آریانام
سيری در اديان و اسلام ۱

گفتار يکم: سيري در اديان

سخن از دين همواره يکي از مهم ترين مباحث در زندگي آدمي بوده است و تجربه ي جامعه گرايي صرف، آنچنانکه در شوروي مبنا بود نشان مي دهد که باور براي آدمي، در هر زماني، نيازي بنيادين است و بي آن آدمي رو به پوچي مي رود.  از سوي ديگر باورمند بودن همواره از آغازي که مي توان براي زندگي متمدنانه ي بشر در نظر گرفت با او بوده است و اين نيز نشان مي دهد که مبدايي که ما از آن برخاستيم اثري ژرف در ما دارد.

خرد با مطرح شدن وجود خدا آنرا تصديق مي نمايد و مي پذيرد براي اين جهان شگرف با همه ي بزرگي و بي کرانه بودنش علتي بايد باشد محيط بر آن و خارج از ظرف زمان و مکان و محدوديت ها و نيازهاي اين جهاني از آنجمله بي نيازي در همه ي اموري است که فکر آدمي به آن مي رسد و از آنجمله است بي نيازي در داشتن علت[۱].گذشته از آن درون آدمي نيز ازو خبر مي دهد[۲] و شايد بيشتر پيامبران ازآنرو به پيامبري رسيدند که مدت هاي بسيار در تنهايي به سر مي بردند( مانند زردشت، موسي يا پيامبر اسلام) و با خود و در نتيجه با خدا در خلوت بودند.

 از سوي ديگر خرد آدمي از آنرو که محدود است به تفکر در ظرف اين جهان (گرچه مي تواند فکري تا حدي فرا زماني و فرامکاني داشته باشد)،  نمي تواند روشنگر انديشه ي خداشناسانه ي او به تنهايي باشد و بايد راهنمايي داشته باشد تا هدف و نهايت زندگي و راه و روش رسيدن به آنرا که همانا تکامل و رسيدن به شادي جاودان است در جوار رحمت و خشنودي خدا که ديگر هيچ دگرگوني را نخواهد[۳]، به او بنماياند.

از اين رو، در ميان هر مردمي که تا به اندازه اي از تمدن و فرهنگ رسيده باشندکه بتوانند درباره ي حقايق فراجهاني بينديشند راهنماياني پديد آمده است[۴] و اين کار از روي آنکه بشر نمي توانست ميراث آييني خود را در درازاي زندگي پرفراز و نشيبش نگاه دارد، چندين بار تکرار شده است تا به زماني رسيد که تفکر و انديشه و تعامل فکري به حدي رسيد که نوشته ها در ميان ملل مختلف نگاه داشته شود و امروزه اين امر به خوبي در جهان پديدار است که هرکس مالکيت معنوي بر سخنان خود دارد و نمي توان سخنان وي را تغيير داد چراکه جامعه ي جهاني آگاه است. باري اگر نيک بنگريم از آنرو که جنبش علمي کم نظيري پس از اسلام در ايران پديد آمد، و دست کم در بخش ديني تا به امروز ماند، آيين اسلام و بويژه کتابش قرآن از هر تحريفي مصون مانده است، چنانکه خدا آنرا وعده فرموده بود.

به راستي امروزه از ميان کتاب ها و نوشته هايي که عنوان ديني دارند، قرآن است که از همه ي آنها کامل تر و بي عيب تر است و معاني ژرف دارد همچون گفته هاي مسيح و يا باورمندانه چون زردشت و هم دستور زندگي است به مانند نوشته هاي پيمان کهن[۵]. ساده بگويم تنها کتاب آسماني قابل استناد قرآن است.

