آریانام
تخت جمشید

نام حقیقی تخت جمشید، پارسه خشترا ‌یا در گویش کنونی پارسه شهر به معنای جایگاه فرمانروایی پارس و همچنین به معنای شهر پارسیان است،[۱] آنچنانکه‌یونانیان به آن پرسپولیس[۲] می گفتند. شهر استخر در نزدیکی تخت جمشید نیز به اینجا منسوب است و پیوستگی آثار اطراف تخت جمشید به استخر و پاره ای ملاحظات تاریخی و باستانشناسی پاره ای را بر آن داشته است که تصور کنند اصل پارسه همان مکان کنونی شهر استخر میباشد که در جای خود باید مورد تحقیق قرار گیرد. 

 

نشانه هایی از اینکه پارسه شهر در روزگار کورش بزرگ و کمبوجیا، از مراکز فرمانروایی بوده است در دست است، چنانکه در دشت روبروی تخت جمشید بقایای بناهای کشف شده نشان می دهند که سطح وسیعی نزدیک به ۲۰۰ هکتار بسیار پیش از داریوش در حال تبدیل شدن به شهر بوده است[۳]. داریوش پارسه شهر را با ساخت کاخ های بزرگ و زیبا، پایتخت شکوهمند شاهنشاهی هخامنشی و جایی برای برگزاری جشن ها و پذیرش نمایندگان کشورهای گوناگون و نخستین سازمان ملل نهاد.

 

 

نمای کلی تخت جمشید، از کورنلیس دو برویین، آغاز سده‌ی هجدهم میلادی

 

 

 

ساخت نخستین کاخ ها باید از سال ۴۲ و ۴۱ تا ۷۰ هخامنشی به درازا کشیده باشد. مردان داریوش، زمین را همسطح کرده و تختی (صفه ای)، ۴۵۰ در ۳۰۰ متر پدید آوردند که در بخش میانی، ۱۸متر بلندا داشت. تخت از سوی خاورپشت به کوه رحمت داده است. صفه دارای آبدروی زیرزمینی بوده که در سنگ کنده شده؛ آب روانی، هم سطح با صفه در پهلوی پاختری(شمالی) آن، آب آشامیدنی را فراهم می آورده است. در دیوار پیش بند صفه از سوی نیمروز(جنوب)، نبشته ای از داریوش است که در آن می گوید:  این است پارس که اهورامزدا به من داده  و زیبا و دارای مردم و اسبان خوبی است، به خواست اهورامزدا و از روی کرده های خود، داریوش شاه از کسی باک ندارد. اهورامزدا مرا با بغان ‌یاری کند و اهورامزدا این کشور را از دشمن بد، از کمبود و از دروغ بپاید. دشمنی بدخواه و سال بد و دروغ به این کشور نیاید…[۴] در نبشته ای دیگر می گوید: اگر تو اندیشی " از هیچ دشمنی نترسم" این مردم پارس را نگاه دار. اگر مردم پارس بپاید، شادی که برای روزگاری دراز تیره نشود، از اهورامزدا به این خانواده  فرود آید.[۵]

 

نخستین ساختمان ها، آپادانا و گنجینه بوده اند و شاید گنجینه نخستین ساختمانی باشد که درین مکان پایان‌یافته باشد. در گنجینه، باج های دریافتی و هدایای مردمان کشورهای گوناگون  در جشن نوروز نگاه داری می شد. گنجینه، کارکنان بسیاری داشته است؛ چنانچه از نوشته های دیوانی تخت جمشید می دانیم که در سال ۹۲ هخامنشی بیش از ۱۳۴۸ تن در گنجینه کار می کردند. تالار چهارگوش بار، که در قلب صفه جای داشت را آپادانا می گویند.  پلکان دوسویه‌ی آن نمایندگان مردم کشورهای گوناگون را نشان می دهد که به نزد شاهنشاه باریافته اند. مشهورترین نگاره‌ی آپادانا، نگاره‌ی بار عام است که از شکوه و هنر ویژه ای برخوردار است و چنان با ظرافت به نگارگری پرداخته شده که بیننده را به تحسین وا می دارد. شاه با نشانه های خود از دیگران متمایز است، و برتختی نشسته که سطح آن از کف کمی بالاتر است، و پاهیش را بر کرسی نهاده است، همچنین تنها شاه و جانشننش گل های نیلوفری بر دست دارند که از دوسوی آن غنچه روییده است که آنرا نشانی از تداوم دودمانی دانسته اند. در برابر شاه هزاربد جای گرفته که فرزین اوست و هرکه بارخواهد باید به او مراجعه نماید. از روی نوشته های دیوانی روشن شده است که در زمان داریوش، هزار بد، فرناک عموی وی بوده است. آپادانا می توانسته صدها و شاید هزاران تن را در خود جای دهد. این کاخ بزرگترین و شاید زیباترین کاخ تخت است. ۷۲ ستون آن ۲۲ متر بلندی داشته و هنوز ۱۳ تای آنها پابرجاست. زیر پی گوشه های  نیمروز خاوری و پاختر خاوری جعبه های سنگی‌یافت شده است که در آنها مجموعه ای از سکه ها و نبشته های زرین و سیمین‌یافت شده است: داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، پور گشتاسپ، هخامنشی. گوید داریوش شاه: این کشوری است که در دستان منست، از سکاهای آن سوی سغد تا کوش (حبشه)، از سند تا سپرد(سارد) اهورامزدا مهست بغان، آنرا به من ارزانی داشته است. اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپایاد.[۶]

