]

يهوه خدايي است متلون، همچو فردي قدرتمند که خشم و کينه اش بر هوشياري و درايت اش افزوني دارد، با بندگانش قهر و آشتي مي کند و همچون کودک لجوجي در برابر اندرزهاي پيامبرانش سرسختي مي کند، مردم را نفرين مي کند و دشنامشان مي دهد و با آنان به زور آزمايي برمي خيزد. در جهان و در ميان همه ي خدايان بشري، چنين خدايي نمي توان يافت! در تاريخ اديان هيچگاه همانند يهوه که نيروهايش انباشته از کينه توزي و انتقام جويي است و خداوندي که فتح و پيروزي را تنها در پرتو شمشير مي شناسد و براي پيروزي قومش از هيچ عملي چه بد و چه نيک روگردان نيست وجود ندارد. در حقيقت اين خدا بازتاب و الگوي بني اسرائيل است و نقش افعال و کردار آن قوم را مي نماياند. 

عدم ترحم و گذشت نيز يکي از ويژگي هاي اديان سامي و بويژه يهوديت است، آنجا که پس از خروج از مصر خدا موسي را مي گويد که فرزندان اسرائيل را به فلسطين  حرکت دهد، فرمان مي دهد تا مردمان بومي را اخراج کند، چرا که اين سرزمين به ابراهيم و اسحاق و يعقوب وعده داده شده بود.[۸] خدا به موسي مي گويد که بر مردم مدين هجوم برند، اسرائيليان همه ي مردان مدين را کشتند و همه ي زنان و کودکان را اسير گرفته و دارايي هايشان را غارت کردند و سپس همه ي شهرها، روستاها و دژهاي مدين را آتش زدند. تازه پس از اين همه جنايت، موسي بر فرمانده ي سپاه خشمگين شد که چرا زنان را زنده گذارده ايد؟[۹] جنگ ها و کشتارهاي يوشع جانشين موسي در بيرون راندن بوميان از فلسطين از دژخويي مغولان نيز وحشتناک تر است. قوانين جنگي يهود بسيار وحشيانه و ستمگرانه است، مساله جزيه و در صورت نپذيرفتن آن و تسليم نشدن، کشتار و غارت از جمله قوانين يهود است.[۱۰]. شهري که مورد حمله شان واقع مي شود، بايد بلاشرط تسليم شود، وگرنه کشتار و غارت مي شود و زنان و دختران و کودکان به اسيري مي روند. در جاي ديگر آمده است که اگر در يکي از شهرهاي اسرائيل محقق شد که گروهي با پيشنهاد پرستيدن خدايان بيگانه همشهريان خود را گمراه مي کنند، چنين است جزاي آن شهر: بايد  بي درنگ شهر و همه ي ساکنانش را به طور کامل نابود کنيد و گله هايشان را نيز از ميان ببريد و سپس بايد همه چيز را در ميدان شهر انباشته، بسوزانيد. پس از آن همه ي شهر را به عنوان قرباني سوختني براي يهوه، خدايتان به آتش بکشيد.[۱۱]

کردار ديني يهودان، نيايش هاي همراه با قرباني و همراه با فريادهاي مستانه و پايکوبي بود، که گوشت قرباني را برآتش مي نهادند و مي سوزاندند تا خدا را خوش آيد[۱۲].  

پس از آنکه يهود به اسارات همنژادان بابلي خود در آمدند، به اقتضاي اسارت و همچنين آشنايي با باورهاي ديگران و بويژه آرياييان و ايرانيان، روحيه ي اسرائيليان تلطيف شده و از کوته نظري آنها کاسته مي شود.