همچنين ديگر کتاب ها نقص هاي بسيار دارند، براي نمونه از اوستا اگر سخنان سره ي به جاي مانده از زردشت را که گاثا ها باشند را برداريم، گاه به مفاهيم شرک آميز و يا به دستورهايي گاه نابخردانه بر مي خوريم. اين را هم مي دانيم که بخش هاي گوناگون اوستايي که به دست ما رسيده و از جنگ ها و خونريزي ها و اوستا سوزي گذشته و خود را با دل هاي باورمندان زنده نگاه داشته، در يک زمان نوشته نشده و نويسندگان بسياري در آن سهم داشته اند، چنانکه اين براي نوشته هاي پيمان کهن يهوديان و بويژه بخشي از آنرا که به نام ويژه ي تورات مي نامند، نيز صادق است[۶] و اين معناي سخن قرآن است که درباره ي پيمان کهن مي فرمايد: " پس واي بر آنها که کتاب را بادست هاي خود مي نويسند و سپس مي گويند که از سوي خداست تا آنکه آنرا به بهاي اندکي بفروشند، واي بر ايشان از آنچه بدست مي آورند[۷]." يا آنکه در جاي ديگر مي فرمايد: "از ميان آنها کساني هستند که زبان خود را  بخواندن کتاب مي پيچانند و عبارت هاي آنرا دگرگون مي سازند تا گمان کنيد که هرچه مي خوانند از کتاب است و اينها از کتاب نيست، و مي گويند از سوي خداست و نيست آن از سوي خدا و دروغ را به خدا نسبت مي دهند وخود مي دانند که دروغ است[۸]."

سيري در تاريخ اديان

آنچه گفته آمد را دلايلي از زندگي بشر براي اثبات مي خواهد. از اينرو مي بايد در تاريخ جهان نگريست که انديشمندان ديني در کجا، چگونه و به چه دلايلي برآمده و چه تاثيري در جامعه ي بشري در دامنه ي خود داشته اند.

درين راه به ناچار به نوشته هاي ديني مردمان گوناگون بايد استناد جست، هرچند که سنديت اين نوشته ها از ديد تاريخي مورد ترديد است[۹]. و بايد همه ي اديان را به يک چشم نگريست و يا همه ي انديشمندان يا به عبارت ديگر همه ي پيامبران را به يک ديد نگريست و ميان آنها تفاوت قائل نبود[۱۰].

اين را نيز بايد دانست که نبايد آنچنان متعصب بود که گفت تنها مسلمان راه مي يابد، چنانکه قرآن البته از زبان يهوديان و ترسايان مي گويد:" و يهوديان و ترسايان گفتند که تنها  يهوديان و ترسايان به بهشت ميروند، اين آرزوي آنهاست، بگو اگر راست مي گوييد دليل خود را بگوييد[۱۱]." اين گفته براي مسلمانان نيز صادق است. بايد ديدي فراآييني داشت، آنچه در زندگي مهم است نيکوکرداري است چنانکه قرآن در ادامه مي فرمايد: "هرکه کار خود را براي خدا کرد و نيکوکردار بود، اجرش نزد پرودگارش است و براي او ترس و اندوهي نيست[۱۲]."

از حدود پنج، شش هزار سال پيش که آنرا مي توان آغازي براي زندگي متمدنانه ي بشر ناميد[۱۳]، آيين هاي افسانه اي بسياري در سرزمين ها و در نزد مردمان گونانگون شکل گرفته اند که بخشي از آنها در درازاي تاريخ از ميان رفته اند و بخشي ديگر برجاي مانده اند. از جمله  مهمترين آنها، آيين هاي کهن مصري، سومري، سامي( مانند بابلي،آشوري، فنيقي)، آريايي(مانند هيتي، ايراني، هندي، يوناني، ژرمني)، آسيايي( مانند چيني، ژاپني) و آيين هاي بوميان استراليا و امريکا نام برد.

هرچه تمدن بشري رو به جلو مي رود، از شمار خدايان کاسته مي شود و ظهور انديشه هاي يگانگي در ميان مردمان گوناگون نشان از رشد انديشه ي آنها دارد.

براي نمونه در مصر که حدود ۵۰۰۰ سال زندگي مدون دارد در سده ي چهاردهم پيش از ميلاد مسيح فرعوني به نام آمنوفيس(آمن هوتپ) چهارم خدايان مصري را مردود دانسته خداي يگانه ي ناديده را با وصفي به تقريب عالي معرفي کرد، وي پيام برابري و آزادي داد، با اين همه روحانيان مصري که جايگاه خود را در معرض خطر مي ديدند با مرگ فرعون به آن پايان دادند. به احتمال بسيار خود اين فرعون يا روحاني وي  پيامبري الهي بوده است. پس از آن ظهور چنين انديشه ي والايي را در تاريخ مصر نمي بينيم. ممکن است چنين رخدادهايي در زندگي ملل متمدن روي داده باشد، ولي بازتابي نيافته است. به هرحال دو انديشه ي ديني غالب مربوط به دونژاد يا از دو حدود جغرافيايي باقي مانده است: ساميان و آرياييان( يا به طور کلي آسياييان خاور). مقايسه ميان اين دو گونه اندشيه را به خواننده وا مي نهم.

