خانه
تماس با نویسنده
نویسنده
ابوالفضل ایران نژاد
ایران باستان
منابع پژوهش ایران باستان 1
منابع پژوهش ایران باستان 2
ایران ویج
چایگاه زن در ایران باستان
جشنهای ایران باستان 1
جشنهای ایران باستان 2
اوستا و كتابهاي ديني
هخامنشیان
پارسیان هخامنشی
کورش برترین فرمانروای ایران
داستان بردیا
نبشته بیستون
تخت جمشید
سخنان داریوش در آرامگاهش
جنگ گائوگمل
اسکندر در قلب ایران
دلایل شکست از اسکندر
آذرباد و مزدیسنا پس از اسکندر
منابع كلاسيك هخامنشي
كورشنامه از گزنفون
تواريخ از هرودت
نمايشنامه پارسيان
آناباسيس از گزنفون
خلاصه پارسنامه از كتزياس
كتابخانه تاريخ از ديودوروس
جغرافيا از استرابو
آثار پلوتارك
منابع كلاسيك دانشگاه MIT
منابع كلاسيك دانشگاه شيكاگو
منابع كلاسيك دانشگاه Fordham
ایران و اندیشه های دینی
مزديسنا و دوگانگي
نقش هخامنشیان در رشد اندیشه جهانی و نفوذ در اندیشه یونانی
تحولات ديني يهود متاثر از انديشهي ايراني پس از هخامنشيان
ظهور مسيحيت
تفكر نوين
اسلام واپسين دين جهاني
اسلام و ديگر اديان
دین
سیری در ادیان و اسلام1
سیری در ادیان و اسلام 2
سیری در ادیان و اسلام3
سیری در ادیان و اسلام4
رویکردی دیگر به ادیان
بودا و بوداگرایی
یهود و مسیح 1
یهود و مسیح 2
قربانی و عیدقربان
نگاهی به اسلام
جستاری در احکام اسلامی
عرب و هجومش در پيوند با اسلام و ايران
اسلام پذيري ايرانيان
سلمان پارسي؟
عاشورا و ايران
چند پرسش و پاسخ و بحث
منابع كلاسيك اسلامي
سيرت رسوال الله
ح 3 تاريخ طبري
ح 4 تاريخ طبري
ح 5 تاريخ طبري
الفهرست
متفرقه
ایران در دوران اسلامی
زردشتیان پس از اسلام و جنگ آغامحمدخان در کرمان
300 و اسکندر: دگردیسی اسطوره ها
English Articles
Study of Religions & Manichaeism and Islam
Impact of Persian Empire on Religious Thoughts
Islam among Religions
پیوندها
Abolfazl Irannejad
Aryanam
بازنمایی پارسه
Ancient World History
Persepolis & Ancient Iran
سهراب سپهری
علی شریعتی
Circle of Ancinet Iranian Studies
Avesta -- Zoroastrian Archives
تاریخ و فرهنگ ایران زمین
شاهنامه
قرآن
کتاب مقدس
In Search of Cyrus the Great
Musee Achemenide (English&Francais)
دوستان
آتش فروزان
آسمانه ايران كهن
بهرامساساني
پادپورپيرار
پرديسپارس
ديدسوم
سرزمينپارسيان
سوشيانت
خروجی وبلاگ
پرشین بلاگ
© All Rights Reserved
آریانام
تاریخ و فرهنگ ایران باستان
Aryanam
History & Culture of Ancient Iran
نگاهی نوین به روییدن تمدن ایرانی، آیین، دانش و فرهنگ ایران باستان و جهاننگری و فرمانروایی هخامنشیان
A new perspective to the rise of Iranian civilization, culture, religion & science in ancient Iran and the glorious history of the Achaemenids
پژوهش و نگارش: ابوالفضل ایران نژاد
By Abolfazl Irannejad

این کتاب را نخست به نیاکان فرهمند خویش که با دادگری و توان کامل بر جهان فرمان میراندند؛ همهی آنهایی که جانشان را در راه میهن و مردمش فدا کردند از آرش کمانگیر، آریا برزن و رستم فرخزاد تا شهید همت و سپس به همهی آنانی که دلشان برای ایران میتپد تقدیم میکنم.
Dedicated to my glorious ancestors who ruled all the known world with power and yet with justice and tolerance and respect to nations; and to anyone who has sacrificed his/her life for Iran from Arash the archer, Ariobarzanes, Rostam Farokhzad up to now and to anyone who devotes his/her life to Iran
ایران و اندیشههای دینی
Iran
&
Religious Thoughts
تاثیر دینی ایران بر جهان نقش ایران در ادیان و اندیشهها
Religions & Thoughts in Exchange with Iran
Iran's Influence on Religions & Thoughts
پژوهش و نگارش: ابوالفضل ایراننژاد
By Abolfazl Irannejad
این کتاب برای انتشاربه نشر ورجاوند سپرده شده است.
