آریانام
سيری در اديان و اسلام ۴

برده داري

به طور کلي همه ي اديان سامي به گونه اي با برده داري کنار آمده و آنرا مشروع داشته اند، هرچند که مي توان گفت که اسلام به گونه ي زيرپوستي با برده داري به مبارزه مي پردازد، براي نمونه آنجا که  يکي از معارف هشتگانه ي صدقه را آزاد کردن برده دانسته،[1] يا عوض برخي از گناهان را آزاد کردن برده مي داند يا آنکه حق آنها را محترم شمرده و کيفر آنها نيم آزادان است؛ با اين همه وجود برده داري و عدم حذف صريح آن از سوي اسلام جاي سوال دارد. به گفته ي شريعتي؛ اسلام، برده داري را تحمل کرده تا آنکه عوامل اجتماعي، رواني و حقوقي آنرا از ميان ببرد و با علل پيدايش آن مبارزه کند؛ چه اگر آنرا به طور صريح نفي مي کرد، برده داري به گونه ي غيرقانوني حتي گسترش مي يافت. پس اسلام در تلاش است تا عوامل برده داري را از ميان ببرد، هرچند که تلاش اسلام شکست خورد.[2] به هر حال، حذف برده داري يکي از اهداف مهم اسلام بوده است، چنانکه در سوره ي بلد،[3] يکي از بزرگترين کارها را آزاد کردن برده اي دانسته است. از پيامبر اسلام نيز نقل است که مي فرمود: منفورترين کار از ديد من، خريد و فروش انسان است و بزرگترين عبادت، آزادي برده و حتي شرکت در آزاد کردن يک برده[4] و اين در واقع يکي از انساني ترين ديدگاه هاي اسلام است.

با اين همه، کوروش بزرگ، سده ها پيش از آن در نبشته اش در بابل فرموده: "من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم..."[5]

دردناک آنجاست که زنان شوهر داري که بدست بياورند از آنِ آنها خواهد بود، چنانکه آورده اند پيش از جنگ قادسيه در مناطق جنوب عراق[6]، اعراب مسلمان و جهادگر براي بدست آوردن روزي به تاراج روستاهاي اطراف مي پرداختند و گاه براي مرعوب ساختن اهالي کشتزارها را به آتش مي کشيدند. از جمله در شبي که عروسي را در کارواني از زن ها به روستاي داماد مي بردند، گروهي از عربان کيمن کرده و افزون بر تاراج اموال، "عروس را با سي زن و دختر دهکانان و صد زن و دختر ديگر با خود بردند."

گذشته از امريکا، از جهت برده داري سياهان، تا دو سده پيش هنوز در برخي کشورهاي اسلامي، برده داري رايج بود و در عثماني، برخي برکشتي سوار شده به برخي جاي ها حمله برده، برده مي گرفتند و چون قرآن تجاوز به کنيزان را تا هرچند شمار که باشد را مجاز دانسته، خلفاي عثماني حرمسراهاي بزرگ داشتند، پر از کنيزان .[7]

احکام اسلامي

پیش از ورود به بحث باید این این نکته به خوبی روشن گردد که زیر سوال بردن قوانین اسلامی به عنوان قوانین جهانی منجر به زیر سوال بردن اسلام نمی شود. تا آنجا که بنده آگاهی دارم در جایی از قرآن نیامده ک ه احکام آن و یا دست کم همه ی احکام آن  و در نتیجه با نگاهی فراتر احکام اسلامی جهانی هستند.

 بيشتر احکام اسلامي يا از تورات است (مانند احکام ازدواج و طلاق، قصاص، ختنه[8]، روزه،[9] محرمات و مانند آن) يا شکل تصحيح شده ي عادات عرب (مانند غسل،[10] حج، خمس[11] يا حرمت چهار ماه قمري و مانند آن). با مطالعه ي تورات مي توان به آساني دريافت که تا چه حد زيادي قوانين اسلامي از قوانين يهود برداشت کرده است. نماز بدين گونه، ويژه ي اسلام است هرچند که پنچگانه بودن آن از آيين ايران است. مي توان به احکام جهاد و زکات اشاره کرد که مبدعش اسلام است و آنهم از آنروست که اسلام ديني سياسي است و حکومت تشکيل داد و جهاد براي نگاهداري آن لازم است و  هزينه اش هم بايد تامين شود. البته بيشتر معناي زکات صدقه دادن است، ولي به گونه ي حکومتي آن نيز رايج بوده است.