 

تفکر آرياييان باورمندانه است نه سيلان دين در همه ي امور ، البته بايد با برخي کردار ناشايست که به عنوان دين از سوي ديويسنان انجام مي گيرد مبارزه کرد(مزديسنا)[۱۴]، مي بايد با نيروي انديشه به حقيقت خدا پي برد، آنجا که زردشت در گاثاها مي گويد: اي مزدا، هنگاميکه ترا با نيروي انديشه ام شناختم، دريافتم که تو سرآغاز و سرانجام هستي و آن سرچشمه انديشه ي نيکي که به مردم آزادي گزينش داده اي تا راه خويشتن را برگزينند[۱۵]. اهورامزدا با خداوندي و سروي خود، رسائي و جاودانگي و راستي و شهرياري و پاک منشي را به آن کس ارزاني مي دارد که در انديشه و در کردار دوست او باشد. ياور ارجمند اهورا کسي است که گفتار و کردارش نشان از راستي و نکويي دهد[۱۶]. انديشه ي ديني آرياييان بسيار ژرف تر و عرفاني تر است از اديان سامي مانند بودا گرايي[۱۷]. بوداگرايي بيشتر بر کردار نيک، پرهيز از کردار بد و ورزيدگي رواني تاکيد دارد. هدف اصلي در دين بودايي، رسيدن به رستگاري است که آدمي به آرامش رسيده و خواهش ها و دلبستگي هايش خاموش مي شود نيروانا.

بوداگرايي بتدريج از هندوستان به سراسر آسياي ميانه، تبت، سريلانکا، آسياي نيمروز خاوري( جنوب شرقي) و نيز کشورهاي خاور دور مانند چين، ‌مغولستان، کره و ژاپن راه يافت. از اينرو آنرا مي توان دين آسياي خاوري ناميد.

خود بوداگرايي شاخه اي از دين قومي هندويي است، اين آيين گونه‌اي فرهنگ، و آداب و سنن اجتماعي است که با تهذيب نفس و رياضت همراه شده و در تمدن و حيات فردي و جمعي مردم هندوستان نقش بزرگي داشته است[۱۸]. با آنکه گرايش هاي شرک آميز در اين دين ديده مي شود، به خداي راستين جهان باورمندند و او را برهما به معناي قائم به ذات و جاوداني مي نامند.

نوشته هاي بوداگرايي و هندويي بسيارند و بخش ارزنده اي از ادب ديني جهان به شمار مي روند.

اساس تفکر ديني آرياييان بر آزادي انديشه است و اختيار برآنکه آدمي به هر ديني که بخواهد باشد، اين آزادي در سراسر گاثاها ديده مي شود، براي نمونه: سخن ها رابشنويد و با انديشه ي روشن در آنها بنگريد و راهي را که بايد در پيش گيريد براي خود بر گزينيد. از آن دو گوهر همزادي که در آغاز آفرينش در انديشه و انگار پديدار شدند، يکي نيکي را مي نماياند و ديگري بدي را، و ميان اين دو دانا راستي را بر مي گزيند و نادان دروغ را[۱۹]. يا آنکه: اي مزدا، هنگاميکه براي ما تن و خرد آفريدي و به تن ما جان دادي و توانايي گفتار و کردار، از ما خواستي که راه خويش را آزادانه برگزينيم و بدلخواه خود به راستي يا به کژي رويم[۲۰]. آنچه سبب برتري ايرانيان در جهان باستان و سپس تشکيل جامعه ي جهاني شد  که هر فرد مي توانست به آزادي،  عقيده ي خود را داشته باشد و هم مورد احترام ديگران باشد را بايد نشانگر رشد بالاي انديشه ي ايرانيان دانست. البته در اين جا نبايد جايگاه کوروش بزرگ را نيز فراموش کرد که رفتاري پيامبرگونه داشته( بي آنکه دعوي پيامبري داشته باشد) و راه نويني در جامعه ي جهاني گشود و براي نخستين بار در تاريخ جهان به جاي آنکه اصل استيلاي بي قيد و شرط غالب بر مغلوب را اساس حکومت قرار دهد، آزادگي و احترام به حقوق و معتقدات افراد را اصل حکومت اعلام کرد. نمونه اي از گفتار وي:

 "فرمان دادم تا همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند.... من براي همه ي مردم، پيراموني آرام فراهم ساختم و رامش را به همه ي مردم ارزاني داشتم."[۲۱]

 

 تفکر ديني در ميان نژاد سامي نفوذ بيشتري داشته، خواه اين اديان بت پرستي آشوريان و بابليان باشد يا اديان توحيدي مانند يهوديت. تفکر اين اديان رهبري آسماني است، آنچنانکه پادشاهان آشور و بابل نماينده ي خدايانشانند. بهترين نمونه از اديان سامي يهوديت است که زيربناي اديان مسيحيت و اسلام است، از ديد تفکر ديني يهوديان، پيشوا چه انديشمند چه فرمانروا از سوي خداست.  از آنروست که يهوديان همواره با پيامبران به جاي رهبران قومي(مانند ابراهيم[۲۲]، اسحاق و يعقوب که نياکان بني يعقوب يا بني اسرائيل اند، يا موسي که رهبري قوم را به دست گرفته آنان را از ستم مصريان رهانيد و به سوي ميهنشان و يادستکم ميهني که به نياي بزرگشان اسرائيل يا همان يعقوب وعده داده شده بود رهبري کرد) يا انديشمندان (مانند اشعيا و ارميا) يا پادشاهان(مانند داود و سليمان) سرو کار داشته اند.

يکي ديگر از ويژگي هاي تفکر نژاد سامي اختصاصي بودن دينشان است، آنچنانکه هرقومي و گاه هر طبقه اي از اجتماع در جامعه هاي ميانرودان خداي خود را دارند، اين انحصاري بودن دين به خوبي در پيمان کهن قابل مشاهده است و اينرا القا مي کند که پروردگار جهان از همه ي مردمان روي زمين و از همه ي سرزمين هايي که مردمان گوناگون مي زيستند تنها به بني اسرائيل و به سرزمين کوچک فلسطين نظر دارد! البته اين انحصار گرايي در دين، گاه در باره ي بني اسرائيل در قرآن هم آمده است، چنانکه  آمده است که ابراهيم و يعقوب به فرزندانشان مي گويند که خدا دين را براي شما برگزيده است[۲۳]. يا آنکه آنجا که در گفتگوي يعقوب و پسرانش، آنها مي گويند که ما خداي تو وخداي پدرانت ابرهيم و اسماعيل و اسحاق را که يگانه است مي پرستيم[۲۴]: گويي خداي آنها، خدايي پدري است که از نياکانشان به آنها ارث رسيده است! البته اين خداي اختصاصي که از سوي يهوديان در زمان پيامبر مطرح مي شد در قرآن مورد سرزنش است[۲۵] .

عدم ترحم و گذشت نيز يکي از ويژگي هاي اديان سامي و بويژه يهوديت است، آنجا که پس از خروج از مصر خدا موسي را مي گويد که فرزندان اسرائيل را به فلسطين  حرکت دهد، فرمان مي دهد تا مردمان بومي را اخراج يا کشتار کند، چرا که اين سرزمين به ابراهيم و اسحاق و يعقوب وعده داده شده بود[۲۶]. خدا به موسي مي گويد که بر هرکدام از آبادي هاي کنعان دست يابد مردان و پسران را کشتار کند، زنان و دختران را به بردگي گيرد، جانوران اهلي و اموال را تصاحب کند و خانه ها را به آتش بکشد[۲۷]. در جاي ديگر آمده است که اگر يکي از همسايگان درصدد فريفتن فرزندان اسرائيل برآيد، چنين است جزاي او:" ساکنان آن شهر را به دم شمشير بکش، همه ي جانوران آن شهر را هلاک کن...[۲۸]"

