آریانام
رویکردی دیگر به دین و ادیان

نخستین چیزی که می باید مورد توجه باشد آنست که آدمی باید از فرای همه ی ادیان و بادیدی فرادینی به آنها نگاه کند و نباید از موضع یک متدین و با پافشاری بر باور خود از ادیان سخن براند؛ باید همه ی ادیان را به یک چشم نگریست و یا همه ی اندیشمندان یا به عبارت دیگر همه ی پیامبران را به یک دید نگریست و میان آنها تفاوت قائل نبود.[۱]

خرد آدمی با اندیشه ی ژرف می تواند پی بوجود خدا ببرد و می پذیرد برای این جهان شگرف با همه ی بزرگی و بی کرانه بودنش علتی باید باشد محیط بر آن و خارج از ظرف زمان و مکان و محدودیت ها و نیازهای این جهانی از آنجمله بی نیازی در همه ی اموری است که فکر آدمی به آن می رسد و از آنجمله است بی نیازی در داشتن علت.[۲] گذشته از آن، درون آدمی نیز ازو خبر می دهد.[۳] الکسیس کارل در کتاب نیایش بیان می دارد که نیایش با خدا نیازی است که از ژرفای فطرت انسانی می جوشد و به روان و اندیشه صفا و لطافت و کمال می بخشد. وی می گوید که دعا  بر خلاف سخن نیچه نشانه ی ناتوانی انسان نیست؛ که عاملی است که آدمی را هموراه با کانون معنوی وجود پیوند می دهد[۴] و دعا خواستهای بزرگ انسانی است و بیان آرزوهای بلند اخلاقی و اجتماعی.  شاید بیشتر پیامبران ازآنرو به پیامبری رسیدند که مدت های بسیار در تنهایی  به سر می بردند (مانند زردشت، موسی یا پیامبر اسلام) و با خود و در نتیجه با خدا در خلوت بودند. البته درک مفهوم خدای جهان، بستگی به سطح فکر مردمان دارد، از اینرو می باید گفت که با پیشرفت جامعه ی بشری و رشد اندیشه، آدمی می تواند تا اندازه ای به حقیقت های جهان پی ببرد.

 

پس از باور به خدا، نخستین چیز آنست که علت آفرینش جهان  چه بوده و ما درین جهان چه باید بکنیم و چه هدفی داریم و چه هدفی شایسته ی ماست؟ با اندکی تامل می توان دریافت که هدف خداوند در آفرینش جهان خواست آن وجود کامل برای حظ جهان آفرینش و همه ی آفریدگان از نعمت وجود و تکامل به اندازه ی ظرفیت هر یک از آفریدگان به معنای حظ بیشتر از وجود است و وجود کامل همان خداست. پس می باید خدا در نهاد همه ی آفریدگان هدایتی تکوینی قرار داده باشد تا بتواند به سوی تکامل خود گام بردارد، درینراه آدمی از آنرو که از دیگر آفریدگان متمایز است و آزادی گزینش دارد جایگاه ویژه ای دارد. درینجا این پرسش رخ می نماید که آیا هدایت آدمی نیز همان هدایت تکوینی و در سطحی بالاتر است و یا نیاز به هدایتی تشریعی نیز دارد، آیا آدمی می تواند خود راه خویش را بیابد و یا آنکه باید راهنمایی داشته باشد تا هدف و نهایت زندگی و راه و روش رسیدن به آنرا که همانا تکامل و رسیدن به شادی جاودان است در جوار رحمت و خشنودی خدا که دیگر هیچ دگرگونی را نخواهد،[۵]به او بنمایاند؟

 

برخی گفته اند که آدمی می تواند بدون وحی نیز راه خویش را باز یابد، حتی برخی از فیلسوفان اسلامی نیز بر این باور بوده اند، چنانکه ابن طفیل در داستان حی بن یقظان کاوشهای عقلانی فلسفه را هم رتبه و هم شان دین انگاشته است. او بر آن است که اثبات نماید دیانت فطری یعنی دین بدون وحی ( دیانت عقلانی ) امکان پذیر است و صرفا دیانت وحیانی تنها راه فلاح و رستگاری و وصول به حقیقت و اتصال به پروردگار نیست.  به هر حال حتی در دیانت وحیانی، اصول دین یعنی باور به خدا و زندگی دیگر و رستاخیز و پاداش و کیفر، ماهیتی عقلانی دارد و نه وحیانی و آدمی باید آنها را خود با اندیشه دریابد. شاید بتوان نتیجه گرفت که بسته به اقوام  و ملل گوناگون، دیانت فطری و یا وحیانی بوده است.

