آریانام
آریان ویج

آريان ويج (زادگاه آرياييان) نخستين سرزمين نيکي‌ياد شده که اهورامزدا آفريده[۱] که جايي خوش آب و هوا با تابستان هاي دراز و زمستان هاي کوتاه بوده است.‌يم‌يا جم‌يا جمشيد شاه برجسته اي است که بر مردان و زنان و چارپايان فرمان مي‌راند و سرزمين خود را به بهشتي راستين بر روي زمين تبديل کرده است. در روزگار جمشيد، نه سرماي شديد بود ونه گرماي زياد، نه مرگ زودرس بود ونه رشگ وحسد وخودخواهي؛ هنگاميكه پسر و پدر با هم مي‌رفتند هر دو چون جوان پانزده ساله مينمودند و شناخت پدر از پسر مشكل مي‌نمود. آدميان و جانوران در روزگار او که از روزگار زرين (عصر طلايي) آرين‌ياد مي‌شود، چنان مي‌بالند وبسيار مي‌شوند که کشور نمي‌تواند آنان را در خود جاي دهد. پس اهورامزدا به وي مي‌فرمايد تا مردم فزاينده‌ي خود را به سوي نيمروز(جنوب)[۲] در راه آفتاب کوچ دهد. جم فرموده‌ي‌يزداني را انجام مي‌دهد، باز چون اين کار پاسخگو نيست ديگر باره و نيز براي بار سوم از همان سوکوچ مي‌دهد. افزون برآن سرزمين شادي آفرين آنان با سرماي شديد و‌يخبندان ويران گرديد و ديگر هيچ جاي پاي انساني در آن سرزمين نماند؛[۳] از آن پس در ايرانويج ده ماه زمستان و دو ماه تابستان بود. [۴]

آريان ويج شايد سرزمين ميان ولگا و دن باشد؛[۵] بروز سرما و افزايش رمه، موجب کوچ آرياييان به سوي نيمروز در راه آفتاب (جنوب به سوي شرق؟) شده است. آرياييان‌ياد سرزمين باستانيشان را نگاه داشته، مقرر داشتند تا سرزميني که جايگاه دومين آنهاست، بايد براي هميشه به‌ياد خوش آن سرزمين آريانويج ناميده شود؛ اين سرزمين دوم که نيز آريان ويج ناميده شد همان خوارزم است؛ البته شايد آريانويج اصلي همان خوازم بوده باشد و ونديداد نه از‌يک کوچ همگاني که از گسترش آرياييان در سرزمين هاي ايراني نام مي‌برد و نام ايران را‌يادآور مي‌شود که از آريانويج گرفته شده است. آريانويج را در روزگار اشکاني و ساساني در فرارود (ماورا النهر) مي‌دانستند؛ ويژه آنکه در «مهر‌يشتِ» اوستا، بندي هست که مي‌گويد ايران ويج جايي است که در آن رودهاي کشتيرو، سر به صخره ها مي‌کوبند و به سوي دريا مي‌روند. اندکي انديشه درباره‌ي  همين فراز نشان مي‌دهد که چگونه مي‌شود، اگر رودي سر به صخره ها بکوبد، قابل کشتيراني هم باشد؟ پاسخ اينکه دو رود «آمودريا» و «سير دريا» که در تاجيکستان جريان دارند، از کوهاي «پامير» سرچشمه مي‌گيرند و هنگاميکه به دشت رسيدند کشتيرو خواهند بود و به سوي دريا روان مي‌شوند، درياي «خوارزم» که امروز با نام روسي «آرال» خوانده مي‌شود.

در ونديداد  همچنين آمده که مدت چندين سال زمين دچار باران و برف مي‌شود. اهورامزدا جمشيد را از اين آسيب آگاه مي‌سازد و دستور ساخت غاري به نام «ور» را به جمشيد مي‌دهد تا هر‌يک از آفريدگان پاک آفريدگار، از مردم و پرندگان و چارپايان و گياهان و  تخم گياهان را در آن جايگاه نگاه دارد و پس از پايان اين مدت، از آن بدر آيند و زمين را دوباره آباد سازند.[۶] اين داستان مي‌رساند كه روزگار  جمشيدي در دوران‌يخ بندان و در حدود ‌يازده هزار سال پيش بوده است.

پس از پايان دوران‌يخبندان آرياييان بر کشورهاي گوناگون سرازير شدند، چنانکه ونديداد[۷] شانزده سرزمين نيک را که اهورامزدا آفريده بر مي‌شمارد که ازايرانويج در پاختر (شمال) تاهند‌يا سند، سرزمين هفت رودخانه (در روزگار پسين پنج رود: پنجآب) گسترش دارند و نشاندهنده‌ي پراکنده شدن آرياييان در آسياي ميانه، بخشي از ايران و جلگه هاي سند است: نخستين آنها ايرانويج است، سپس سغد، مرو، بلخ، نيساي ميان مرو و بلخ، هرات، کابل، اوروا[۸](شايد اورغانج[۹])، گرگان، رخج‌يا ارغند، هيرمند (سيستان)، ري، چرغ (شايد در خراسان و شايد در غزنين)، ورنا (مازندران و گيلان)، پنجاب و رنگها[۱۰] که در همسايگي آريانويج است.