کردار ديني يهودان ، نيايش هاي همراه با قرباني و همراه با فريادهاي مستانه و پايکوبي بود، که گوشت قرباني را برآتش مي نهادند و مي سوزاندند تا خدا را خوش آيد[۲۹]. درين رابطه شايسته است کردار ايرانيان را درباره ي قرباني بيان کنم، نخست آنکه قرباني صرف در گاثاها نکوهيده شده چراکه بيهوده جان جانوري را مي گيرد، آنچنانکه فردوسي فرمايد: ميازار موري که دانه کش است/که جان دارد و جان شيرين خوش است.  دوم آنکه قرباني ايراني را هرودت[۳۰] اينچنين شرح مي دهد که بي تکلف در فضاي باز، نخست به درگاه خدا براي همگان دعا مي کنند ، آنگاه جانور را قرباني کرده، گوشتش را تکه تکه کرده بخش مي کنند.

پس از آنکه يهود به اسارات همنژادان بابلي خود در آمدند، به اقتضاي اسارت و همچنين آشنايي با باورهاي ديگران و بويژه آرياييان و ايرانيان[۳۱]، روحيه ي اسرائيليان تلطيف شده و از کوته نظري آنها کاسته مي شود تا جايي که پس از مدتي عيسي از ميان آنها سر بر مي آورد که هرچند از فرزندان يعقوب بود ولي گفته هايي ژرف و روحاني دارد و پيامي مي داد از براي همه ي مردمان. اساس اين دين بر دوستي و نيکوکرداري با همه بنا شده و هدف نهايي انسان تکامل و شادي جاودان است. با اين همه چون خود وي از يهوديان بود، پيمان کهن را نيز تصديق کرد. البته به آمدن پيامبر اسلام نيز اشاره دارد، آنجا که برپايه ي انجيل يوحنا از آمدن "ستوده"[۳۲] خبر داده است.




۱ در اينجا  براي نمونه تنها به يکي از برهان هاي عقلي اشاره شده است، در صورتي که برهان ها و بحث هاي فلسفي بسياري در اثبات خدا وجود دارد که هر انسان منصفي که از دين زده نشده باشد آنها را اگر نيک دريابد مي پذيرد.

۲ ...فطره الله التي فطر الناس عليها: بخش از آيه ي ۳۰ سوره ي روم(۳۰)

۳ ان الذين آمنوا و عملوا اصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا، خالدين فيها لايبغون عنها حولا : سوره ي کهف(۱۸)، آيه هاي ۱۰۷ و ۱۰۸

۴ ولقد بعثنا في کل امه رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا اطاغوت فمنهم من هدي الله و منهم من حقت عليه الضلاله فسيروا في الارض فانظروا کيف کان عاقبه المکذبين : سوره ي نحل(۱۶)، آيه ي ۳۶

۵ يا عهد عتيق، مجموعه کتاب هاي مذهبي يهود که بخشي از آنرا تورات مي گويند، گاه هنگامي که از تورات سخن مي گويند منظور همه ي پيمان کهن است.

۶ به نظر مي آيد بيشتر  پيمان کهن، حتي تورات، نه يک کتاب آسماني که شرح زندگي يهود است که بخشي واقعيتي نيمه افسانه اي دارد و بخشي را نيز جعل کرده اند.

۷ فويل للذين يکتبون الکتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما کتبت ايديهم و ويل لهم مما يکسبون: سوره ي بقره(۲)، آيه ي ۷۹

۸  وان منهم لفريقا يلون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ماهو من الکتاب و يقولون هومن عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الکذب و هم يعلمون: سوره ي آل عمران(۳)، آيه ي ۷۸

۹ گذشته از نوشته هاي ديني، در گزارش هاي تاريخي کمتر به نام پيامبري بر مي خوريم، براي نمونه در گزارش هاي يوناني از زردشت ياد شده است، ولي هيچ گزارش تاريخي مبني بر زندگي عيسي وجود ندارد يا آنکه هيچ سند باستان شناسي مصري درباره ي موسي و خروجش از مصر و مرگ فرعون به گونه اي که در پيمان کهن و قرآن آمده است خبر نمي دهد. منظور از گزارش تاريخي، داده اي فراي نوشته هاي مذهبي است. به هرحال نبود گزارشي تاريخي از بيشتر پيامبران بسيار معقول است چراکه تاريخ همواره به فرمانروايان وکشورها و جنگ ها مي پردازد، ولي همين امر درباره ي داستان موسي و فرعون عجيب است، چراکه با آنکه مصر تاريخ بسيار مدوني دارد و ما از فرعون هاي مصر در ۵۰۰۰ سال پيش آگاهي داريم، درباره ي چنين داستاني سندي بدست نيامده است. البته برخي مي انگارند که در برهه هايي از تاريخ مصر، برخي اسناد از ميان رفته اند.