 

اگر تنها دیانت وحیانی را بپذیریم، باید چنین نتیجه بگیریم که  در میان هر مردمی که تا به اندازه ای از تمدن و فرهنگ رسیده باشندکه بتوانند درباره ی حقایق فراجهانی بیندیشند راهنمایانی پدید آمده است[۶]و این کار از روی آنکه بشر نمی توانست میراث آیینی خود را در درازای زندگی پرفراز و نشیبش نگاه دارد، چندین بار تکرار شده است تا به زمانی رسید که تفکر و اندیشه و تعامل فکری به حدی رسید که نوشته ها در میان ملل مختلف نگاه داشته شود.

 

در بطن ادیان ابراهیمی، دین بسته است و دیدگاه تنگ. ادیان سامی از همه ی جهان و مردمان به میان رودان و فلسطین و بعد عربستان نظر دارند. گویا همه ی دنیا در میانرودان و اطرافش است و پیامبران تنها برای همین اقوام آمده اند و رابطه محدود است به خدا و سامیان و پیامبران دیگر همه دروغند و مردمان دیگر با تمدن و تاریخ و فرهنگ کهن تر و با شکوه تر همه از آسمان عاق شده اند و وحی بر آنها بسته است. چگونه می شود که خدا برای بنی اسرائیل به اندازه ای پیامبر بفرستد که تورم پیغمبر پیدا کنند! همچنین خودمحوری قومی که در میان همه ی ملل هست، در باورهای دینی سامیان نیز رسوخ دارد، برای نمونه جد بزرگ سامیان که شاید از عدن و عربستان به درآمده باشد، بر جهانیان برگزیده می شود. همچنین میهن این اقوام مقدس ترین مکان های روی زمین می شود، چنانکه این امر برای اورشلیم و مکه صادق است.[۷] اگر بخواهیم اینرا بپذیریم، باید ناچار در نبوت  و اصالت این مکتب ها شک کنیم، چراکه مسئله نژادی است و می اندیشیم که تنها این قوم خاص چنین عادتی داشته اند و در کل جنبه ی انسانی و کلیش در رابطه ی خدا و انسان از دست می رود. اما قرآن می فرماید که برای همه ی ملل راهنمایانی آمده اند،[۸] اسلام به گونه ی عام انحصار دینی را شکسته است ولی به طور خاص آنرا حفظ کرده است. اگر در میان ملل دیگر نظر افکنیم در پاسخ به یافتن پیامبران وحیانی ناچار باید سکوت اختیار کنیم. علی(ع) در نهج البلاغه می گوید: خدا خلق خویش را خالی نگذاشته از پیغمبر مرسل یا کتابی که از سوی خدا فرود آمده باشد یا  آنکه حجت لازم و محجه ی قائم داشته باشند.[۹]

می باید در تاریخ جهان نگریست که اندیشمندان دینی در کجا، چگونه و به چه دلایلی برآمده و چه تاثیری در جامعه ی بشری در دامنه ی خود داشته اند و چه دینی ارایه داده اند و سرانجام درین عصر روشنگری چه روش و منشی شایسته ی پذیرش است. گفته اند که پیامبران هنگامی ظهور کردند که تاریخ وارد مالکیت فردی و شخصی شد (زندگی متمدنانه) که باعث تقسیم ملت به دو قطب قدرتمند و بی نوا می شود. جامعه برای ظهور انقلاب تازه و هدایت و مکتب تازه، نیاز پیدا می کند  و  واکنش چنین نیازی ظهور اندیشمندان بزرگ در ملل مختلف در چین، ایران و سپس هند و از آنسو در یونان در قالب فیلسوفان و البته در میان سامیان به گونه ی پیامبران می شود و  در کنار تحول در جامعه، افکار پیشروان اندیشه به مثابه ی عقاید مقدس در می آید. این یک قاعده ی کلی است، هرچند که استثناهایی نیز دارد، برای نمونه نمی توان بروز ابراهیم را چندان به این روند نسبت داد. ابراهیم نخستین کسی از میان سامیان بود که سازمان فکری و عقاید فراطبیعی را تصحیح کرد. از سوی دیگر جنبش ابراهیم بعدها حالت قومی گرفت، ولی سرانجام با ظهور مسیح و سپس اسلام بار دیگرجهانی شد.  باری فوستل دوکولانژ می نویسد: «اکنون آدمی برای پذیرش هر دینی، دو شرط قایل است، یکی آنکه این دین، او را به خدایی یگانه دلالت کند و شرط دیگر آنکه عمومی و دربردارنده ی همه ی مردم باشد و هیچ طبقه و نژادی را از پیروی خود محروم نسازد.»[۱۰]