اين احکام همه با جامعه ي عرب سازگار بوده و منطبق مي شوند، و دليلي ندارد که در هرجامعه اي و با هر ويژگي همه ي  اين احکام انجام پذيرد. نه بايد مانند معاندان آنها را رد کرد، که بايد در آن تفکر کرد. به گفته ي شريعتي، پيامبر اسلام نه مانند يک محافظه کار سنن قديمي را بي تغيير نگاه مي دارد و نه مانند يک انقلابي آنرا به کل رد مي کند، بلکه آنرا با تغييرهايي مي پذيرد و به آن رنگ ديني و اخلاقي مي بخشد.[12] از همين جا نيز روشن مي شود که اين احکام براي عرب است و نه ديگر و نبايد بر جامعه اي ديگر با رسوم و آداب ديگر آنرا تحميل کرد. موضوع ديگر قوانين تورات است که پيامبر آنرا قوانيني مقدس مي دانست و خود را ملزم به انجام آن مي دانست. آنچه در احکام مهم است، روش کار پيامبر است، نه خود احکام و سنت.[13]براي نمونه آنجا که تجاوز به زنان شوهردار اسير شده را جائز دانسته را آيا کسي مي تواند امروزه بپذيرد؟ با آنکه نص صريح قرآن است. اين مي رساند همه ي احکام اسلامي جاوداني نيستند. به نظر مي رسد احکامي که در رابطه با جامعه و اجتماعي است (مگر آنهايي که ريشه در ستمکاري دارد که داد و ستم همواره در ميان آدميان بي تغيير است و اگر اينگونه داوري شود، برده دري که ستمکاري است مي بايست به طور قاطع محکوم شود) را بايد در هرزمان طبق مقتضيات، بيان کرد.

براي نمونه از ربا سخن مي گويم، ربا در قرآن نه تنها حرام شمرده شده است که بهره گيرندگان را ستمکار و در جنگ باخدا معرفي کرده است.[14] اين در حالي است که همنژادان اعراب براي نمونه بابليان دست بلندي در صرافي و مانند آن داشتند. ولي آرياييان از ربا به شدت دوري مي کردند و آنرا نوعي دزدي مي دانستند.[15] همانگونه که قرآن مي فرمايد ربا گيري ستمگري است و ستمگري در درازاي تاريخ تغيير نمي کند و يا آنکه در جوامع مختلف يکسان است، ولي کو گوش شنوا چراکه نه تنها در کشورهاي نااسلامي ربا بخشي از اقتصاد يک کشور است که در کشورهاي اسلامي نيز با تغييري سطحي در جريان است.

آنچه اسلام را ديني نوراني کرده، سازمان فکري و عقيدتي آن و درستکاري و والايي پيشوايان آن و روش آنان در جامعه است، نه تعصب خشک ديني و احکام و دستورهايي گاه  متحجر (براي امروز) که تنها براي همان هنگام از جامعه و يا همان مردم و قوم  پديد مي آمده است. به گفته ي شريعتي بايد دين را سنن کهنه نجات داد و بدينگونه است که ديگر کسي از دين نمي گذرد. هم اوست که مي گويد قالب اجتماعي و سنتي که به نام اسلام نامگذاري مي شود، از آن اصل و ريشه ي اسلام نبوده و تنها از آن قوم ويژه اي به نام تازيان و ايرانيان در طول تاريخ بوده است.[16]

نتايج اسلام

در پايان سخن کوتاهي دارم از نتيجه ي اسلام براي عربان و ايرانيان:

اسلام براي عرب دروازه اي بود براي ورود به مدنيت، خود پيامبر نخستين دولت در همه ي عربستان را بنياد نهاد و شايد برقراري نظام استواري در عربستان يکي از اهداف پيامبر بوده است و پس از او در زمان ابوبکر عربستان به گونه ي واحدي در آمده و سپس به هنگام عمر،  اعراب در جماعات فراوان و به صورت لشکرهاي شبه نظامي و يا غارتگران دسته جمعي به سوي کشورهاي توانگر يورش بردند.

اسلام براي اعراب که همواره در نزاع و درگيري هاي قبيله اي بودند، اتحاد و برادري آورد ولي اين اتحاد از آنرو که نمي توانست در عربستان به سبب بي چيزيش دوام يابد، بدل شد به اتحادي ويرانگر  تا آنجا که تمدن هاي بنام روزگار را برخاک کشاند.

