آریانام
اوستا و کتاب های دينی

اوستا که به معناي اساس و متن اصلي است،[۱] مجموعه نوشته هاي ديني مزديسنا از روزگاران کهن تا دوران ساساني را تشکيل مي دهد. اوستا از بخش هاي گوناگوني تشکيل شده که در گستره ي زماني بسيار درازي مي گنجند: يسنا که نخستين و مهم ترين بخش اوستا است، در بردارنده ي گات هاي زردشت وکردار آييني  است؛ يشت ها در ستايش فرشتگان و ايزدان و  ويسپرد گسترشي بر کردار آييني است.  ونديداد بيشتر فرمان ها، داستان و پزشکي است و خرده اوستا دربردارنده ي  نيايش ها، گاه ها (نماز در پنج هنگام روز[۲])، آفرينگان ها (جشن هاي آييني) و نيايش هاي ديگر است؛ و پاره هاي اوستا. پژوهش هاي زبانشناسي نشان مي دهد که اوستا در يک روزگار نوشته نشده  و تنها گاثاها از خود زردشت است که دربردارنده ي ۱۷ سرود است و آنچه در يسنا بر گاتها افزوده شده، زبان نوتري دارد که از ديد زبان شناسي به روزگار هخامنشي برمي گردد؛ در حقيقت تدوين کنندگان يسنا در متن خود، مقداري از قطعات کهن را که محفوظ مانده بود و براي خود آنان نيز در آن هنگام کمتر مفهوم بود، به منزله ي ميراثي مقدس به شمار آورده، داخل کردند. همچنين است يشت ها که در گستره ي زماني سده ي هفتم پيش از ميلاد تا سده ي سوم  جاي مي گيرند و به ستايش از ايزداني مي پردازند که زرتشت آنان را مردود دانسته بود. گستره ي زماني بخش هاي ونديداد  و ويسپرد، به ترتيب  تا به روزگار اشکاني و  ساساني جلو مي آيد. خرده اوستا نيز در روزگار شاپور دوم (شاپور شانه سنب) از سوي آذرباد مهراسپند نوشته شده است.

 گاثاها يا گات ها که سروده هاي آسماني زرتشت هستند، کهن ترين و سره ترين بخش اوستا را تشکيل مي دهند و آنرا اوستاي کهن مي نامند. گاثاها سخنان موزوني هستند که در ميان يسنا جاي گرفته اند. از روزگاران کهن، ايرانيان گاثاها را سخنان فرخنده ي زردشت مي دانستند و احترامي ويژه براي آن قايل بودند. از روي اين  سرودهاست که مي توان به چهره ي آسماني و دين اهورايي زرتشت پي برد؛ در واقع گاثاها بقاياي محفوظ مانده ي تجدد زرتشت است. گاثاهاست که به گونه اي روشن و بي پيرايه، جانمايه ي آيين زرتشت را همانگونه که بنيادگذار آن فکر و عمل مي نمود، مي نماياند. در گاثاها رگه هايي از يک توحيد زلال، از يک احساس پرستش بسيار متعالي و از سخن عاشقانه ي رواني که بر عصر خود و آيين منحط زمانش و بر جهاني که به گونه ي شرک، بر مردم تحميل کرده  بودند بر شوريده؛ ديده مي شود.[۳] در عين حال، سرودهاي پيامبر ايران باستان  در زمره ي دشوار ترين و متين ترين قطعات ادبي در زبانهاي هند و اروپايي از پيش ترين زمان، به شمار مي رود؛ در حقيقت گاثاها را نمي توان به گونه اي مطمئن و کامل ترجمه کرد. پروفسور والتر هينتس در كتاب خود تحت عنوان «زرتشت» مي‌گويد: از ديد هنر سرودن، به اندازه اي سراينده ي گاثاها به گونه اي شگفت و تحسين آميز، احساسات را درقالب شعر و آن هم پيوسته به شيوه اي شيوا و نوين در مي‌آورد كه سرودهاي زرتشت از نظر فن هنر سرودن ديني يك قطعه هنري به بالاترين درجه است.[۴] ريچارد فراي استاد دانشگاه هاروارد مي گويد که گات ها کهن ترين اثر ادبي زبان پارسي است و شايد صدها سال گات ها سينه به سينه منتقل گرديد تا اينکه توانستند آنرا بنويسند.[۵] البته برپايه ي داده هاي ايراني در سال سي ام  پادشاهي گشتاسپ، زردشت آنرا بر ۱۲ هزار پوست گاو به خط زرين نوشت و به گشتاسپ داد و او دين زردشت را پذيرفت.