بخوانید:
معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٢/۱ - ابوالفضل ایران نژاد
آنچه از آن به عنوان اسلام مستفاد میشود را باید در سه منظر دید: اسلام آغازین، اسلام سیاسی و اسلام فرهنگی. اسلام آغازین، اسلامی که در مکه بالید، یک آیین اصلاحی در میان عرب و یک روش زندگی برمبنای موازین والای الهی و اخلاقی بود که میتوانست نظر دیگران را نیز جلب کند، اسلام سیاسی که از حکومت پیامبر در مدینه آغاز میشود و به حکومت خلفا میرسد، نخست کوششی برای ایجاد تمدن و حکومت در میان اعراب و سپس جهانگشایی به نام اسلام بود، آنچه در این وجه اهمیت دارد، عربیت است و نه اسلام. سرانجام اسلام فرهنگی و یا فرهنگ اسلامی، میراثی مشترک بود از مردمان جهان اسلام و بویژه ایرانیان در ادامهی فرهنگ ملی آنها در تطابق با هویت نوین اسلامی و با هماهنگی با دیگر ملل جهان اسلام. تاثیر ایران بر اسلام در این سه منظر بویژه در مورد سوم قابلتوجه است، اما در اسلام آغازین نیز میتوان رگههایی از تاثیر ایران را یافت. در این نوشتار به بررسی تاثیر ایران بر اسلام در این دو منظر پرداخته میشود.
تاثیر ایران در اسلام آغازین
گرچه در صدر اسلام، به دلیل عدم ارتباط قابلتوجه میان اعراب با آیین و فرهنگ ایران، نمیتوان نمایههای زیادی از تاثیر ایران بر اسلام آغازین را در نظر داشت، اما تاثیر ایران از بعدجهانیاش و از راه تاثیر بر یهودیان و مسیحیان و دیگر مردمان خاورمیانه بر اسلام به خوبی روشن است. دایرهی دینی اسلام تنها بر محور کانون یهودیت و مسیحیت است، این امر شاید بیشتر مبتنی بر ناآگاهی بر ادیان غیرسامی چون مزدیسنا و بوداگرایی بوده باشد و یا نگاه آغازین قومی بدین معنی که اسلام دینی مناسب اعراب میبایست باشد، بدینرو در تناسب با جامعهی عرب که یهودیان و تا حد کمتری مسیحیان را در کنار خود میدید و با فرهنگ آنان به خوبی آشنا بود، دینی موازی با یهودیت و در ارتباط با آن پدید آمد.
با توجه به واژههای پارسی به کار رفته در قرآن مانند فردوس[۱] و همچنین تاثیر بسزای ایران در اسلام از سدهی نخست هجری به بعد که پیشزمینههایی از این تاثیر را ترسیم میکند، میتوان انگاشت که اعراب با فرهنگ ایران نیز آشناییهایی داشتهاند، هرچند که این آشنایی محدود بوده است.[2] باورهای همانندی با باورهای ایرانی بویژه دربارهی فرجامشناسی در اسلام دیده میشود؛ چنین باورهایی از دو راه به اسلام رسیده است: منابع یهودی متاخر چون میدارش که در میان یهودیان عربستان پراکنده بود و همچنین مکاتب مانوی-غنوصی در بستر عربی.[3] شاکد دربارهی فرجامشناسی میگوید: یکی از موضوعاتی که در آن گواهی روشنی از وابستگی نزدیک میان باورهای اسلامی و ایرانی دیده میشود که وابستگی احتمالی اسلام را به ذهن متبادر میسازد، فرجامشناسی است. مایهی اصلی فرجامشناسی اسلامی از منابع یهودی و مسیحی گرفته شده که خود آنها به پیشینهی ایرانی وابستهاند؛ اما عناصری در دید اسلامی رویدادهای فرجامشناختی وجود دارد که به روشنی از ایران گرفته شده است.[4]
مورخان اسلامی اخباری ذکر میکنند که پیامبر اسلام و جانشینانش با مانویان دربارهی مسائل دینی بحث میکردند،[۵] در اینراستا دربارهی مسئلهی شر، قرآن در تقابل آشکار با مانویت و یا مزدیسنای متاخر میگوید: از دوگانهگرایی پیروی نکنید و تنها او است خدای یکتا.[۶] گرچه اسلام روشنایی و تاریکی را به عنوان دو اصل اساسی نمیشناسد، قرآن دو قلمرو را نشان میدهد که یکی عالم نور و دیگری جهان تاریکی است: «خدا ولی مومنان است و آنان را از تاریکی بیرون میآورد و به روشنایی رهبری مینماید. طاغوت ولی کافران است و آنان را از نور بیرون میبرد و به تاریکی میکشاند».[۷] دو اصل نیکی و بدی مانوی در جایگاه نور و در جایگاه تاریکی هستند. نیکی همیشه به عالم بالا میرود و بدی به پایین گسترش دارد. باور به عالم بالا و پایین از جهانبینی بابلی و ماندایی ناشی میگردد و نفوذ آن در ادیان سامی نمایان است. گرچه در قرآن آمده که بههرسو که بگردید آنجا سمت خدا است،[۸] باز در آیهی پنجم از سورهی ملک (۶۷) میخوانیم: [۹] «آسمان جهان را با چراغهایی آراستیم و آنرا رجمگاه اهریمنان قرار دادیم و برای آنان کیفر دردناکی آماده کردیم». نظر به محتوای این آیه، اهریمنان در عالم پایین جای دارند و نمیتوانند به جهان بالا راه یابند و به ملکوت آسمانها دسترسی پیدا کنند.[۱۰]