درينجا موضوع نتايج اسلام است نه حمله ي عرب که آن مگر ويراني و از ميان بردن شکوه و قدرت ايران و پس زدن تمدن ساساني چيز ديگري نداشت. با فروپاشي شاهنشاهي ساساني راه براي مهاجماني که همواره دول نيرومند ايران آنها را از دست اندازي به ايران دور نگاه داشته بودند باز شد، همچنين سلطه ي ستمگرانه ي اعراب بر ايران آنها را ناتوان ساخت. در عين حال حمله ي اعراب مقدمه اي شد براي حمله ي مغول. باري حمله ي عرب نقطه ي عطفي براي ايران بود تا آنکه تا آنزمان که فرمانروا و داراي فر و شکوه بود، از تخت فرود آيد و در زمره ي کشورهاي ناتوان جلوه کند.[17]

پذيرش اسلام، ايرانيان را از روحانيگري صرف موبدان که در دوران ساساني نيروي فراوان داشتند و در عين حال در انديشه ي ديني نبودند و تنها به فکر منافع روحانيت بودند، رهايي بخشيد. همچنين در حقيقت با پذيرش اسلام ايرانيان بار ديگر به گفتار سره ي زردشت که دم از يگانگي مي زد رسيدند که در دوران ساساني عقايد خرافي بسياري برآن افزوده شده بود و آنرا پوشانده بود.

با پذيرش اسلام ازسوي ايرانيان و با پديد آمدن آزادي در آموزش برخلاف زمان ساساني و با پشتوانه ي دانش ساساني، جنبش علمي کم نظيري در ايران و به طبع آن در کشورهاي اسلامي پديد آمد که باعث افتخار مسلمانان است که از نخستين  بنيادگذاران اين دانش نوين را امام جعفر صادق[18] مي توان نام برد.

 



[1] انما الصدقات للفقراء و المساکين و العاملين عليها و المولفه قلوبهم و في الرقاب و الغارمين و في سبيل الله و ابن سبيل : توبه (9)، 60

[2] شريعتي، ص 252 تا 257

[3] و تو نمي داني آن عقبه چيست! آزاد کردن برده اي...: بلد(90)، 12 و 13

[4] شريعتي، ص 112

[5] رضا مرادي غياث آبادي: منشور کوروش هخامنشي

[6] اين را که توجه داريد مردم عراق پيش از حمله ي عرب، آرامي و اندکي ايراني بودند، به هرحال هرچه بودند عرب نبودند

[7] شرح داستانگونه: والتاري، ميکا. سقوط قسطنطنيه، ذبيح الله منصوري

[8] در قرآن آيه اي درباره ي ختنه نيامده، ولي چون در پيمان کهن آمده است، انجام مي گيرد درحالي که مسيحيان اين کار را نمي کنند.

[9] روزه داري و التزام گرسنگي در نزد پيروان زرتشت گناه شمرد ميشد. ابوريحان بيروني هم، در آثار الباقيه خاطر نشان مي كند كه در نزد زردشتي ‌ها هر كس روزه ميداشت مرتكب گناه شده بود و به عنوان كفاره مي بايست عده‌يي را طعام كند. اين گناه در واقع از آنجا ناشي ميشد كه به اعتقاد مزديسنا انسان بي آنكه غذا بخورد نمي تواند براي به جا آوردن كارهائي چون كشاورزي و گله داري و به وجود آوردن فرزندان تندرست كه همة اينها عبادت محسوب مي شود قدرت و قوت داشته باشد. به نقل از زرين‌كوب،‌عبدالحسين. "تصوف و ايران باستاني". هنر و مردم، دوره 16، ش 186 (فروردين 1357)

[10] عرب جاهل بر اين باور بود که هنگامي که جنب مي شود، جن در او حلول مي کند و تن و بدن و عرق وي نجس مي شود و تا هنگامي که خود را به آب نرساند رهايي نمي يابد و پاک نمي شود.

[11] رسم عرب بود که قبيله هرچه بدست مي آورد مي بايست يک پنجم (خمس) يا يک چهارم (رباع) آن به رئيس قبيله مي رسيد. پس از اسلام نيز اين رسم رايج بود، چنانکه در يورش هاي مسلمانان، خمس غنايم از آنِ خليفه بود.

[12] در سخنراني "فاطمه"

[13] همان

[14] بقره(2)، 275 تا 280

[15] رضي، هاشم: دين قديم ايراني، ص84

[16] شريعتي، از سخنراني "امروز از زن مسلمان"

[17] فردوسي فرمايد: چنين است رسم سراي درشت/گهي پشت به زين و گهي زين به پشت

[18] مغز متفکر جهان شيعه: از مرکز اسلامي استراسبورگ، برگردان و برداشت ذبيح الله منصوري

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۳/٥ - ابوالفضل ایران نژاد