آریانام
جنگ گائوگمل و نتایج آن

 

 

 

 

 

 

داریوش به تواناساختن ارتش پرداخت و شمشیر و تیر و نیزه های سپاهیان را بلندتر کرد تا مقدونیان، برتری جنگ افزاری نداشته باشند؛ همچنین چندین ارابه‌ی جنگی داس دار فراهم آورد تا برای ایجاد شکاف و وحشت در میان صفوف دشمن به کار رود. داریوش اردوگاه را در نزدیکی اربیل نهاد تا بتواند از جلگه بهره برد تا امکان مانور نیروی سوار و ارابه ران وجود داشته باشد. داریوش که در وضع آشفته ای به سر می برد نتوانسته بود سربازانی پرشمارتر از سربازان گجسته گردآوری کند. چنین می نماید که وی در پارس و ایلام  جایگاه خود را از دست داده بود چراکه پس از پایان جنگ به سوی همدان شتافت. آنگونه که گاهشناسان برآورد کرده اند، لشکر داریوش سوم دراین جنگ در حدود ۳۵ هزار تن بوده است که بیشتر آنها را سواران تشکیل می داده اند.[۱]

 

بیشتر سپاهیان از آریاییان و بویژه ایرانیان بودند و داریوش آنها را به‌یاری سهمیه های قومی بسیج شده از شهربانی های ایرانی خود پدید آورده بود. با این همه چون از مردمان گوناگون تشکیل شده بودند، داریوش نگران بود مبادا به هنگام جنگ،‌یگانگی خود را از دست بدهند، از اینرو همه روز از آنان سان می دید و سربازان را به ورزش وامی داشت تا اطاعت نظامی درآنها استوارتر گردد. مهمترین شهربانان چون بسیسا[۲] (به‌یونانی بسوس) شهربان بلخ، آذرباد شهربان ماد و ماز شهربان پیشین کلیکیا و فنیگیا از فرماندهان سپاه به شمار می رفتند؛ با این همه داریوش اطمینان بسیاری به آنان نداشت، ویژه آنکه او را آگاه کرده بودند که برای نمونه بسیسا خیلی جاه طلب است و خیال دست‌یافتن به شاهنشاهی را دارد.

 

باری با نزدیک شدن اسکندر، داریوش سپاهی ششهزار تنی با پیشگامی هزارنفری را به فرماندهی ماز، برای جلوگیری از گذر مقدونیان از فرات به پیش فرستاد. اسکندر پس از‌یازده روز حرکت از فنیقیه به فرات رسید؛ ماز که مامور بود تا از گذر اسکندر جلوگیری کند، از جنگ احتراز کرده عقب نشست. پس از آن، مقدونیان پس از چهار روز به دجله رسیدند و دیدند که در آنسوی رود، دودهای بسیار دیده می شود که آنرا ماز پدید آورده بود؛ چه او ترفند زمین سوخته را به کار می برد. اسکندر از پاختر میانرودان از دجله گذشت، در حالی که اگر لشکریان ماز به جلوگیری و جنگ می پرداختند، سپاه اسکندر نمی توانست از دجله بگذرد؛ کورتیوس هم می گوید اگر ماز به مقدونیان به هنگام گذر از رود حمله می کرد، بواسطه‌ی بی نظمی پدید آمده، به‌یقین پیروز می گشت؛ ولی به جای آن، هنگامی سوار نظام او به حرکت درآمد که سپاه مقدونی به ساحل آمده بود و دراین هنگام بود که پیشگام هزارتنی را برای جلوگیری مقدونیان فرستاد که نتیجه ای دربرنداشت.[۳] کاری که ماز می بایست بکند، آن بود که‌یا از گذر مقدونیان از فرات جلوگیری می کرد،‌یا آنکه میانرودان را از آذوقه خالی کرده، از گذر اسکندر از دجله ممانعت نماید؛ به نظر می آید ماز در انجام ماموریت خود اهمال کرده، تنها به ظاهر سازی پرداخته است.

 

نبرد سرنوشت ساز میان داریوش سوم و اسکندر گجسته، در جایی به نام گائوگمل[۴] در نزدیکی اربل در ۳۵ کیلومتری موصل کنونی، در‌یازدهم مهرماه سال ۲۲۸ هخامنشی آغاز شد. پیش از جنگ، سربازی‌یونانی از ارتش گریخته و خود را به نیروهای گجسته رسانید؛ وی درباره‌ی چگونگی آرایش ارتش و نقشه‌ی جنگی داریوش، مقدونیان را آگاهاند. گاهنویسان کلاسیک آورده اند که داریوش پیش از آغاز جنگ، " آتش جاودان، خورشید و‌یاد همیشگی کورش بزرگ" را برای پیروزی سپاهیانش سوگند داده است. داریوش فرماندهی بال راست را به ماز و بال چپ را به بسیسا داد و خود در میانگاه ارتش جای گرفته،  برای تهییج سربازان از گردونه ای بلند بالا رفته بود تا همه‌ی سپاه او را ببینند. چنانکه کورتیوس[۵] می نویسد، داریوش به سربازان گفت که برگردونه می نشینم تا هم رسم اجدادی را رعایت کرده باشم و هم شما بتوانید مرا ببنید. همراه داریوش، هزار سوار ممتاز و رشید بودند که همه از نزدیکان او به شمار می آمدند و دراین روز مهرشان را به داریوش نشان دادند، چه آنها سینه ها را در جلو تگرگ تیر که به سوی داریوش می بارید سپر کرده، می جنگیدند.