 

از روی نبشته های دیوانی چنین بر می آید که هرچند در سال ۵۰ هخامنشی، کار ساخت ادامه داشته است، کمابیش تخت ساخته شده بود.[۷] تاریخ ساخت آپادانا را باید به سال های پیش از ۴۶ هخامنشی مربوط دانست که داریوش به اروپا رفت.

 

بخش دوم ساخت از سال ۷۰ تا ۸۰هخامنشی به درازا کشیده است که داریوش آن ها را بنیاد نهاده و پسرش انها را به پایان برده است. آپادانا به پایان رسید وکاخ کوچکی در نیمروز آپادانا  افزوده شد. که آن را کاخ داریوش می گویند. این کاخ  تچر نام دارد که بیشتر به معنای کاخ زمستانی می دانند، ولی به نظر می آید که «تچر» شاید بطور کلی به‌یکنوع ساختمان و تالار اطلاق میشده و نام ویژه ای نبوده است.[۸] از همه‌ی کاخ های تخت تنها این کاخ رو به نیمروز است. در درگاه تچر داریوش بزرگ می نویسد: داریوش ، شاه بزرگ؛ شاهنشاه، شاه کشورها، پسر گشتاسپ هخامنشی این تچر را ساخت.[۹] روی جدار درو پنجره های این کاخ، نوشته هایی از روزگاران پسین هست: این نبشته ها از دو نبشته شاپور دوم ساسانی آغاز می شوند نبشته هایی به تازی تا سده‌ی دهم هجری و همچنین نبشته هایی به پارسی کنونی نیز دیده می شود.

 

در پاختر(شمال) آپادانا دروازه‌ی همه‌ی مردمان ساخته شد که در مرز پاختری صفه است و راه درامدن به آن. در این جا دو در هست،‌یکی بیرونی که در کناره های ان‌یک جفت گاو بزرگ ساخته شده و دیگری در درونی است که کناره های آن از گاوهای بالدار با سر مرد است. در برابر این دروازه پلکان دو سویه‌ی‌یادبودی است که به گونه ای ساخته شده که به آرامی می توان از آن رفت و آمد کرد. در بالای گاوهای بالدار نبشته ای از  خشایایرشا است که در آن پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود می گوید: به خواست اهورامزدا این دروزاه‌ی همه‌ی مردمان را من ساختم. چیز های زیبای دیگری نیز در پارس ساخته شده که من و پدرم ساخته ایم. همه‌ی چیزهای زیبایی که ساختایم به خواست اهورامزدا ساخته ایم.

 

در دهه‌ی پس ازآن، کاخ خشایارشا میان گنجینه و آپادانا ساخته شد. این کاخ هدیش نام دارد که نشمینگاه و کوشک معنی می دهد. نوشته هایی به نام خشایارشا بر در و پنجره های آن دیده می شود. این کاخ دوبرابر تچر داریوش است. در این کاخ اتاق هایی دیده شده که در ان آبدروهایی برای آب ساخته شده بود و چنین می نمایدکه باید گرمابه و سرویس بهداشتی بوده باشند. این کاخ دارای مهتابی بوده که می توانستند از آن منظره‌ی زیبای مرودشت را ببینند. در این سال ها چون گنجینه جای بیشتری نیاز داشت به سوی پاختر آن را گسترش دادند.

 

در بخش چهارم ساخت تخت، کاخ اردشیر‌یکم و تالار صدستون  ساخته شدند. تالار صدستون دومین کاخ پارس شهر است که خشایارشا آنرا بنیاد نهاد و پسرش ان را پایان داد. از ستون های  کاخ مانند دیگر بخش های این کاخ بر اثر آتش سوزی بزرگی که اسکندر گجسته (ملعون) پدید آورده ویران شده است چراکه اتش سوزی از این کاخ آغاز شده است. دیوارهای این کاخ دارای در و پنجره‌ی فراوانی بوده است، در ساخت پنجره ها شیشه به کار رفته است. کاخ های آپادنا و صدستون تالار بار و انجمن مردمان بوده است.