همانندیهای دیگری را نیز میتوان میان مانویت و اسلام جستجو کرد: کیش مانی آیینی بود جهانی و همچنین واپسین؛ مانی زمان خود را عصر واپسین نامیده و خود را مهر پیامبران میدانست. وی تاکید میکند که دینی که من برگزیدهام از ده دیدگاه برتر از ادیان کهنتر است؛ وی همچنین متذکر میشود که ادیان پیشین تنها در یک کشور بوده و با یک زبان عرضه شدهاند، وانگهی آیین وی در همهی کشورها و در همهی زبانها نمود مییابد. نکتهی دیگر آنکه برخلاف کیشهای کهن، آیین وی با ایجاد یک مجموعهی کتب، از تحریف آیندگان بدور خواهد بود.[11]
مانی دین را آنچنانکه در یهودیت و مسیحت برداشت میشود، تنها به یهودیان محدود نمیکند و بیان میدارد که در میان هر ملتی پیامبری پدید آمده است؛ چیزی که در قرآن آنرا باز مییابیم و سرچشمهی چیزی است که بتوان گفت وحی بر غیر یهودیان نیز فرود میآید. هرچند که اسلام از راه وابستگی نیایی اعراب به ابراهیم، آنرا در چارچوب سامی و نه یهودی بیان داشته و وحی را در سلسلهی اسماعیلی ابراهیم نیز امکانپذیر دانسته است. در واقع اسلام اعتبار دیانت را به ابراهیم داده است که از آن یهودیت و مسیحیت و همچنین اسلام اعتبار مییابند.دکترین وحی در آیین مانی و اسلام به یکدیگر شباهت بسیار دارد. ابن ندیم میگوید که فرشتهای نزد مانی آمده میگوید درود بر تو ای مانی از سوی من و از سوی خدا که مرا به سوی تو فرستاده و تو را برگزیده تا پیامبرش باشی. آنچنانکه مانی اعلام میکند که من از بابل آمدهام تا منادی مردم جهان باشم، اسلام نیز دینی جهانی است. همچنین مانی برپایهی کتاب شاپورگان، واپسینِ پیامبران است. در قرآن نیز میخوانیم که محمد(ص) خاتمالنبین است.[۱۲] در دین مانی در روز رستاخیز چون ملکوت الهی حامیان جهان دنیا را ترک کنند، کرهی خاکی درهم فرومیریزد، این باور به گفتههای قرآن ماننده است، اما قابل مقایسه نیست. همچنین از دید مانی رستاخیز روحانی است، در صورتی که اسلام طرفدار معاد جسمانی است.[۱۳] دید اسلامی به مسیح مشابهت کاملی با دید مانوی دارد، ابن ندیم و ابوریحان بیرونی[۱۴] نقل کردهاند که مانی خود را پاراکلت میدانست که عیسا به ظهور او نوید داده بود، از این گذشته چنانکه در قرآن میخوانیم که عیسا کشته و مصلوب نشده، مانویان نیز بر این باور بودهاند. در سورهی مائده(۵)، ۱۱۶ سهگانهی مسیحیت را خدا، مسیح و مریم دانسته است که نمیتوان چنین چیزی را میان مسیحیان دید، وانگهی به نظر میآید که چنین چیزی زمینهای مانوی داشته باشد، چه مانویان روحالقدس را با مادر زندگی برابر میدانستند. زکات، روزه و نمازهای روزانه که ستونهای عبادت در اسلام هستند، بسیار به نمونههای مانوی شباهت دارند. نمازهای روزانه به مانند آیین مانی با وضو گرفتن انجام میشود و به مانند دین مانی در صورت نبود آب میتوان با خاک تیمم کرد؛ از این گذشته سجده و قیام نماز مانوی به رکعتهای نماز اسلامی شباهت دارد.[15] بههرو آموزههای مانوی در باورهای اجتماعی مسلمانان و فرق اسلام تاثیر داشت، برای نمونه فرقهی ثنویهی اسلامی نیکی را از یزدان داند و بدی را از اهریمن شناسد.[۱۶]
تاثیر ایران در اسلام فرهنگی
درست است که اعراب با سلاح ایدئولوژی به ایران وارد شدند، اما ایرانیان نیز آنچنان بدور از دانش و فرهنگ نبودند که در برابر این سلاح پایداری نکنند و گروه بسیاری همچنان بر دین خود باقی ماندند و آن گروهی که اسلام پذیرفتند در پدیدآوردن تفکر اسلامی از آغازین دوران اسلامی نقشی بسزا داشتند و بهگفتهی ریچاد فرای این ایرانیان بودند که اسلام را از بندهای قومی عرب بدر آوردند و آنرا تبدیل به دینی جهانی کردند که قابلیت پذیرش فراقومی داشته باشد. قوم ایرانی هستی خود را به عنوان جامعهای که نگهدار زبان و هویت خویش است، اثبات نمود. این امر بیش از هرچیز ثمرهی فرهنگ وسیع ایرانی بود که درست پیش از سرنگونی ساسانیان بار دیگر با عظمت شایانی شکفتن آغاز نمود و بدین ملت یک خودآگاهی، یک سنت فرهنگی و یک خاطرهی زندهای از خلاقیت ادبی خویش بخشید. همچنین پایداری دین زرتشت پس از اسلام در ایران یکی از علل این امر بوده است که ایمان به پیامبری محمد(ص) و به قرآن در این سرزمین پارسیزبان، شکل و صورت ویژهای به خود بگیرد.[۱۷]