ديگر بخش هاي اوستا را که زبان نوتري دارد اوستاي نوين گويند؛ اوستاي متاخر از ديد زبانشناختي، درجه اي از توسعه ي مکمل تر از زبان گاثاها را داراست؛ با اين همه داراي آثار کهني است که در گذشته در زبان گاثاها از ميان رفته و يا در شرف محو شدن بودند. اوستاي متاخر از ديد حفظ واژه هاي سنتي روايي هند و ايران بيش از گاثاها بارز است.[۶] ميان اوستاي کهن  و نو خلايي در روايت تاريخي و ادبي هست؛ در اوستاي نوين، مردم ايران به گونه اي مدني نموده شده اند و بغان آن فزوني يافته، داراي انديشه هاي ديني ويژه اي مي شود که از گاهان زرتشت دور شده است. اگر تنها گاثاها را بررسي کنيم، در پايان به يک يکتاپرستي کامل مي رسيم و چنانچه بقيه ي اوستا را جداگانه بررسي کنيم به يک دکترين مخدوش و گيج کننده برخورد مي کنيم. در مطالعه ي اوستا هر چه از گاتها دور مي شويم، از توحيد و لحن اهورامزداي يگانه و زرتشتي كه اهورامزدا را آفريده ي همه چيز خطاب مي كند، فاصله مي گيريم و به اواخر كتاب كه مي رسيم، به نحو آشکاري، جهان به دو نيم مي شود و دو رئيس ‍ پيدا مي كند كه هر دو هم شان و هم نيرويند و در برابر هم، سويي اهورامزدا است و سوي ديگر اهريمن؛ يعني خداي يگانه اي كه آفريننده ي اهريمن بود، خود نزول كرده است و در برابر آن ايستاده است.[۷]      

 بايد متوجه بود که اوستايي که امروز در دست است اوستاي سره نيست. به گفته ي دين کرد،[۸]  در روزگار هخامنشيان دو نسخه از اوستا در ايران بوده؛ يكي را در استخر پارس، در دبيرخانه شاهي (گنج نبشت) و دومي را در آتشكده ي آذرگشسب (گنج شاپيگان ) نهادند که يکي را اسکندر گجسته در آتش سوزي پارسه خشترا سوزانده و نسخه ي ديگر را با خود برده و آنچه درباره ي پزشکي و ستاره شناسي و فلسفه و جغرافيا و چيزهاي ديگر در آن بوده را به يوناني برگردانده و بخش هاي ديگر آن، از ميان رفته است. در روزگار بلاش، شاهنشاه اشکاني و سپس به گونه ي جدي تري در روزگار اردشير پاپکان و پسرش شاپور يکم، اوستا از روي کساني که آنرا از حفظ داشتند گردآوري شد. ساسانيان کارهاي بسياري براي فهم نوشته هاي باستاني انجام دادند، که از آنجمله است گزارشي بر آنها که زند نام دارد. در روزگار خسرو دوم (پرويز)،  تنسر، موبد موبدان، کانون نوشته هاي اوستايي را پديد آورد که افزون بربخش هاي اصلي،  نوشته هايي درباره ي آفرينش و کيهان شناسي و همچنين احکام و دستورها و زندگي نامه اي از زرتشت را دربر مي گرفت که آنرا  اوستاي بزرگ ناميدند و گويند اوستاي کنوني يک پنجم آن و دربردارنده ي ۸۳ هزار واژه است.