 

در حدود سال ۱۱۰ تخت کمابیش به پایان رسیده بود. اردشیر سوم تالار ۳۲ ستونی و‌یک راهرو به تخت افزود. راهرو  دروزاه‌ی مردمان را به کاخ سدستون پیوند می داد. در دو سوی این راهرو انبارهایی  نیز ساخته شد. ارشک جانشین اردشیر سوم و داریوش سوم شاید ساختن دروازه ای را اغاز کرده بودند که به هنگام آمدن اسکندر گجسته (ملعون) در  بهمن سال ۲۲۹هخامنشی ناتمام مانده بود.

 

سه آرامگاه در پارس شهر هست دوتای آن  اردشیر دوم و سوم را در خود جای داده بودند و در کوه در خود تخت کنده شده  و دیگری که ناتمام مانده و از آن داریوش سوم است در نزدیک مرز شهر، در سوی نیمروزی پوزه‌ی کوهی که بخش نیمروزی شهر را در بر دارد جای دارد. تنها بخش بالای آن که چهره‌ی شاه را در برابر آتش دان ایستاده پایان‌یافته است.آرامگاه های تخت مانند آرامگاه های نقش رستم هستند، با این تفاوت که بخش پایین چلیپا( صلیب)در تخت با زمین همتراز است.

 

خود پارس شهر دارای گستره ای به اندازه‌ی هفت برابر تخت است. دیوارهای پیش بست تخت و شیب تند کوه حدودی طبیعی برای شهر تشکلیل می داده اند، در خوربران تخت، در سوی جلگه گستره‌ی شهر را می توان از روی گونه‌ی خاک معین کرد که دارای دو برزن پاختری و نیمروزی بوده است.  در خود شهر هم ساختمان های باشکوهی بوده است و شاید شاهنشاهان هخامنشی و خانواده‌ی  شاهنشاهی چه بسا در مدت اقامت در پارسه در همین مناطق آباد و خرم اطراف صفه می زیسته اند و مگر  بهنگام مراسم بر تخت گاه نمی شده اند.

 

در مجاورت آثار ساختمانی برزن شمالی و همچنین در برزن جنوبی بر دامنه‌ی  کوهستان پی های سیل برگردان بزرگی شناخته شده است که با تخته سنگهای بزرگ پی افکنده شده است. این تأسیسات  برای جلوگیری از هجوم سیلابها به درون شهر و بهره گیری منطقی از آبهای حاصله پدید آمده است. کتیبه‌ی  داریوش بزرگ بر دیوار پیش بست جنوبی میتواند پژوهشگر را به اهمیت این منطقه رهنمون باشد. مجموعه های ساختمانی واقع در این برزن جنوبی بر اساس‌یک نقشة شهرسازی دقیق با میدانها و خیابانها و کوچه ها و گذرهای مختلف طرح ریزی گشته است. باید‌یادآوری گردد که محور اصلی تمامی ساختمانهای برزن جنوبی و آنچه در برزن شمالی شناخته شده است صددرصد منطبق بر هم و در محاذات محورهای بناهای روی صفه پی ریزی گشته است.[۱۰]

 

در بخش پاختری شهر، در دره ای در دامنه‌ی کوه، دری از سنگ نمایان است که بر دیوارهای آن دو خادم نگاشته شده اند، در خوربران غار طبیعی کوچکی در میان  کوه هست و در پشت آن شماری از سنگ های تراشیده و نقش‌یک آتشدان، در آنجا آثار مجرای آبی است که در سنگ کنده شده و از دره‌ی پلوار در نزدیکی استخر می آید.

 

آتش سوزی اسکندر گجسته چنان آسیبی به شهر  زد که دیگر نتوانست کمر راست کند و اندکی پس از آتش سوزی و شاید در حدود ۲۵۰ پیش از میلاد مسیح متروک شده است در حد خوربری بخش پاختری شهر،‌یک آستانه‌ی در و دیوار هست که‌یک فرماندار پارس وهمسرش را نشان می دهد که با برسمی بردست ایستاده اند. این نگاره تنها نمودی است از نقش زن در پارسه که مربوط است به  پس از آتش سوزی اسکندر گجسته و با مقایسه با سکه ها بدان تاریخ حدود  ۲۵۰ پیش از میلاد می توان داد.