بسیاری از دانشمندان بلندمرتبهی اسلام از روزهای نخست از نژاد ایرانی برخاستند و گروهی از اسرای جنگ مانند چهارفرزند سیرین که در جلولا اسیر شدند، بعد در جهان اسلام به مراتب شامخی رسیدند. افزون بر آنها نخستین پایهگذاران علم تفسیر و حدیث، کسانی چون نافع و عاصم و ابنکثیر و محمدبن اسمائیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری و دیگران از ایرانیان بودند.[۱۸] بزرگترین دانشمندان اسلامی و رهبران مذاهب چهارگانهی اهل تسنن مگر امام صادق که رهبر تشیع است ایرانی بودند.[۱۹] هنوز سدهی نخست اسلامی به پایان نرسیده بود که ایرانیان صاحباندیشه و به اسلام پیوسته در بصره که از نخستین مراکز اسلامی در ایران بود به درس و بحث مسائل فلسفی و کلامی در پرتو آیات قرآن پرداختند و تفکر دینی را در اسلام پایهنهادند.[۲۰] میتوان گفت که حیات معنوی اسلام همه چیزش را مدیون ایرانیان است و از این است که جنبش تشیع بدست آنها پا گرفت.[۲۱]
نخستین مسلمانانی که به عراق و ایران آمدند، به آیین تکامل یافتهای برخوردند که گرچه جلوهی کمتری در آن هنگام داشت، چالشی فکری را برای مسلمانان به ارمغان آورد، چه این دین برعکس یهودیت و مسیحیت برای آنها تازگی داشت؛ چراکه قرآن دربارهی یهودیت و مسیحیت سخن گفته بود، اما آنچنان یادی از آیین ایران نکرده بود. معتزلیان که بسیاری از آنان در عراق و ایران زاده شده و بسیاری از آنان از موالی بودند، نظریهپردازان نخستین اسلامی در مواجه با دیگرانی چون مزدیسنان بودند. با مقایسهی سازمان فکری ایندو میتوان دریافت که معتزله بسیاری از نگرههای اخلاقی خود را از پیشینیان زرتشتی خود به وام گرفتند. از جمله به نظر میآید که بحث دربارهی قَدَر تا اندازهی بسیاری از اندیشههای مزدیسنا ریشه گرفته باشد. بنیاد باور قدریه براین نکته بود که آدمی فاعل کارهای خویش است و نباید کردههای خویش را به خواست خدا حواله کند. بعدها کسانی که این اندیشه را پذیرفتند کوشیدند تا آنرا با قرآن و حدیث نیز سازگار کنند، اما تاثیر مزدیسنا را در ایجاد این اندیشه به آسانی انکار نتوان کرد. اما به هر حال معتزلیان دکترین اساسی اسلام در توحید مطلق را همواره در برابر هرگونه دوگانگی و یا چندخدایی نگاه داشتند. از اینرو زرتشتیان فاصلهی خود را با آنها حفظ مینمودند، برای نمونه کتابی پهلوی از سدهی سوم هجری از مردان فرخ به جای مانده که دربردارندهی بحثهایی علیه معتزلیان و همچنین اسلام سنتی است.[22]
با پدید آمدن مکتب اسلامی و تفکر و اندیشه، ایرانیان بیشتری به اسلام و بویژه تشیع که پا میگرفت رو آوردند و بدینسو تشیع که در آغاز مکتبی عربی بود، بیشتر رو به ایرانی بودن رفت. از سوی دیگر تشیع پایهای برای خیزشهای ملی شد، این امر بویژه پس از فاجعهی کربلا نمایان می شود، چه ایرانیان دنبال هر فرصتی بودند تا خود را از ستم امویان برهانند. آنچنانکه شریعتی میگوید، تشیع در برابر تسنن، عبارت است از اسلام ردهی محروم و محکوم، در برابر اسلام ردهی حاکم و برخوردار در تاریخ اسلام.[۲۳]
بدینسو بدیهی است که ایرانیان در شکل دادن مذهب شیعه نقش اساسی را داشتهاند. برخی از پژوهشگران باور دارند که مسالهی اختصاص امامت برای علی و خاندانش که بنیاد مذهب شیعه برآن استوار است، ناشی از باورهای ایرانیان مبنی بر انتخاب شاهان از سوی خدا و داشتن فرِکیانی است.[۲۴] احتمال میرود در هیچ کشوری مانند ایران ساسانی، اصلی که به موجب آن، حق آسمانی برای پادشاه قائل شوند پیروانی راسختر از ایرانیان نداشته است. این امر زمانی بیشتر جلب توجه مینماید که تلاش شده تا میان خاندان امامت و خاندان ساسانی پیوندی برقرار کنند؛ بر این پایه فرزندان حسین (ع) که پس از او به امامت رسیدند از سویی به پیامبر اسلام میرسند و از سوی دیگر به خاندان ساسانی، چراکه مادر امام چهارم را شهربانو دختر یزدگرد سوم دانستهاند. آنچه دربارهی اسارت شهربانو و دیگر دختران یزدگرد در زمان عمر گفته شده نمیتواند درست باشد؛ اما گویی روایتی از امام رضا (ع) وجود دارد که میتواند درست باشد مبنی بر اینکه دختران یزدگرد در زمان عثمان به اسارت رفتند؛ در این روایت همچنین آمده که شهربانو سرزا زندگی را بدرود گفته است.[۲۵] آنگونه که ذبیح الله صفا از کتاب النقض عبدالجلیل قزوینی نقل میکند، پیوند تشیع با باورهای ایرانیان باستان از گذشته مشهود بوده است و در بیان پیوند ایندو بویژه از باور فرکیانی ایرانیان و ظهور منجی یاد رفته است که در تشیع نمود برجستهای یافته است؛ همچنین به این نکته نیز اشاره شده که همانگونه که ایرانیان مزدایی عمر را بیش از دیگران ملعون میدانند، در تشیع نیز با آنکه غاصب اول ابوبکر است، عمر بیشتر منفور است.[۲۶]