اصول ساده ي دين زرتشت درباره ي جاودانگي روان و پاداش و کيفر آن جهاني مورد برداشت يهود قرار گرفت.[۱۳] با نگاهي گذرا بر نوشته هاي ديني يهود به آساني مي توان دريافت که به تقريب همه ي برداشت هاي فراطبيعي و متافيزيکي پيمان کهن از فرجام شناسي مزدايي ايران سرچشمه گرفته است، چه پيش از برخورد يهود با ايرانيان درينباره در پيمان کهن اثري نمي يابيم. در هيچ يک از کتاب هاي سره ي پيمان کهن که تورات ناميده مي شوند، نه از جاودانگي روان سخني آمده است، نه از جهان پس از مرگ، نه از رستاخيز، نه از بهشت و دوزخ و نه از اهريمن و فرشتگان. از اينروست که کيفر الهي در همين جهان و با زندگي کوتاه و آکنده از خواري و مرگ زودرس[۱۴] و يا بلاهاي آسماني نموده شده است. داستان آدم و حوا نيز نه در بهشت که در سرزمين عدن، در خاور در باغي رخ مي دهد[۱۵] و آنکه آنها را اغوا مي کند، اهريمن نيست، مار است![۱۶] البته اين نظريه مخالفاني هم دارد (و بايد هم داشته باشد، چرا که اين امر تنها يک نظريه است)، و باورمندان نيز مي گويند که دست کم در صورت آغازين دين پيامبران بزرگ يهود، باور به جهان ديگر بوده، ولي تاثيري در ميان مردم نداشته و در کتب ديني هم به جا نمانده است. نخستين بار در کتاب اشعيا[۱۷] از رستاخيز ياد رفته است که در روزگار هخامنشي نوشته شده اند. دانشمند يهودي به نام الکسندر کوهوت، کتابي به نام "درباره ي فرشته شناسي آيين يهودي درپيوند آن با آيين پارسي"[۱۸] در سال ۱۸۶۶در آلمان چاپ کرده که در آن روشن کرده که همه ي برداشت هاي پيمان کهن درباره ي اهريمن و فرشتگان يادگار دوران اسارت بابلي يهودان است. از ديگر يهوديان که به اين موضوع پرداخته اند، مي توان به زيگموند فرويد اشاره کرد که مشهور است. باور به فرشتگان  و کروبيان به گونه ي متاخر آن، از دين ايران به باور يهود وارد شد. [۱۹] بويژه کروبيان يا فرشتگان مقرب، برداشت آشکاري از هفت امشاسپندان (سپند مينو و شش فروزه ي اهورايي) است؛ کروبيان هفت فرشته به نام هاي رفائيل، اورائيل، ميکائيل، راگيل، اسرافيل، جبرائيل و يرمائيل هستند.[۲۰] گويا در اسلام، عزرائيل به اين هفت فرشته، افزوده شده است؛ چنانکه در قرآن مي خوانيم  که عرش خدا را هشت فرشته بر دوش دارند.[۲۱] به نام جبرئيل و ميکائيل براي نخستين بار در کتاب دانيال از سده ي سوم ميلادي  اشاره شده است.[۲۲] در آغاز در باور يهود عامل بدي نيز جايي نداشت و آنرا از دين ايران برداشت نمودند. [۲۳] نام اهريمن نخستين بار در  کتاب هاي متاخر  پيمان کهن، در کتاب هاي  ايوب (باب۱، ۶) و زکريا آمده است. 

درباره ي نقش ايران در دين يهوديان و سپس در مسيحيت کتاب هاي فراواني وجود دارد که از جمله مشهورترين آغازگران آنها را موارد زير می‌توان نمونه آورد:

  1. A.V.W Jackson & F. J. Foaks: The Influence of Iran upon early Judaism and Christinity, Oxford, 1933
  2. J. H. Moulton: Zoroastrian Influence on Judaism, London, 1926
  3. L. H. Mills: Zoroasterism in Judaism, Boston, 1918
  4. L. H. Mills: Our own religion in ancient Persia, Leipzig, 1913
  5. L. H. Mills: Zoroaster and the Bible, New York, 1894

 

درباره‌ی نقش ايران در آيين‌های سامی بخوانيد:

در پايگاه پژوهش‌هاي ايران باستان:

PERSIA & CREATION OF JUDAISM

Zarathushtra – Source of the Judeo-Christian Heritage

Influence of Zoroastrianism on Judaism and Christianity

گزيده اي از «دين ما در ايران باستان»:

Our Own Religion in Ancient Persia

فون گال خاورشناس آلماني در کتاب خود (۱۹۲۶)[۲۴] مي نويسد: «نه تنها باور به رستاخيز که باور به جاودانگي روان، دوزخي يا بهشتي بودن آن در آيين يهود، ريشه در آيين پارسي دارد؛ آنچه اصول و باورهاي خشک يهود را در دوران پس از اسارت لطافت بخشيد، تاثير انديشه هاي فرجام شناسي زرتشتي بود که در نتيجه ي آن، اين دين را گوشت و استخوان خويش شناختند، تا اندازه اي که پيامبر بزرگ يهود، اشعيا کوروش بزرگ را مسيح و شبان خدا خواند. اگر دين يهود در دوران پس از تبعيد به گونه اي بنيادين و در جهت مثبت دگرگون شد، مربوط به نفوذ انديشه ي مزديسنا بود.» تا جايي که پس از مدتي عيسي از ميان آنها سر بر مي آورد که هرچند از فرزندان يعقوب بود ولي گفته هايي ژرف و روحاني داشت و پيامي مي داد از براي همه ي مردمان. اساس اين دين بر دوستي و نيکوکرداري با همه بنا شده و هدف نهايي انسان تکامل و شادي جاودان است. با اين همه چون خود وي از يهوديان بود، پيمان کهن را نيز تصديق کرد. البته به آمدن پيامبر اسلام نيز اشاره دارد، آنجا که برپايه ي انجيل يوحنا از آمدن "ستوده"[۲۵] خبر داده است. اديان مسيحيت و اسلام، هرچند که ويژگي قومي و نژادي خود را دارند، ولي پيامي جهاني دارند و به کوشش دانشمندان ديني، اين اديان  حالتي فراقومي يافتند و گسترش پيدا کردند.