 

تخت جمشید، نخستین سازمان ملل[۱۱]

 

تخت‌جمشید جایگاهی بوده است که فرستادگان مردمان گوناگون برای سگالش و دادگذاری و تصمیم‌گیری درباره مهمترین نیازهای سرزمینی که از نیل تا سند گسترده بود، گرد می‌آمدند و نه تنها پارسیان، که نمایندگانی از همه سرزمین‌ها و مردمان در آن شرکت می‌جستند. نگاره‌های ۲۳هیئت نمایندگی که بر نمای  پلکان های کاخ آپادانا برکنده شده است، نشانه‌ای از حضور آنان است. پوشاک و آرایه‌های ساده، نشان می‌دهد که آنان مردمانی از میان همه گروه‌های اجتماعی و خردمندان هستند و نه تنها از  بزرگ‌زادگان.

 

این گردهمایی همگانیِ مردمانِ شاهنشاهی هخامنشی را خشایارشا در سنگ‌نبشته خود بازگو می‌کند. آنجا که در نبشته‌اش به سه زبان، از دروازه ورودی تخت‌جمشید با نام «دروازه همه کشورها» ‌یاد می‌کند و نشان می‌دهد که آن دروازه، آمدگاه همه مردمان جهان بوده است.

 

همچنین واژه «تَـچَـر» که در سنگ‌نبشته داریوش بزرگ برای نامیدن‌یکی از تالارهای تخت‌جمشید از آن‌یاد شده است، بنا به پژوهش‌های نصراله برزآبادی فراهانی[۱۲] به معنای «جایگاه گزیدن راه»‌یا تالار شورا می‌باشد، هرچند که آنرا به معنای کاخ زمستانی گفته اند چراکه تنها این کاخ به سوی آفتاب است، با این همه از آنرو که هخامنشیان در بهار و پاییز به تخت می آمده اند بی مناسبت است. از این ها که بگذریم کاخ سه دروازه ای که کنار آپادان وجود دارد، گردهمایی بزرگی از ایرانیان (پارسی و مادی) را نشان می دهد، که نشاندهنده‌ی انجمنی از برگزیدگان ایران است. این کاخ را گاه تالار شورا می نامند.

 

 

 

از سوی دیگر، شمار بیست و سه گانه اقامت‌گاه‌های مهمان‌خانه تخت‌جمشید (که به اشتباه و بی هیچ دلیلی «حرمسرا» نامیده می‌شوند) با شمار بیست و سه هیئت نمایندگی ملل که بر نمای آپادانا برکنده شده است، برابری می‌کند و نشانگر این است که آن اقامتگاه‌ها، نه حرمسرای خشایارشا، که مهمان‌خانه تخت‌جمشید می‌بوده است.

 

دلیل دیگری که کارکرد تخت‌جمشید را به عنوان انجمن همپرسگی ملی و مجلس قانون‌گذاری تأیید می‌کند، گزارش کورتیوس روفوس، گانویس‌یونانی است که آورده است اسکندر بنایی را به آتش کشید که مردمان جهان برای گرفتن «داد» به آنجا می‌رفتند.

 

نیاکان ما از انتخاب انجمن همپرسگی ملی برای تکیه زدن بر باشکوه‌ترین بنای میهنی خود، آرمان ویژه‌ای را دنبال می‌کردند و آن اینکه همه ملت‌ها در ساخت آن مشارکت کنند، آنجا را خانه خود بدانند و دوستش بدارند و گرامی‌اش دانند. اگر آنجا بنایی با کاربرد محلی می‌بود، هرگز نمی‌توانست توجه همه ملل را بخود جلب کند.

 


[1] شهر‌یا در اصل خشترا به معنای فرمانروایی است و شاید معنی کنونی آن، از نام پارسه خشترا نشئت گرفته باشد.

[2]Persepolis

[3] بریان، جلد1، ص ۲۲۰

[4]DPd

[5]DPe

[6]DPh

[7] بریان، جل1، ص ۳۸۶

[8]سامی، علی. "یادبود دیدار پادشاهان از تچرکاخ داریوش بزرگ درتخت جمشید"

 

[9]DPc

[10]تجویدی، اکبر. “دربارة شهرپارسه گاهوارة تمدنی درخشان و ابهام انگیز“

 

[11] بیشتر این بخش، برداشتی است  از:  مردای غیاث آبادی، رضا. تخت جمشید بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی، چاپ دوم، نوید، ۱۳۷۶

[12]نظریه نوین پیرامون معانی حروف الفبای فارسی، تهران، ۱۳۷۶

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٩/٩ - ابوالفضل ایران نژاد