سهرودی و حکمت اشراق[۲۷]
سهرودی، دانشمند اهل سهرود زنجان از سدهی ششم هجری، بنای فلسفی را که فلسفهی مشایی یونانی در بطن جهان اسلام برافراشته بود، در هم ریخت و حکمت اشراق را پدید آورد که سرچشمهی آن به اندیشهی ایران باستان میرسد. سهرودی در رسالهی کلمهالتصوف میگوید: «در میان ایرانیان باستان گروهی بودند که به سوی حق رهنمایی میکردند و به وسیلهی او در راه راست هدایت میشدند. فرزانگان برجستهیی بودند که نمیتوان آنان را با کسانی که مغ مینامیم همسان دانست.[۲۸] حکمت والا، حکمت درخشان آنان، حکمتی که تجربهی عرفانی افلاتون و اسلافش نیز گواه آن هستند بوده است که ما در کتاب خود با عنوان حکمهالاشراق دوباره زنده کردهایم و من برای چنین طرحی هیچ پیشرو و پیشگامی نداشتهام». نکتهی جالب توجه آن است که آغاز متن اصلی عربی این گفتار، «و کان فی الفرس امه یهدون بالحق و به کانوا یعدلون...»، مشابهت کاملی با آیهی ۱۵۹ سورهی اعراف (۷) دارد: «و من قوم موسی امه یهدون بالحق و به یعدلون». در این آیه سخن از گروهی از قوم موسا میرود که برای راهنمایی به حق برگزیده شده بودند؛ سهرودی این انتخاب را به ایرانیان منتقل میکند و نیت او بس معنیدار است.
بنا بر این فلسفه، بر تارک سلسه مراتب وجود، نورالانوار جای دارد که تجرد آن از هرگونه تجردی که قابل تصور باشد فراتر میرود. از نورالانوار نور نخستین نشات میگیرد که نخستینِ انوار قاهره است و آن همان است که سهرودی آنرا به نام مزدایی آن، بهمن مینامد. از روشنایی که پیوند میان نورالانوار و نخستین نور را تشکیل میدهند، نوری دیگر نشات میگیرد که دومین نور است. این پیوند اصلی و اولیه، سرمنشا و نمونهی نورهای دیگر است. بههمین ترتیب، سهرودی از همهی امشاسپندان در اینجا و آنجا نام میبرد.
آنگونه که سهرودی در حکمهالاشراق و نیز الالواحالعمادیه میگوید، نوری که از نورالانوار ساطع میشود همان است که ایرانیان باستان، فر (خورنهی اوستایی) میگفتهاند. این تفکر همپای آنچه سرچشمهی تفکر حکمای شرقی است، نوع و مُثل حکیم کامل را در مقام خلیفهی خدا بر روی زمین، امام معصوم، مینمایند. سهرودی بیان میدارد که از جهان روشنایی برجانهای انسانهای کامل نوری میتابد که جانها از آن روشنایی میگیرند. همین نور است که فر نامیده میشود و همان است که زرتشت دربارهی آن گفته است: «فر، نوری است که از جوهر الهی ساطع میشود و به واسطهی آن آفریدگان بهگونهی سلسله مراتبی نظم یافتهاند، که بر طبق آن برخی از آفریدهها بر دیگران تقدم دارند و در همان احوال، هر آفریده به برکت این نور از دید رفتار و آثار در جایگاهی که ویژهی اوست جای میگیرد».[۲۹] آنچنانکه سهرودی میگوید، زمین هرگز از یک حکیم یا گروهی از فرزانگان خالی نیست و حکیم مطلق، اولین حکما و خلیفهی خدا و امام است. این برداشت از تصور فر نیز منجر به باور آسمانی بودن امامان شیعه و همچنین تداوم آن به گونهی مهدویت با مایههای کهن رهانندهی فرجامین یا سوشیانت شده است.
برداشت از این نوشته تنها با ذکر نام نویسنده مجاز است.
[۱]واژههای پارسی قرآن بویژه در توصیف بهشت به چشم میخورد مانند اباریق (جمع ابریق)، استبرق و ...
[2]Berkey. The Formation of Islam, p 48
[3]Yarshater. The Persian Presence in the Islamic world, p 39
[4]S. Shaked quoted by Yarshater. Ibid, p 44
[۵]خدایارمحبی، اسلام شناسی، ص ۳۰۵
[۶]نحل (۱۶)، ۵۱
[۷]بقره (۲)، ۲۵۷
[۸]بقره (۲)، ۱۱۵
[۹]همچنین حجر (۱۵)، ۱۷-۱۸؛ صافات (۳۷)، ۷-۱۰؛ جن (۷۲)، ۸-۹؛ مقایسه شود با مینوی خرد، ۴۹.
[۱۰]خدایارمحبی، همان، ص ۳۰۶. دربارهی فرجامشناسی مانوی بنگرید به الفهرست (چاپ جدید)، ص ۵۹۶ تا ۵۹۸
[۱۱]Asmussen, “Manichaeism”, Historia Religionum, Vol. I, pp. 583-4
[۱۲]احزاب (۳۳)، ۴۰
[۱۳]خدایارمحبی، همان، ص ۳۰۷، ۳۰۸
[۱۴]الفهرست، ص ۵۸۴، آثارالباقیه (چاپ بنیاد فرهنگ ایران)، ص ۳۳، ۳۰۸ تا ۳۱۱.