در مقايسه ي يهود و مسيح، دوستي براي بنده به درستي نوشته بود که يهوديان از نوعي اهمالکاري و فردگرايي و خودخواهي قومي رنج ميبردند و نوعي سستي به خاطر سالهاي بردگي و تنپروري کسب کرده بودند که موسي براي آن ها شريعت سختگرانه‌اي مقرر داشت تا به اصلاح جامعه بپردازند اين سختگيري آنقدر از حد خودش خارج شد تا در زمان عيسي به نوعي تسامح رسيد و مهر و محبت و بخشش جايگزينش شد.

ويژگي اصلي آموزه هاي عيسي، سادگي آن بود. عيسي درباره ي مسائل اصلي دين، به زباني خالي از اصطلاح و عوام فهم سخن مي گفت و بيشتر از مظاهر طبيعت و زندگي انساني برداشت مي کرد و نمونه مي‌آورد و بيشتر مطالب ژرف و پرمغز را با تمثيل هاي ساده ادا مي‌نمود. البته اين کافي نبود؛ چه سبک کلام، تنها نمي تواند علت جلب قلوب گردد؛ که در حقيقت کاميابي او در اين نکته بود که از افکار دروني و انديشه هاي باطني مردم سخن مي گفت و زندگي و شخصيت خود را نمونه قرار مي داد.[۲۶] 

بيش از هفت قرن از پيدايش مسيحيت نمي گذشت که همه ي مرزها و حدود را شکسته و گمان مي رفت که به زودي آيين جهاني خواهد شد. اما همين هنگام آيين اسلام در گوشه اي از عربستان پيدايي يافت و با سرعتي شگفت توسعه پيدا کرد. 



[۱] ناس، ص ۵۱۹

[۲] آندره کرسون، فلاسفه بزرگ، کاظم عمادي

[۳] همان

[۴]  قل اتحاجوننا في الله و هو ربنا و ربکم... : سوره ي  بقره(۲)، آيه ي  ۱۳۹

[۵] بهار، مهرداد. پژوهشي در اساطير ايران، ص ۵۰۶

[۶] نقل از اديان بزرگ چهان 

[۷] شريعتي، تاريخ تمدن، ج1، ص ۱۰۰

[۸] تورات، سفر خروج، باب ۳۳، بندهاي ۱-۳

[۹] تورات، سفر اعداد، باب ۳۱

[۱۰] تورات، سفر تثنيه، باب۲۰، ۱۰ تا ۱۵

[۱۱] تورات، سفر تثنيه، باب 13، بندهاي ۱۲ تا ۱۶

[۱۲] تورات، سفر اعداد، باب ۲۸

[۱۳] رضي، اديان بزرگ جهان، ص ۷۴، ۴۳۵و ۵۹۴؛ ناس، تاريخ جامع  اديان، ص ۴۷۷، ۵۴۶ تا ۵۴۸؛ معين، مزديسنا و ادب پارسي، ص ۱۴۲، ۱۴۳ و ۱۴۵؛ راوندي، تاريخ اجتماعي ايران، ص ۲۰۷،  ۲۱۹ و ۴۹۵؛ همچنين گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، ص ۲۳۲؛ ميراث ايران، ص ۲۷

[۱۴] مزامير ۱۸ و ۲۷

[۱۵] پيدايش ۳، ۸

[۱۶] پيدايش ۳، ۱تا۵

[۱۷] باب۲۶، ۱۹

[18] Uber die judische Angeilogie im ihre Abhangkeit vom parsismus

[۱۹] رضي، اديان بزرگ جهان، ص ۴۳۵ و ۶۰۷؛ معين، ص ۱۴۲و ۱۴۵

[۲۰] ناس، ص ۵۴۶ تا ۵۴۸

[۲۱] حاقه (۶۹)، ۱۷

[۲۲] دانيال، ۸، ۱۶؛ ۹، ۲۱؛ ۱۰، ۱۳؛ ۱۲، ۱

[۲۳] جان ناس، ص ۵۴۶و ۵۴۷؛ رضي، اديان بزرگ جهان، ص ۴۳۵، ۶۰۵و ۶۰۷؛ معين، ص ۱۴۵

[24] Basileia ton Theon, Bonn

[۲۵] معناي نام پيامبر اسلام (يوحنا، باب چهاردهم ۱۶و ۱۷)، محمد پيغمبري که از نو بايد شناخت:کنستان ويرژيل گئورگئو، برگردان ذبيح الله منصوري

[۲۶] ناس، جان. تاريخ جامع اديان، ص ۵۹۰ و ۵۹۱

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۳٠ - ابوالفضل ایران نژاد