در اینجا سخنی از جواهر لعل نهرو  را می آورم: مذاهب و بنیادگذاران آنها در تاریخ جهان نقش بزرگی اجرا کرده اند... بیشتر در تاریخ می بینیم که مذهب هرچند که برای تکامل ما و بهتر ساختن ما و نجیبانه تر شدن رفتار ما بوده است، در عمل مردم را به گونه ی جانوران پست درآورده است. به جای آنکه در مردم روشن بینی پدید آورد، اغلب آنها را در تیرگی نگاهداشته است؛ به جای آنکه وسعت ذهن در آنها پدید آورد، اغلب موجب تنگ فکری و کوته نظری شده است. با کمک مذهب، کارها و چیزهای بسیار عالی انجام گرفته، اما به نام مذهب نیز هزاران هزار کشته شده اند و جنایت های مهیب انجام گرفته است. پس آیا تکلیف ما با مذهب چیست؟ برای برخی، مذهب به معنی دنیای دیگر است و اینها به امید اینکه پس از مرگ به بهشت بروند، مذهب را دنبال می کنند و برخی اعمال را انجام می دهند. اینان مرا به یاد کودکانی می اندازند که به امید دریافت نقل و شیرینی، خود را مودب نشان می دهند. آیا درباره ی مردان بزرگ که به این شکل کودکانه فکر و عمل می کنند چه باید گفت؟[۱۱] پیروان مذاهب هرکدام چیزی می گویند؛ یکی می گوید چنین باید کرد و دیگری می گوید چنان. اغلب هریک از آنها دیگری را ابله و بدکار و کافر می شمارد. اما در هر حال نادرست و بیجاست که با یقین و قاطعانه درباره ی این چنین مسائلی صحبت کنند و به خاطر اختلاف خود، به سر یکدیگر بکوبند. بیشتر ما کوچک فکری و خردمند نیستیم. آیا ما چه حق داریم که بپنداریم تنها ما از حقیقت کامل برخورداریم و از اینرو گلوی همسایه ی خود را بفشاریم و او را از گفتن حقیقتی که به آن باور دارد بازداریم. ممکن است که در آنچه می گوییم حق داشته باشیم، ولی ممکن هم هست که همسایه ی ما نیز حق داشته باشد.[۱۲] 

سخن گفتن از جهان دیگر نباید موجب فراموشی زندگی دنیوی گردد؛ دنیا اصل است و زندگی پیش از مرگ اصل است و آخرت فرع بر دنیا. بدین معنی که زندگی اخروی، سعادت و رستاری الهی و سرنوشت نهایی آدمی در معاد، نتیجه ی سرگذشت آدمی در زندگی این جهانی اوست. قرآن نیز می فرماید: هرکه در اینجا در زندگی این جهانی در زمان و جامعه خویش، نابینا و ناخودآگاه است، در آخرت نیز نابینا و ناآگاه است و گراه تر![۱۳]

آنچه مهم است، نه مراسم و کردار دینی است؛ کارکرد اجتماعی است. انسان امروز بدنبال عدالت می گردد و بدنبال آزادی و به دنبال مسئولیت انسانی می گردد. و به دنبال حق انتخاب و سرنوشت و ساختن زندگی خویش می گردد.

 

 



[1]  لانفرق بین احد من رسله: بخشی از آیه ی 285 سوره ی بقره (2)

 

[2] در اینجا  برای نمونه تنها به یکی از برهان های عقلی اشاره شده است، در صورتی که برهان ها و بحث های فلسفی بسیاری در اثبات خدا وجود دارد که هر انسان منصفی که از دین زده نشده باشد آنها را اگر نیک دریابد می پذیرد.

[3] ...فطره الله التی فطر الناس علیها: بخش از آیه ی 30 سوره ی روم(30)

[4] شریعتی، علی. (ص 102). پدر مادر ما متهمیم. حسینیه ارشاد، 1356

[5] ان الذین آمنوا و عملوا اصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا، خالدین فیها لایبغون عنها حولا : کهف(18)، 107 و 108

[6] ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا اطاغوت فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلاله فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین : سوره ی نحل(16)، آیه ی 36

[7] همچنانکه آریاییان سرزمین اصلی خود آریاویج را نخستین سرزمین می دانند (وندیداد، فرگرد 1)، در اسلام نیز گویا آورده شده که مکه نخستین سرزمین بوده است.

[8] فاطر، 24؛ رعد، 7

[9]شریعتی، علی. تاریخ و شناخت ادیان، ج2، ص 228

 

[10] تمدن قدیم، برگردان نصرالله فلسفی، ص 23

[11]لازم به یادآدوری است که در آموزه های اسلامی آمده است که نیایش و عبادت و کرداری پسندیده است که برای خدا باشد، نه از آنرو که به بند دوزخ نیفتند یا آنکه به بهشت برسند که این، عبادت بردگان و بازرگانان است.

 

[12] نگاهی به تاریخ جهان، ص 96 تا 98

[13] من کان فی هذه اعمی، فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱ - ابوالفضل ایران نژاد