[15]Yarshater. The Persian Presence in the Islamic world, p 39
بنگرید به آثارالباقیه، همانجا؛ همچنین دربارهی کیفیت نماز مانوی بنگرید به الفهرست، ص ۵۹۳و ۵۹۴.
[۱۶]خدایارمحبی، ص ۳۱۲
[۱۷]اشپولر، ص ۴۰۹ تا ۴۱۲ و ۲۶۱
[۱۸]مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۵۹۵
[۱۹]همان، ص ۵۳۱
[۲۰]محمدی، تاریخ و فرهنگ ایران..، ج۱، ص ۱۱۴
[۲۱]شریعتی، روش شناخت اسلام، ص ۳۱۵ به نقل از عبدالرحمن بدوی مصری
[22]Hourani. Islamic and Non-Islamic Origins of Mu'tazilite Ethical Rationalism
[۲۳]شریعتی. (ص۸). تاریخ و شناخت ادیان، مجموعه آثار: ۱۵
[۲۴]دو قرن سکوت، ص ۲۸۱و ۲۸۲
[۲۵]نگاه کنید به جلد دوم «تاریخ سیاسی ساسانیان» بخش مربوط به خانوادهی یزدگرد سوم، از محمدجواد مشکور
[۲۶]صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ص ۲۰۱
[۲۷]آنچه در اینجا آمده، بیشتر برداشتی است از: کربن. روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان.
[۲۸]از بیان این گفتار سهرودی در مییابیم که وی آنچنانکه پژوهشهای امروزی نشان داده است، میان اندیشهی سرهی ایران باستان و مغان تفاوت قائل بوده است.
[۲۹]نقل از حکمهالاشراق، چاپ تهران، ص ۳۷۱ و ۳۷۲
این نوشته از دو سال پیش را دوباره به روز میکنم. نوروزهمیشه برای من زیبا و زاینده بوده چنانکه زادروز خودم نیز در نوروز است. بدینسو نه تنها خاطره نیاکان که خاطره زندگی کوتاه خود را نیز باز می یابم.
چه زیبا و بزرگ است یاد نیاکان بزرگ و فرمند ما از آغاز زندگی ایرانیان تا روزگار جمشید و از آن هنگام تا به روز زردشت پیامبر باستان و تا به درخشنده ترین برگ زندگی ایرانیان روزگار کوروش بزرگ دادگر و شکوه جهانی داریوش و پارسه خشترا و از آنهنگام تا روزگار تیره ی الکسندر گجسته و پس از آن زایش دوباره ی این سرزمین افسانه ای و دوباره ی زنده کردن بزرگی ایرانیان در روزگار ساسانی و از آنهنگام تا پذیرش اسلام تا به امروز که دست جفاپیشه ی روزگار این سرزمین کهن را ناتوان ساخته هنوز خون آریایی در رگ های این بوم زنده است و هنوز ایران جاودان پابرجاست. نوروز برترین نماد از زندگی دور و دراز ایرانی است که همواره هرچند در تیره روزی با ما بوده است. پس نوروز بمان تا آمدنت که برترین جشن جهان است دستاویزی برای زنده کردن یاد نیاکانمان باشد. نوروز نه تنها جشنی ایرانی که جشنی برای همه ی آفریدگان و آغازی دوباره برای زندگی و شادابی و خرمی است و چه نیک است آنکه نوروزش را در بهار گرفته است.
سخنان دکتر شریعتی را درباره ی نوروز بسیار زیبا یافتم، از اینرو فراز هایی از آنرا در این یادبود نوروز می آورم:
نوروز داستان زیبایی است که درآن طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. در انهنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم گویی خود را در همه ی نوروز هایی که هرساله در این سرزمین برپامی کرده اند حاضر می یابیم. و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد. ایمان به این که نوروز را ملت ما هرساله در این سرزمین برپا می داشته است، این اندیشه های پرهیجان را در مغزمان بیدار می کند که آری هر ساله! حتی همان سالی که اسکندر (گجستک) چهره ی این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید و همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ی ما نوروز را جدی تر و با ایمان بیشتری برپا می کردند؛ آری هر ساله! حتی همان سال که سربازان قتیبه (سردار عرب و کارگزار حجاج) بر کناره ی جیحون سرخ رنگ، خیمه برافراشته بودند و مهلب ( مانند قتیبه) خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح ودرکنار آتشکده های سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن می گرفتند. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان،در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوقان و دانشمندان که گفته اند: نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز دراین کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هرمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. بی شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سرزده است و نخستین بار آفتاب درنخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. انتخاب علی به خلافت و وصایت در غدیرخم هردو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند، پشتوانه ی نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت؛ سنت ملی ونژادی با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت. نوروز این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است؛ پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی سرود مقدس موبدان و زمزمه ی اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند؛ از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه ی این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه ی قرن ها و با همه ی نسل ها و همه ی اجداد ما از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی زیسته است و با همه مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را ، همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه، پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بندبندش را از هم می گسسته است. و ما در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخسین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش به پایمردی خیال از صحراهای مرگ زده ی قرون تهی می گذریم و در همه ی نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است، با همه ی زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود شرکت می کنیم و بدینگونه "بودن خویش" را به عنوان یک ملت در تندباد ریشه برانداز زمان ها خلود می بخشیم و درهجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خویش برده ی رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همه ی نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و "امانت عشق" را از آنان به ودیعه می گیریم که "هرگز نمیریم" و " دوام راستین" خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و برپایه ی اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر "صحیفه ی عالم" ثبت کنیم.