 

ایرانیان در دو دور نبرد، سپاه اسکندر را شکست دادند و مجبور به عقب نشینی کردند. با شیوه ای به مانند آنچه درباره‌ی جنگ ایسوس گفته آمد، اسکندر با‌یگان سوار مقدونی به میانگاه سپاه ایران که جایگاه شاهنشاه بود هجوم آورد و خود را به شاهنشاه رسانید. داریوش زوبینی به سوی اسکندر پرتاب کرد، گجسته نیز زوبینی به سوی داریوش پرتاب کرد که راننده‌ی ارابه شاهانه را بر زمین افکند و شاه نیز با او به زمین افتاد. ایرانیان که فکر می کردند داریوش کشته شده، آشفته شدند و در این هنگام سپاهیان اسکندر به شدت آنها را مورد حمله قرار دادند. داریوش به تندی از زمین برخاسته، خودش را از دسترس گجسته دور ساخت.‌یک تابلو در ناپل‌یافت شده که صحنه‌ی جنگ شاهنشاه را با گجسته می نمایاند.[۶] نگارنده‌ی این تابلو که به موزاییک ناپل شهرت‌یافته، ضمن تحقیر ایرانیان از جامه‌ی سربازان ایرانی ناآگاه بوده است. با وجود آشفتگیِ ایرانیان از این که شاهنشاه شاید کشته شده باشد، نبرد تا شب ادامه‌یافت. پس از این که دو طرف دست از جنگ کشیدند، ارتش ایران به اربل عقب نشست تا اینکه شاید اثری از شاهنشاه پدیدار گردد. نیمه های شب، شاهنشاه به اردوگاه درآمد تا زنده بودنش را بنمایاند و سربازان را دلگرم کند. او پس از رایزنی با فرماندهانش تصمیم گرفت تا برای گرداوری نیروی تازه نفس به همدان برود.

 

موزاییک ناپل

 

 

 

 

این روایت‌یونانی بود، اما اگر بر داده های باستان شناسی بابلی تکیه کنیم، چنین نوشته شده که در منطقه دو برخورد رخ داده؛ ‌یکی کوچک و دیگری که همان گائوگمل باشد، با نوشته‌ی اروپاییان در تضاد است و بیان می دارد که سربازان ارتش، شاهنشاه را رها کردند. نویسندگان‌یونانی از گجسته شخصیتی قهرمانانه و از داریوش شخصیتی ترسو ساخته اند، در حالی که به گفته‌ی خود‌یونانیان داریوش سوم جنگجویی دلیر بود و در نبردی تن به تن دلیریش را پیروزمندانه به اثبات رسانده بود.[۷] هجوم آوردن اسکندر به میانگاه ارتش و رویارویی با خود داریوش، چنانکه موزاییک ناپل می نمایاند، دروغی بیش نیست؛ دروغی که نادرست بودن آن با روزنگار بابلی به اثبات رسیده است.[8]

 

چنانکه می بینید، رخدادهای سرنگونی دولت هخامنشی چنان با افسانه ها و گزافه گویی ها درآمیخته که نمی توان آنها را باور کرد. در‌یک نگاه، شاید بتوان چنین توضیح داد که پس از جنگ گرانیک و پیشروی اسکندر در شاهنشاهی، داریوش که نمی توانست به سبب آشفتگی مرکز فرمانروایی اش، ایران را ترک کند؛ به گرداوری سپاه پرداخته، لشکرهای آسیای کهین و دیگرجای ها را پشتیبانی می کرد. در این هنگام اسکندر خود را به ایران نزدیک می کرد و سرانجام پس از‌یک نبرد کوچک، شاهنشاه با اسکندر در گائوگمل روبرو شد، در این جنگ بخشی از سپاهیان داریوش به فرماندهی بسوس وی را ترک گفتند و به سوی مرکز ایران شتافتند و گروهی نیز گریختند و برای شاهنشاه راهی مگر عقب نشینی نماند. باید در نظر داشت که این سخنان  تنها‌یک انگاشت است؛ ولی انگاشتی مستند و بویژه درباره‌ی جنگ، بر پایه‌ی روزنگار بابلی.

 

مقدونیان اردوی ارتش در گائوگمل را گرفته، اربل را غارت کردند و به تندی به سوی بابل رهسپار شدند. چون ماز که از گائوگمل به بابل رفته بود، شنید که اسکندر به سوی بابل روانه است، با فرزندان خود به سوی او شتافت و اظهار انقیاد کرده، شهر را تسلیم کرد. اسکندر که نگران به دارازا کشیده شدن محاصره‌ی بابل بود، خرسند از تصرف بی دردسر شهر رخنه ناپذیری چون بابل، ماز را به شهربانی بابل منصوب کرد و‌یا آنکه وی را در سمت خود ابقا نمود.[۹] با توجه به این انتصاب و دیگر نشانه ها می توان نتیجه گرفت که شاید ماز به داریوش خیانت کرده باشد.

 



[1]Shabazi, A. Sh. “The Aheamanid Imperial Army”, circle of ancient Iranian studies

[2] بسیسا به پیشنهاد دکتر غیاث آبادی است.

[3] کتاب 4، 9

[4] گائوگمل را پلوتارک (اسکندر، 43)  به معنای خانه‌ی شتر دانسته، چنانکه گمل‌یا جمل در زبان های سامی به چم (معنی) شتر است.

 

[5] کتاب4، 14، 26

[6] البته صحنه‌ی این تابلو را متعلق به جنگ ایسوس می دانند.

[7] دیودور، 17، 6، 1 و 2؛ ژوستین، 10، 3، 2 و 5

[8]Lendring, Jona."What happened at Gaugamela"

[9] آریان، 3، 16، 3؛ کورتیوس، 4،1، 17-23؛ 5، 1، 44

 

نقشه ی خاورمیانه ی باستان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۸/۱٥ - ابوالفضل ایران نژاد