اين مردم خود را آريا‌يا نجيب[۱۱]  مي‌ناميدند و بر اين باور بودند که همگي صفات پسنديده به مانند راستي، درستي، نجابت، شجاعت  و نيک پيماني از آنان بوده و همه‌ي نيکي ها ارث نياکان آنهاست.[۱۲] در ريگ وداي هنديان[۱۳] و اوستاي ايرانيان از اين امر سخن رفته است. زندگي آنان از کشاورزي و گله داري مي‌گذشت و به بازرگاني علاقه اي نداشتند. برخلاف ساميان و‌يهوديان، بهره و رباخواري را سخت نکوهش مي‌کردند و به هيچرو آنرا خارج از دزدي نمي‌دانستند. خريد و فروش برده در جامعه‌ي آريايي وجود نداشت و رسم گرفتن اسيران جنگي ميانشان چندان معمول نبود.[۱۴]

هنگامي که آرياييان به فلات ايران سرازير شدند، به خشنودي فرايرانيِ مزدا آفريده، بوميان‌يا مردم نا آريايي (انيراني) را شکست دادند.[۱۵] در برخي جاي ها، گروهي از بوميان پايدار ماندند، به مانند ورنا، چه بوميانِ عقب نشسته، به پشت کوه البرز پناه بردند. تصور مي‌رود که اين انيرانيان ورنا با مردم دروند ورنا که در اوستا به نام ديوان مازندران‌ياد شده اند‌يکي باشند، چراکه پيروان ديو را نيز ديو مي‌ناميدند.[۱۶] البته آرياييان سرانجام بر آنها نيز فائق آمدند و ورنا زادگاه آرياييان بنامي چون فريدون شد.[17] اينکه اين بوميان فلات ايران چگونه مردمي بودند را نمي‌توان به درستي دريافت. چنين برمي‌آيد که اين بوميان نه آريايي بودند و نه سامي که آنها را آسيايي مي‌نامند. مردماني چون ايلاميان و سومريان را اين چنيني بر مي‌شمرند. اين بوميان در گستره‌ي بزرگي از فلات ايران زندگي مي‌کردند و با آمدن آرياييان در آنها به تحليل رفتند. موضوع مهم ديگر مردم سکايي است، در روزگار هخامنشي به همه‌ي مردماني که زندگي متمدنانه نداشته و به گونه‌ي چادرنشيني در سرزمين هايي از اروپاي خاوري تا  روسيه و آسياي ميانه زندگي مي‌کردند، سکايي مي‌گفتند. اين امکان هست که گروهي از اين سکاييان بخشي از بوميان ايران را نيز  تشکيل مي‌داده اند. هرچند که از نام هايي که از سوي نويسندگان‌يوناني به مارسيده و همچنين برپايه‌ي داستان هاي ايراني که تورانيان‌يعني بخشي از سکاها را آريايي مي‌داند، مي‌دانيم که دست کم گروهي از سکاها از آرياييان بوده اند. در روزگاران پسين (دوران هلن گرايي پس از هخامنشي) گروهي از سکاها با برانداختن دولت‌يوناني بلخ در زرنگ ساکن شدند و آنرا به نام خود سگستان‌يا سيستان ناميدند.[۱۸] 



[1] ونديداد، فرگرد1،1تا 3.

[2] سوهاي چهارگانه در زبان پارسي: شمال را پاختر‌يا اپاختر گويند، غرب را خوربران (خورشيدبران) و شرق را خورآسان‌يا خورآور‌يا خاور و جنوب را نيمروز .

[3] همان، فرگرد 2

[4] همان، فرگرد1، بند 4

[5] بهار، پژوهشي در اساطير ايران، ص 389

[6] فرگرد 2

[7] فرگرد1،1تا20

[8] Urva

[9] Ourganedj

[10] Rangha

[11] آريا در سنسکريت، نجيب‌يا شريف معني مي دهد. رضي، دين قديم ايراني، ص 94

[12] اشپيگل و ديگران، ص 226

[13] کهن ترين نوشته‌ي ديني جهان که در روزگاري پس از جدايي هنديان  از ايرانيان، در هند  نوشته شده است.

[14] رضي، هاشم. دين قديم ايراني، ص 84، و 86

[15]‌يشت 18 (اشتاد‌يشت)، بند2

[16] اشپيگل و ديگران، ص 250

[17] ونديداد، فرگرد 1، بند 17

[18] بهار، پژوهشي در اساطير ايران، ص ۳۹۰

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٢/۱۱ - ابوالفضل ایران نژاد