برگرفته از: کویر، دکتر علی شریعتی، شرکت انتشار، تهران، ۱۳۴۹
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ - ابوالفضل ایران نژاد
Islam among Religions
Abolfazl Irannejad
Today Islam beside Christianity and Buddhism is a major religion in the world. Islam has some similarities and differences with other great religions. In this article I want to take a look at Islam in comparison with other religions. It should be noted that although Islam has a great emphasis on its revelation, it is treated as a human process here. This procedure allows the comparative study of Islam as a great religion among other great ones, namely Buddhism, Zoroastrianism & Christianity.
First of all, Islam should be viewed as a reformist movement in Arab society and an effort for constructing an Arabic civilization. There were a few people among Arabs who had acquaintance with civilized nations like Syria. There was a small Jewish minority in Arab peninsula who were much more civilized than the Arab majority. Arabs considered respect for them as civilized people and also as a holy community in which there had been a lot of people who received revelation from God. Mohammad the prophet of Islam was among those Arabs who thought about an Arabic civilization. He had a background of acquaintance with Christians and Jews. He travelled to Syria as a merchant in his youth, this travel was an opportunity for him to see a civilized nation and think about a parallel for the Arab nation. Also the neighboring Jewish community was an example to think about a religious civilization.
The surprising fact about Mohammad is that although we can think of him as the one who aspire a reform in his nation, after he married a rich woman, Khadijah at the age of 25 who was 15 years older than him, he became conservative and for 15 years from the age of 25 to 40, his life was very ordinary. We don’t know what forced him to declare himself as prophet at 40. Before this, He might think that being moral in his society was his duty. From his background, we know that he believed in ethics and his ethical personality can be deduced from his title “Amin” which means honest. The people of Mecca entitled him as Amin in his youth and even when these people struggled with him about his new religion, they respected him. Then he might came to this point that for the glory of his nation, he should start a movement and if needed he should be ready for sacrifice. Muslims believe that up to this point, his personality experienced a perfection process and then when he became ready to receive revelation, Gabriel visited him at Hara cave at the mountain near Mecca and declare him as the last prophet.
Before starting his career every month, he spent some days in this cave alone. This loneliness is very important for his movement & his ideology. This allowed him to organize his thoughts and gradually he founded a basis for novel ideas that constructed a new religion with a Jewish & Christian background. It is noteworthy that the founders of great religions had periods of loneliness before declaring their massages. Zoroaster came back from his journey in nature and declared the ideas of monotheism & eschatology; it was after his solitude that Buddha organized his thoughts and refused the polytheistic system of the Vedic religion. Jesus Christ had a period of lost years within which he possibly travelled within countries as well as being in solitude in nature.
Now it was the time for an Arab to declare a new religion and Mohammad did so and by this, he became one of those great religion builders. Yet there is an important difference between him and the above mentioned religion builders. Each of them inherited a religious process and they perfected it to found a great religion, but Mohammad did not use his Arabic heritage and founded his ideas from Jewish and Christian beliefs in a way that Islam can be identified as a revised version of these beliefs. This is because of the fact that novel ideas before him had been spread in different peoples and his career was actually to organize them as the last declared great religion. The sources of Islamic ideology along with the innovation of Mohammad himself, were Christianity and mainly later Judaism. Both of these doctrines influenced from Aryan Great Religions, i.e. Zoroastrianism & Buddhism.
Aryan Great Religions declared novel religious ideas. Zoroaster for the first time in history denied the polytheism and founded the idea of monotheism in its systematic way; also he organized primitive eschatological ideas of his nation and interpreted them morally, i.e. our destinies in another life are determined by our deeds in this life. Similarly, Buddha refused the polytheism, but without constructing a new metaphysical system, he became an agnostic and believed only in ethics as the basic principle in the universe; he also said that it is our moral characteristics that determine our destinies, but in contrast to Zoroaster, he believed that our destinies are whether to exempt from the life itself or come back to life as a reincarnated soul. Both of these great religions were created as responses to the development of ideas in their communities and more important, they were reactions of this development to their religious heritage. The main idea of these religions was ethics and they interpreted the life and destiny based on morality and it is this character that accounts for the pragmatism of these religions and that is why they are great religions. They founded universal religious thoughts about deity and eschatology. Both of the monotheism of Zoroaster and atheism of Buddha are parallel answers to the question of deity; Zoroastrianism adapted a metaphysical system, but Buddhism refused metaphysics and interpreted the world physically. In addition, Zoroastrianism believes in resurrection & heaven and hell, but Buddhism believes in reincarnation & Nirvana. These ideas, especially those of Zoroastrianism were supplemental factors for the perfection of Judaism and the development of Christianity.
