آریانام
آذرباد و مزدیسنا پس از اسکندر

آذرباد (آتورپات، آدورپاد یا آدورباد، آذرباد: نگاهبان آتش، در یونانی آتروپات نوشته شده) به عنوان شهربان ماد، یکی از فرماندهان ارتش در جنگ گائوگمل بود و یکی از بخش های مهم لشکر را فرماندهی می کرد. به هر تقدیر چنانکه درگذشته گفتم حقیقیت رویدادهای این جنگ بسیار پرابهام است. باری چنین بر می آید که داریوش در این جنگ با خیانت برخی از فرماندهانش چون بسوس و ماز مواجه بوده است. پس از این جنگ سرنوشت ساز روشن شد که شاهنشاهی نیرومند هخامنشی توان خود را از دست داده و در شرف مرگ است.

 

پس از این جنگ چنانکه گفته بودم داریوش به همدان رفت و چون آذرباد شهربان ماد بوده است در این هنگام باید چنین نتیجه گرفت که وی با داریوش همکاری کرده است. داریوش کوشید تا لشکر نوینی پدید آورد، ولی شهربانان با وی همکاری نکردند، بسوس شهربان بلخ که خود را اردشیر (پنجم) نامیده بود در واقع دشمن داریوش بود و ادعای شاهنشاهی داشت. به هر حال با نزدیک شدن الکسندر و عدم همکاری شهربانان، داریوش به سوی خاور روانه شد و چنانکه گفتم ( به احتمال بسیار به دست مقدونیان) کشته شد.

 

با نزدیک شدن الکسندر، آذرباد تسلیم او شد و چون الکسندر می خواست که ایرانیان را با خود همراه کند و نیز شاید به خاطر همراهی آذرباد با وی او را در سمتش ابقا نمود.

 

چون همدان پل میان عراق و جهان مدیترانه با شهربانی های خاوری شاهنشاهی هخامنشی بود و چون الکسندر برای مقابله با داریوش و بسوس می بایست به آنسوی رونماید، لازم می نمود که شهربان ماد وفادار باشد و آذرباد نیز وفادار ماند. هنگامی که پارمنیون مرد شماره یک الکسندر در همدان به دستور او کشته شد، آذرباد اوضاع ماد را به خوبی ادراه کرد و آرام نگاه داشت و در سال ۳۲۴ پیش از میلاد یک شورشی را که ادعا می کرد شاه ماد و پارس است را گرفته به الکسندر تحویل داد. وی در پاسارگاد پایتخت آیینی پارس و ایران به حضور الکسندر رسیده و وفاداری خود را ابراز نمود.

 

پس از آن با الکسندر به شوش رفت جایی که دخترش با یکی از فرماندهان مهم الکسندر ازدواج کرد. در پاییز  و زمستان ۳۲۴ پیش از میلاد، وی در همدان از الکسندر پذیرایی کرد و در همان زمان نزدیکترین دوست الکسندر به نام هفیستون که گفته شده در گذشته با او رابطه نیز داشته در گذشت ( به مانند خود گجسته وی نیز به خاطر افراط در میگساری جان داده است) و گجسته که بسیار اندوهگین شده بود گروهی از اهالی اطراف را که اکنون تابع او بودند و با او سر دشمنی نداشتند برای تسکین خاطر خود کشتار کرد!

 

چندی پس از آن الکسندر گجسته به دوزخ رفت  و فرماندهان مقدونی شهربانی ها را میان خود بخش کردند و ماد نیز به دو بخش تقسیم شد؛ بخش نیمروزی (جنوبی) که راه میان خاور و خوربران (غرب) را در کنترل داشت به یک مقدونی به نام پیتون داده شد و بخش پاختری(شمالی) در اختیار آذرباد ماند.

 

در زمان گجسته و جانشینانش پیروان دین بهی آزار بسیاری دیدند، در حالی که بسیاری از آنها تابع او شده بودند، در کتاب "آردا ویراج" از سده سوم میلادی آمده:

 

انگره مینو، از آنرو که مردم را از دین بهی براند، الکسندر گجستک را برانگیخت تا با ستمگری و جنگ و ویرانگری به ایران بتازد، او همچنین فرمانروای ایران را کشت (داریوش سوم) و کلانشهر(پارسه) و شاهنشاهی را ویران نمود.

 

و همه ی اوستا و نوشته های آیینی را که بر پوست گاو و با مرکب زر نوشته شده بود و در کتابخانه ی  استخر (=پارسه خشترا یا شهر پارسه) نگاهداری می شد، سوزاند. همچنین او چندین مغ رده بالا و مسمغان و همچنین دادوران (قضات) و دانشمندان ایران را کشت.

 

سپس در ادامه می خوانیم:

 

پس از آن دورانی از آشوب و جنگ و ستیزه می آید، به گونه ای که ایران نه  بزرگی دارد و نه فرمانروایی و نه مسمغی که با دین آشنا باشد تا آنکه آذرباد آمد.

 

 این گفته پیشنهاد می کند که آذرباد  به عنوان نگاهبانی نیرومند برای مردمش بوده است، چراکه نامش بر سرزمین ماد پاختری ماند و تا امروز آذربادگان به نام او مانده است.

 

در کتاب دینکرت آمده:

 

دارا پسر دارا (داریوش سوم نوه ی داریوش دوم) دو نسخه از اوستای کامل و گزارش هایی (تفسیرهایی) برآن را نگاهداری می کرد، یکی در گنجِ هاپیگان و دیگری در دژنپشت.

 

اشکانیان اوستا و گزارش بر آن را که از اصلش فاصله گرفته بود ( به خاطر گزندهای الکسندر و جانشیانش و آزار پیروان دین بهی) و پاره پاره بود را گردآوری نمودند.

 

یک منبع زردشتی می گوید پس از الکسندر  پیروان گرد هم می آمدند و یکدیگر را آموزش می دادند از آنچه به یاد داشتند. در ادامه این منبع می گوید که گجستک کسانی را که به جامه ی مغان در می آمدند را گرفته می کشت. بر مبنای این منبع گروهی به سیستان گریختند در حالی که به نسک ها آشنا بودند. نسک ها حفظ می شد، گاهی از سوی زنان و گاه نیز  از سوی کودکان.

 

این منبع زردشتی(یک نسخه ی خطی که اکنون در بمبئی است)  از کتاب زیر گرفته شده است:

 

W.B. Henning, with comments written by Mary Boyce (History of Zoroastrianism, vol. III, 1991, page 16).

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱۱/٢٤ - ابوالفضل ایران نژاد