۱۰ لانفرق بين احد من رسله: بخشي از آيه ي ۲۸۵ سوره ي بقره (۲)

۱۱ و قالو لن يدخل الجنه الا من کان هودا او نصاري تلک امانيهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين: سوره ي بقره(۲)، آيه ي ۱۱۱

۱۲ بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لاخوف عليهم و لاهم يحزنون :سوره ي بقره(۲)، آيه ي ۱۱۲، آيه ي ۶۲ همين سوره نيز به معنايي مشابه اشاره دارد.

۱۳ طبق تاريخنامه هاي يهود، آدم در اين حدود زماني جاي مي گيرد.

۱۴ درينجا فرض بر اين است که خواننده از انديشه ها و باور هاي زردشت آگاه است، براي آگاهي درينباره مي توانيد نگاه کنيد به مبحث کيش ايراني از نگارنده. براي نمونه از "مينوي خرد( کتاب دوم،۱۱۰) درباره ي عدالت خداوندي آمده است: " ترازوي حساب، اندکي به سود يا به زيان کسي بالا يا پايين برده نخواهد شد، نه براي نيکان ونه براي بدان، نه براي شاهان و نه براي گدايان. مي توان اين گفتار را با آيه ي ۴۷ سوره ي انبيا(۲۱) مقايسه کرد.

۱۵ سرود سي ويکم، بندهاي ۸و۹

۱۶ سرودي سي و يکم، بندهاي ۲۱و۲۲

۱۷ بودا يا گوتامابودا معاصر هخامنشيان است و در حدود سال ۵۵۶ پيش از ميلاد مسيح يا ۷ سال پيش از رسيدن کوروش بزرگ به فرمانروايي زاده شده و در حدود سال مرگ داريوش بزرگ، سال ۷۳ هخامنشي يا ۴۸۶ پ. م مي زيسته است. بودا يک آريايي بود، ولي بيشتر انديشه هاي بنيادين کيش او از ريشه ي دراويدي، مردمان باستاني هند پيش از آريايي ها ريشه دارند(ع. پاشايي: هينه يانه، نشر نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۰).

۱۸ باززايش (تناسخ) يکي از باورهاي هندوان و بوداييان است.

۱۹ سرود سي ام، بندهاي ۲و ۳

۲۰ سرود سي و يکم، بند ۱۱

۲۱ رضا مرادي غياث ابادي :منشور کوروش هخامنشي، نويد شيراز، شيراز۱۳۸۰.

۲۲ در قرآن، ابرهيم پيامبري ارجمند براي مردمش، يعني مردمان شهرهاي ميانرودان معرفي شده است، و بيدن سو يکجانبه گرايي پيمان کهن را رد کرده است. سوره ي انبيا(۲۱)، آبه هاي ۵۲ تا ۷۱

۲۳ ووصي بها ابرهيم بنيه و يعقوب يا بني ان الله اصطفي لکم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون: بقره(۲)، ۱۳۲

۲۴ قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهيم و اسمائيل و اسحاق الها واحدا و نحن له مسلمون : بخشي از آيه ي ۱۳۳ سوره ي بقره(۲)