Judaism was at first a tribal religion that experienced a period of development. The idea of monotheism gradually perfected in Judaism as a result of the work of prophets and at last it came to its final form under the influence of Zoroastrianism at the time when the old testament was put in writing under the Persian governors of the Achaemenids. Eschatology that originally did not exist in Judaism came to it under the influence of Zoroastrianism at the time when the social conditions of the Jewish community was ready to loan it as a result of oppression of the Seleucid government of Palestine. It should be pointed out that although Judaism was influenced by Zoroastrianism, but it is still an independent religion which gradually perfected from a rich background of Semitic civilization to the formation of Christianity and as a result Christianity became a great religion which has a background of Judaism with influences of Zoroastrianism and even Buddhism (For Influence of Buddhism on Christianity see: Hanson, James, M. “Was Jesus a Buddhist?”, Buddhist-Chrsitian Studies; 25 (2005), pp 75-89).
From this Background, Islam organized Jewish and Christian ideologies and revised them to declare a religion in parallel for Arabs. From this point, Islam is similar to Manichaeism which was a combination of Great Religions of Buddhism, Zoroastrianism & Christianity, but the universal character of Manichaeism is much more than Islam. Islam can be considered as a universal religion only for its ideology, but it has only Semitic sources. We have some evidence from which we can understand that Manichaeism influenced Islam and it was an example for Islam, but due to environmental conditions, Islam was limited to Semitic ideas. It should be pointed out that since Islam is a modified combination of Judaism & Christianity, it is a new great religion and is worth to study its ideas. However the only superiority of Islam is its absolute monotheism that opposed the tribal character of Judaism and also refused the trinity of Christianity or any kind of dualism of Zoroastrianism.
As the last point, it should be pointed out that Islam in contrast to other religions has a double character: Islam is claimed to be universal and yet it is local. Any religion in its cultural context has two aspects: ideological and traditional. The traditional aspect of a religion is not the work of a thinker, but it comes from ethnic costumes and the specific culture of the society in which the religion originates. From this point no religion is universal unless otherwise in any society it takes its costumes and their changes into account. As an example, the legal book of Vandidad of the Avesta originated from ancient traditions of Iranian Society and it belongs to a specific period of time. There are some costumes and rites in it that seems weird, useless and even insensible in our view, but they were practical and holy once in history. This is also the case for Mosaic laws & Jewish costumes. They came to practice in a long time and they were a means to keep the integrity of Jewish Society. These laws & costumes were in practice within the Jews of Arab Peninsula at the time of Islam. From Arabic point of view, this was considered as a sign of a civilized life; Arabs considered the laws and traditions holy and even divine. By this, it is no surprise that the traditional and legal system of Islam is based on Arab traditions and Jewish laws and costumes and although Islam claims to be a universal religion and from its ideology one can accept this, it is local considering its traditional and legal system.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱٢/۱ - ابوالفضل ایران نژاد
معنویت در سرزمین نجبا: چگونه ایران ادیان جهان را شکل داد
ریچارد فولتز، استاد دانشگاه فلوریدا
Richard C. Foltz, 2004,
Spirituality in the Land of the Noble: How Iran Shaped the World’s Religions, Oxford, Oneworld, xix + 204 p.
.

در این کتاب، دکتر فولتز خوانندگان را به اندیشهی دوباره در تاریخ ادیان با محوریت ایران دعوت میکند. آنچه تا اندازهی زیادی بدون توجه مانده، آنچنانکه فولتز بحث میکند، «تاثیرات ژرف و گستردهی شگفتآور ایران بر ادیان جهان» است. این ادیان شامل مزدیسنا (ص ۱۷-۴۱)، یهودیت (ص ۴۵-۶۰)، بوداگرایی (ص ۶۳-۷۵)، مسیحیت(ص ۷۹-۹۵)، آیینهای عرفانی (غنوصی) (ص ۹۹-۱۱۴)، اسلام (ص ۱۱۷-۱۴۰)، جنبش بابی و فرقهی بهایی (ص ۱۴۳-۱۵۵) است. همهی این آیینها، به گونهی چشمگیری مستقیم و یا غیرمستقیم، از سوی معنویت و روحانیت ایرانی شکل داده شدهاند.
گرچه بیشتر نکات کلی فولتز برای پژوهشگران ادیان شگفتیاور نیست، آنها نیز از این کتاب بسیار بهره میگیرند. بحث اینکه مزدیسنا از معنویت سنتی ایرانی شکل گرفت، اینکه یهودیت در دوران پیش از مسیحیت از مزدیسنا تاثیر بسیار گرفته است، اینکه عناصر عرفان و مکاتب غنوصی وابستگی عمیقی به اندیشهی ایرانی دارد، اینکه ایران اسلام آغازین را شکل داد و اینکه فرقهی بهایی از اسلام ایرانی سربرآورد چیز تازهای نیست، اما دید نوین فولتز و بازنگرش به این موارد و همچنین جزئیات به کار رفته نظر خواننده را به خود جلب میکند. فصل بوداگرایی دارای نگرههای نوین و گاه شگفتآور است، از جمله اینکه «بازرگانان و مبلغان دینی که بوداگرایی را در آسیای میانه و چین گستراندند، زمینهی ایرانی داشتند».
فولتز از ایران به عنوان چهارراه تاثیرها و پیوندهای ادیان در حالی یاد میکند که این کشور هویت دینی خود را دارد. در واقع فولتز خود را در این چهارراه قرار داده، جهان را از منظر ایران مینگرد.
این کتاب با حفظ مواد لازم، از وارد کردن مواد تاریخی بسیار زیاد پرهیز کرده، سبکی جذاب و انرژیزا دارد.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱٦ - ابوالفضل ایران نژاد