افزون بر نوشته هاي اوستا، نوشته هاي ديني چندي نيز به زبان پهلوي موجود است که برخي از آنها در دوران پس از اسلام و در حدود سده ي سوم هجري دوباره تنظيم شده اند. ادب ديني پهلوي از بسياري عناصر خارجي ملهم شده است و با اين تاثير، از منشا و اصول اوستا دور شده است و از اينرو ارزش اخلاقي و ديني آن با اوستا قابل مقايسه نيست. براي نمونه مي توان از آرداويرافنامه سخن گفت که در آن، سخن از سفر آرداويراف به جهان ديگر است. اين اثر، نفوذ افسانه هاي يوناني، مسيحي و بابلي را در زمان ساسانيان نشان مي دهد؛ در پيمان نوين، در کتاب کردار رسولان، باب نهم، پولس به سفر بهشت و دوزخ رفته است، همچنين در دفتر نخست پترس از سفر عيسي به دوزخ ياد رفته است.

هرچند که بيشتر کتاب هاي پهلوي با درون مايه ي ديني پس از اسلام نوشته و يا تدوين  شده اند، همه ي موادي که درباره ي اصول تکوين جهان، افسانه ها، تاريخ داستاني و سخن از پايان دوران در اين کتاب ها به مانند مينوي خرد، داتستان دينيک،[۹] زادسپرم و زند وهومن يشت و غيره آمده از اوستاي ساساني و گزارش هاي آن گرفته شده است.[۱۰] هرچند که نوشته هاي مزدايي دوران نخستين اسلامي بي شک مشتمل بر بسياري مواد کهن تر است، بايد تا حدودي هم براي تصفيه ي روحانيان مزدايي و تاثير مسلمانان بر آنها نيز جاي مانور گذاشت.[۱۱]

دينکرد يکي از مهم ترين کتب ديني پهلوي است که به گونه ي دانشنامه است و مشتمل بر همه ي مسايل مزديسنان؛ اين کتاب در يورش تازيان از ميان رفت و چند سده پس از آن دوباره مبوب و تنظيم و تاليف شد.[۱۲] کتاب ديگر  بندهشن (آفرينش) است که در آن از آفريدن اهورامزدا و سرپيچي اهريمن و وصف آفريده ها سخن رفته است. به نظر مي آيد اين کتاب نيز پس از اسلام نوشته شده است و نويسنده ي آن از کتب عربي نکته هايي را برداشت نموده است.[۱۳]



[۱] معين، مزديسنا و ادب پارسی، ص ۱۷۱

[۲] در کيش زرتشتي شبانروز به پنج بهره بخش شده که هر يک نماز (نيايش) ويژه اي دارد که محتواي نمازها از گات ها برداشت شده است، در مزديسنا براي خدا حدود و جهتي در نظر گرفته نشده است، از اينرو پيروان اين آيين  به هنگام نماز، بسوي نور و روشنايي توجه مي کنند.

[۳] شريعتي، تاريخ و شناخت اديان، ج۲، ص ۲۳۷

[۴] خداداديان، اردشير. "سيماي زرتشت در سرودهاي آسماني او،‌گاثها"

[۵] ميراث باستاني ايران، ص ۴۶

[۶] معين، ص ۱۷۸ و ۱۷۹

[۷] شريعتي، ص ۲۳۴

[۸] دينکرد، ۴، بند هاي ۱۴ تا ۱۶

[۹] اين کتاب را  پس از اسلام، منوچهر پيشواي ديني جامعه ي زردشتيان در پارس و کرمان به گونه ي پرسش و پاسخ نوشته است. اوتاکارکلیما، تاريخ ادبيات ايران، ص ۷۴

۱۰] کريستن سن، مزداپرستی در ايران قديم، ص ۶۲

[۱۱] اديان آسيا، ص ۸۰

[۱۲] رضي، هاشم. اديان بزرگ جهان، ص ۱۶۵

[۱۳] اوتاکارکلیما. تاريخ ادبيات ايران، ص ۷۸؛ کريستن سن، آرتور. (ص ۳۵) ايران در زمان ساسانيان

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/۱٥ - ابوالفضل ایران نژاد