۲۵  قل اتحاجوننا في الله و هو ربنا و ربکم... : سوره ي  بقره(۲)، آيه ي  ۱۳۹

۲۶ تورات، سفر خروج، باب ۳۳، بندهاي ۱-۳

۲۷ تورات، سفر اعداد، باب ۳۱، بندهاي ۷-۱۰

۲۸ تورات، سفر تثنيه، باب ۱۳، بند هاي ۱۲-۱۶؛ اين گفتار مرا به ياد فيلم غم انگيز "بازمانده" از سيف الله داد مي اندازد که در آن شمعون اينرا براي دکتر مي خواند. و آنرا سند مي نهد براي حمله به فلسطين. همانگونه که تورات مي گويد خود اسرائيليان ساکن اصلي فلسطين نبودند، سردسته ي اسرائيليان ابراهيم پس از آنکه از بابل بيرون مي آيد در فلسطين به گونه ي چادرنشيني زندگي مي کند، پس از آن اسحاق و يعقوب مي آيند که بعد از آن و با جريان  يوسف و قحطي به مصر مي روند تا به دوران موسي که آنها را به سوي فلسطين باز مي گرداند(تورات، سفر پيدايش و خروج، همچنين بخش هاي متعددي از قرآن) و بنا بر روايات تورات مردمان بومي را کشتار مي کنند، همانکاري که پس از جنگ دوم جهاني در فلسطين رخ نمود. به هرحال خود اعراب نيز عنوان حمله ور به اين سرزمين  را دارند. سرزمين کوچکي که براي برخي ورجاوند است و براي آن خون يکديگر و بويژه برادران خود(اينرا که فراموش نکرده ايد که يهوديان و اعراب برادرند) را مي ريزند! ولي براي من ايران با مردان بزرگش چون زردشت و کوروش، آرش کمانگير، کاوه ي آهنگر، آريابرزن و بسياري ديگر ورجاوند است.

 درينجا هدف زير سوال بردن قوميت اسرائيل نيست، که هدف تحليل تفکر مذهبي آنان است. خود يهوديان نيز چندان اعتباري به پيمان کهن نمي دهند، براي نمونه انيشتن که به راستي يکي از بزرگان دانش بشري است، با آنکه يهودي بود مي گفت خدايي که در پيمان کهن تصوير شده خدايي بي رحم و خشن است. و چنين خدايي شايسته ي ستايش نيست.

۲۹ تورات، سفر اعداد، باب ۲۸، همچنين نگاه کنيد به کتاب مزامير که از دوران قدرت بني اسرائيل مانده است.

۳۰ هرودت ۱/۱۳۱،۱۳۲

۳۱ تاثير دين ايراني بر دين يهود بسيار عميق بوده است، تا آنجا که برخي بر اين باورند که عقيده به جهان پس از مرگ و زندگي جاودان به همراه پاداش و يا کيفر از دين ايراني وارد عقيده ي يهود شده است، چراکه در نوشته هاي پيمان کهن، پيش از اين اثري از اين باورها ديده نمي شود.

براي نمونه دانشمند يهودي به نام الکسندر کوهوت(Alexander Kohut)، کتابي به نام "درباره ي فرشته شناسي آيين يهودي درپيوند آن با آيين پارسي" در سال ۱۸۶۶ در آلمان چاپ کرده است که در آن روشن کرده است که همه ي برداشت هاي پيمان کهن درباره ي اهريمن و فرشتگان يادگار دوران اسارت بابلي يهودان است. از ديگر يهوديان مي توان به زيگمون فرويد اشاره کرد که مشهور است.

براي نمونه شايد پيوندي ميان اين گفته ي انجيل که هفت فرشته تخت خدا را در ميان گرفته اند(مکاشفه ي يوحنا، باب۱، ۴) با گفته ي زردشت در گاثاي سي ام،۹ ( يا در بخش ديگر اوستا در  يشت ۲۱، ۴ و همچنين ونديداد، فرگرد ۱۹، ۳۳و ۳۶) باشد که مي گويد: اهورامزدا بر تخت زرين خود نشسته که هفت امشاسپند آنرا در ميان دارند. لازم به ذکر است که سفره ي هفت سين در نوروز به نام هفت امشاسپند يا هفت فرشته ي مقرب درگاه خدا چيده مي شده است. نگاهي به آيه ي۱۷ سوره ي حاقه(۶۹) نيز بياندازيد که مي گويد هشت فرشته تخت خدا را بر دوش دارند.

۳۲ معناي نام پيامبر اسلام (يوحنا، باب چهاردهم۱۶ و ۱۷)، محمد پيغمبري که از نو بايد شناخت:کنستان ويرژيل گئورگئو، برگردان ذبيح الله منصوري

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٢/۱ - ابوالفضل ایران نژاد